X
تبلیغات
بررسی تمامي فرقه های موجود در ایران

بررسی تمامي فرقه های موجود در ایران

بهائیت،وهابیت،مسیحیت،صهیونیسم،احمدیه،شیطان،شیطان پرستی،صوفی،صوفی گری، درویش،خرقه، انجمن،انجمن حجتیه

غلو و غاليان اهل حق

در دنياي اسلام فرقههايي پديد آمدهاند كه درباره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله يا ائمه اهل بيت عليهم السلام راه غلو را پيموده و علماي اسلامي- اعم از شيعه و اهل سنت- آنان را مرتد و كافر دانستهاند. مؤلف كتاب «الفرق بين الفرق» باب جداگانهاي از كتاب خود را به غاليان اختصاص داده و گفته است: «باب چهارم از ابواب اين كتاب در بيان فرقه هايي است كه به اسلام نسبت داده شدهاند، ولي در واقع از امت اسلامي نيستند» ، آنگاه بيست فرقه از آنان را نام برده است. (1) اسفراييني نيز باب سيزدهم از كتاب خود را به ذكر فرقه هاي غلات اختصاص داده است. (2)

فرقه هايي كه در اين دو كتاب، و نظاير آن آمده، منقرض شدهاند، و بيان تاريخ و سرگذشت آنان فايده چنداني نخواهد داشت، ولي لازم است ويژگيهاي كلي غلو و غاليان و موضع ائمه اهل بيت عليهم السلام و علماي شيعه را درباره آنها يادآور شويم، آنگاه به معرفي برخي از فرقه هايي كه هم اكنون در جهان اسلام يا ممالك ديگر وجود دارند و از غلات به شمار ميروند بپردازيم.

غلو چيست؟

شيخ مفيد در تعريف غلو چنين گفته است:

«غلو در لغت گذشتن از حد و خارج شدن از اعتدال است. خداوند متعال نصاري را از غلو درباره حضرت مسيح نهي كرده و ميفرمايد:

«يا اهل الكتاب لا تغلوا في دينكم و لا تقولوا علي الله الا الحق» . (3)

آنگاه درباره غلات و مفوضه چنين گفته است:

«غلات گروهي از متظاهرين به اسلامند كه امير المؤمنين و امامان و فرزندان او را به الوهيت و نبوت توصيف كردند، و در حق آنان از حد اعتدال تجاوز كردند، و مفوضه عدهاي از غلاتاند، و تفاوت آنها با غلات در اين است كه ائمه را حادث و مخلوق دانسته و گفتهاند خداوند آنان را آفريده و امر خلق را به آنها تفويض كرده است» . (4)

علامه مجلسي مظاهر غلو را در اعتقاد به امور زير برشمرده است:

1- الوهيت پيامبر و ائمه طاهرين عليهم السلام.

2- در معبوديتيا خالقيت و رازقيتشريك خدايند.

3- حلول خداوند در آنها يا اتحاد خداوند با آنان.

4- آنان بدون وحي و الهام الهي، از غيب آگاهند.

5- نبوت درباره ائمه طاهرين عليهم السلام.

6- تناسخ ارواح ائمه در بدنهاي يكديگر.

7- با معرفت آنان، اطاعتخداوند و ترك معصيت الهي لازم نيست. (5)

موضع ائمه اهل بيت درباره غاليان

امامان شيعه با شديدترين وجه غلو را مردود دانسته و غاليان را نكوهش و تكفير كردهاند. علامه مجلسي حدود صد روايت از آنان را در اين باره در كتاب بحار الانوار نقل كرده است كه سه نمونه را يادآور ميشويم:

الف: امام علی عليهالسلام فرموده است:

«اللهم اني بريء من الغلاة كبراءة عيسي بن مريم من النصاري، اللهم اخذلهم ابدا و لا تنصر منهم احدا» . (6)

خداوندا: من از غلات بيزاري ميجويم، همان گونه كه عيسي بن مريم از نصاري بيزاري جست. خدايا آنان را خوار گردان، واحدي از آنها را ياري مكن.

ب: امام صادق عليهالسلام فرموده است:

«احذروا علي شبابكم الغلاة لا يفسدوهم فان الغلاة شر خلق الله، يصغرون عظمة الله و يدعون الربوبية لعباد الله» . (7)

بر جوانان خود از خطر غلات بر حذر باشيد، مبادا عقيده آنان را تباه سازند، زيرا غلات بدترين خلق خدايند، عظمتخدا را كوچك نشان داده و براي بندگان خدا دعوي ربوبيت ميكنند.

ج: در جاي ديگر از معاشرت با غلات نهي كرده و فرموده است:

«لا تقاعدوهم و لا تؤاكلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا تؤارثوهم» . (8)

علماي اماميه و تكفير غلات

علماي اماميه نيز با شدت غلات را نكوهش و تكفير كردهاند. شيخ صدوق در اين باره ميگويد:

«اعتقاد ما درباره غلات و مفوضه اين است كه آنها كافرند، و بدتر از يهود و نصاري و مجوس و قدريه و حروريه و ديگر فرقههاي گمراهند» . (9)

شيخ مفيد نيز آنان را گمراه و كافر دانسته و تاكيد كرده است كه ائمه اهل بيت عليهم السلام به كفر و خروج آنها از اسلام حكم كردهاند. (10)

علامه مجلسي پس از ذكر اقسام و مظاهر غلو، گفته است:

«اعتقاد به هر يك از آنها سبب الحاد و كفر و خروج از دين است، چنانكه ادله عقليه و آيات و اخبار بر آن دلالت ميكند، و اگر احيانا در روايات، حديثي يافتشود كه موهم يكي از اقسام غلو باشد، بايد تاويل شود، و اگر قابل تاويل نباشد، از افترائات غاليان است. (11)

اصل اعتدال را رعايت كنيم

همان گونه كه غلو در حق پيامبران، امامان و اولياي الهي نادرست و مايه كفر و الحاد است، زياده روي در نسبت غلو و غالي دانستن افراد نيز نادرست و بهتان خواهد بود، چنانكه برخي اعتقاد به علم غيب درباره اولياي خاص خداوند، و يا عصمت درباره غير پيامبران و قدرت آنان بر انجام معجزات و كرامات را از مصاديق غلو در دين انگاشتهاند، و گاهي شيعه را كه مقامات مزبور را در حق ائمه اهل بيت قائل است، متهم به غلو كردهاند.

اين عقيده هيچ گونه دليل عقلي و نقلي ندارد، بلكه اصول عقلي و نصوص ديني بر خلاف آن دلالت ميكند. و لذا علماي اسلامي- اعم از شيعي و سني- براي اولياي الهي به كرامت و علم غيب و مانند آن عقيده داشتهاند. در صحيح بخاري و مسلم از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايتشده كه بر محدث بودن عدهاي از انسانها كه پيامبر نبودهاند تصريح كرده است. (12)

سعد الدين تفتازاني پس از بيان اينكه ظهور كارهاي خارق العاده از اولياي خداوند از نظر عقلي ممكن است، به آنچه در قرآن كريم درباره حضرت مريم و آصف بن برخيا وارد شده و نيز آنچه درباره كرامات صحابه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خصوصا علي عليهالسلام نقل شده، بر وقوع آن استدلال كرده و گفته است:

«ظهور كرامات اوليا از نظر وضوح، به سان ظهور معجزات پيامبران است» . (13)

بدين جهت، شيخ مفيد، كساني را كه علم غيب را درباره ائمه اهل بيت عليهم السلام انكار كرده و گمان كردهاند كه آنان در احكام ديني به راي و ظن خويش عمل ميكردهاند، مورد انتقاد قرار داده و اين عقيده را تقصيري آشكار در حق آنان دانسته است. (14)

بنابر اين مقتضاي ايمان و انصاف اين است كه آنچه را از فضايل و كمالات و معجزات درباره ائمه طاهرين عليهم السلام نقل شده است- جز آنچه با ضروريات دين و براهين قطعي و محكمات قرآن و احاديث مسلم اسلامي منافات دارد- پذيرا شويم. (15)

منبع : محاکمه

--------

پي نوشتها:

1- الفرق بين الفرق، ص 230- 233.

2- التبصير في الدين، ص 123.

3- نساء / 171.

4- تصحيح الاعتقاد، ص 109.

5- بحار الانوار، ج 25، ص 346.

6- همان، ص 365.

7- همان. ص 296.

8- همان، ص 296.

9- الاعتقادات في دين الامامية، ص 71.

10- تصحيح الاعتقاد، ص 109.

11- بحار الانوار، ج 25، ص 346.

12- صحيح بخاري، ج 3، ص 295، صحيح مسلم، ج 4، ص 1864، كتاب فضائل الصحابة.

13- شرح المقاصد، ج 5، ص 74- 75.

14- تصحيح الاعتقاد، ص 109.

15- بحار الانوار، ج 25، ص 347.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:25  توسط YAr 102  | 

چرا اهل حق کتاب هايشان را به ديگران نشان نمى دهند؟



همانطور که قبلا در مقالات سایت گفته شد مى گويند مطالب اين کتاب ها سرّ مگو است.و گفتيم مراد از سرمگو همان تقيه است. اما حقيقت اين است که اين کتاب ها مملو هستند از مطالب سست بى سند، ضد و نقيض، غلو، حلول، تناسخ و در يک کلام تمام مطالب آنها داستان سرائى و دروغ است. لذا تلاش مى کنند مطالب آنها را پوشيده بدارند تا از نقد و انتقاد آسوده باشند.

در اينجا توجه خوانندگان محترم را به نمونه هايى جلب مى نمائيم. مى گويند: «حضرت على(عليه السلام)فرمود: غشاى روى اين ماست براى قباله سرّمگو خوب است. بعد ستون مسجد را بلند کرد و قباله سرمگورا زير ستون گذاشت و فرمود: اين عهد و پيمان من است. هر وقت خورشيد سه مرتبه سجده کرد، هنگام ظهور حيدر که مرگ و زندگانى به دست اوست مى باشد.»

جيحون آبادى مى نويسد: در سفر معراج شير راه را بر پيامبر بست،اعلى دين مى نويسد: اژدهاى هزار سر راه را بر آن حضرت گرفت، يکى مى نويسد: در آسمان على(عليه السلام) به پيامبر سيب داد و ديگرى مى گويد در زمين سيب داد و...، حرف کدام يک بپذيريم، در اين مسابقه داستان سازى اعلى دين از جيحون آبادى جلو افتاده مى نويسد: پيامبر نود هزار شهر ديد و در هر شهر پانصد هزار مسجد بود و مولا بر منبرها نشسته موعظه مى کرد. در آسمان چهارم قطار شتران بارهاى مدح و ثناى حضرت را حمل مى کردند. در طبقه هفتم آن شهسوار اسب سوارى مى کرد.

مى گويند: سلطان اسحاق هنگام ورود به اورامان معجزه نشان داده; با قاليچه بر روى سيروان مى نشيند، سوار ديوار شده و ديوار همچون اسب به او سوارى مى دهد و از دريا ماهى پخته بيرون مى آورد. مى نويسد: سلطان اسحاق در يک روز صاحب هفت پسر شد و در همان روز فرزندان او به رشد و کمال رسيده، چنان هم شکل و هم سن و سال پدر بودند که پدر و پسر از هم تمييز داده نمى شد.بابا يادگار و شاه ابراهيم از انار به وجود آمده اند.مادر شاه خوشين که دخترى باکره بوده با خميازه کشيدن و بلعيدن پرتوى از نور خورشيد باردار شده است.دختر باکره مولوى با خوردن خاکتسر جسد حلاج آبستن شده و شمس تبريزى از او متولد شده است.

جيحون آبادى درباره خلقت زمين و ماه و خورشيد چنين داستان سرائى مى کند: خداوند به ته دريا نظر افکند تخته سنگى ايجاد شد. سپس ماهى را آفريد و بر روى سنگ قرار داد. بعد گاوى آفريد و بر روى ماهى نصب ساخت و زمين را روى شاخ گاو گذاشت، سپس شيرى آفريد و آن را سوار بر گاو کرد. تخت خود را بر پشت شيراستوار نمود، آنگاه ماه را از پيشانى گاو و خورشيد را از پيشانى شير آفريد.

هارون الرشيد تبديل به ناقه شد. حضرت على(عليه السلام) هنگامى که هنوز در گهواره بود اژدهايى عظيم الجثه به طول دو فرسنگ را از پاى در آورد. اين دروغهاى شاخدار انسان را به ياد سخن امام صادق(عليه السلام) مى اندازد که فرمود: (عن ابى عبداللّه(عليه السلام) و ذکر الغلاة و قال ان فهيم من يکذب حتى ان الشيطان ليحتاج الى کذبه) در ميان غاليان دروغگويانى هستند که شيطان بايد از آنان دروغ ياد بگيرد

تيزترين اسلحه پيشوايان اهل حق دروغ است. به کمک دروغ هر قصدى داشته باشند به آسانى مطرح مى کنند و احتياج به هيچ سند و مدرکى ندارند. از آنجا که سخنان آنان ساختگى است و مستند به هيچ سندى نيست. سخن هر يک از آنان با ديگرى تناقض دارد. نور على الهى که خود و پدرش از رهبران اين فرقه بوده اند به تناقض گويى و بى سندى اين کتابها اعتراف کرده مى نويسد: «اگر از تأليفات ابوى در بعضى مطالب اختلافاتى مشاهده مى فرمايند، بدين جهت است که جماعت اهل حق سند کتبى راجع به دستورات دينى خود نداشته اند يا اگر هم بوده از بين رفته است و مطالبى هم که به طريق نقل قول رسيده است غالباً مختلف الروايات بل ضد و نقيض و بدون سند است.»

حيف نيست کسانى که در نظام مقدس جمهورى اسلامى زندگى مى کنند به چنين خرافاتى معتقد باشند يا چشم بسته دنبال افراد خرافى بروند؟ در کشورى که مردم آن سند محکم قرآن را در دست دارند با انواع تفسيرهاى مختلف که بعضى از اين تفسيرها به چهل جلد کتاب بالغ مى شوند. همچنين احاديث معصومين(عليهم السلام) که در کتاب هاى ده جلدى و بيست جلدى گرد آورى شده است، که در بين نويسندگان آنها محدثان بزرگى همچون کلينى(رحمه الله) وجود دارد که در سال هاى نزديک به عصر غيبت مى زيسته و کتابى متقن همچون کافى نگاشته است و احاديثى که وى يا علماى ديگر نقل نموده اند تماماً با ذکر سند مى باشد. يعنى هر سخنى نقل کرده اند، نوشته اند اين سخن را فلان عالم از فلان عالم و او از امام زمان خود يا پيامبر شنيده است. و در اين باره کتاب هاى رجال تدوين شده که در آنها خصوصيات هر يک از ناقلين احاديث مورد بررسى قرار گرفته به طورى که اگر کسى در ميان آنان مجهول يا غير موثق شناخته شود، حديث او را نمى پذيرند. در ميان کتاب هاى حديثى کتابى همچون بحارالانوار وجود دارد که يکصد و ده جلد است. و چون درياهايى نورانى از سخنان چهارده معصوم(عليهم السلام) موج مى زند. مسلمانانى که در سواحل چنين درياهايى زندگى مى کنند همواره از باران رحمت برخوردارند. اين بهتر است يا به هواى سراب زندگى کردن که داعيان اهل حق از هر چه سؤال شود، با جمله کليشه شده سرّمگو از جواب سرباز مى زنند؟

منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط YAr 102  | 

اهل حق



اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.

بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏» ، و اديان كهن «ايرانى‏» ، و مذهب «اسماعيلى‏» ، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.

مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه‏هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.

طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (ع) نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.

اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.

مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، وشاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.

در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.

در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.

اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏يعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.

بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مى‏پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود.

مذهب ايشان مجموعه‏اى است از آراء و عقايد كه تحت تاثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت‏يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك‏» و «گفتار نيك‏» و «كردار نيك‏» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت‏به گويش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:

يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ

يعنى يارى چهار چيز است و به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مى‏گويند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نمايد، اين «حلول‏» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.

چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زيست، و سپس براى نخستين بار تجسم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار يا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مى‏شود، و در جاى ديگر سر بر مى‏دارد. منظور از اين «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.

هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار يا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گويند، در ابدان ديگران تجسم مى‏پذيرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏كند، فرشتگان نيز در هفت صورت تجلى نمايند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنيامين در آمد.

در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستين ايشان از زير بغل خاوندگار پيدا شد، دومين آنها از دهان او، سومين آنها از نفسش، چهارمين از عروقش، پنجمين از نورش.

در كتاب ديگرى آمده است كه بنيامين از عرق خاوندگار پيدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نيكى است.

اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از ياران نزديك خود بياموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گويند: «يا على ايو الله، الحمد لله رب العالمين، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خير و بركت‏» .

آفرينش جهان: اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى‏» و ديگرى خلقت «جهان مادى‏» . اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت‏شده است.

گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن در پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند: جبرائيل (پيربنيامين) - اسرافيل (پير داوود) - ميكائيل (پير موسى) - عزرائيل (مصطفى داوودان) - حور العين (رزباريا رمزبار) - عقيق (شاه ابراهيم) - يقين (شاه يادگار يا بابا يادگار) كه او را يادگار حسين نيز گفته‏اند و او مظهر حسين بن على (ع) است.

پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستين عهد و ميثاق خويش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:

مخلوقات اين عالم، بر حسب عنصر اوليه دو قسم متمايز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفريده شده و قمستى از گل سياه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سياه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ايشان را دو پيشوا بوده كه يكى پس از ديگرى آمده است، و آن دو بنيامين و سيد محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.

اما قسم دوم از آتش و تاريكى‏اند، براى ايشان دو پيشوا آمد يكى «ابليس‏» و ديگرى را «خناس‏» گويند.

هفتتنان - به اعتقاد ايشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستين دوره خداوند به دون (يا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتيب به جامه (شاه خوشين)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه اين سه تن اخير، مانند عيسى مسيح بدون پدر از مادر متولد شدند.

هفت تن در مرحله اول از ياران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (ع) و على (ع) مظهر «ذات حق‏» است.

موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشين، باباناووس و سلطان اسحق هستند:

1- شاه خوشين: گويند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مريدان بسيار داشت، و به سير و سياحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسيقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپديد شد.

2- بابا ناووس: گويند در فاصله بين قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشين، در ميان طايفه جاف از طوايف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد يافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پيش از آن به ياران خود گفته بود كه من ديگر باره ظهور خواهم كرد.

3- سلطان اسحق: گويند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شيخ عيسى برزنجى از سادات موسى، و از پيشوايان دراويش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (ع) مى‏رسد، از شيخ عيسى سه پسر باقى ماند، يكى سلطان اسحق، ديگرى سيد عبد الكريم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حيدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شيعه به شمار مى‏روند.

آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است.

محل اجتماع ايشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.

اين اجتماع نبايد كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن يا على در آن عبادتگاه وارد شوند.

نماز ايشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نيست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بيخود مى‏شوند كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمه‏اى نمى‏رسد.

سرسپردن يعنى سر تسليم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پيش پير دليل عهد و ميثاق بستن از آئين اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر يا دختر بايد در نزد پير دليل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن يك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشريفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.

نذر و نياز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه بايد در ظرف هفته يا ماه يا فصل يا سال يك بار به جاى آورده شود. ديگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى بايد از حيوانات نر مانند گاونر يا گوسفند يا خروس باشد كه آنها را براى اين امر پرورش داده باشند.

اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ايشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عيد گيرند. دشمنان ايشان براى تحقير و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.

كتابهاى مذهبى و مقدس: يكى از كتابهاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جيحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر ميرزا بهرام مكرى بود، و در سال 1288 ه. در ديه جيحون آباد واقع در بخش دينور از ناحيه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سير و سلوك، در 1338 ه. در جيحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.

ديگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. اين كتاب را سرانجام يا كلام خزانه گويند، و هنگام نياز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. اين كلامها به گويش كردى گورانى است.

چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اينكه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ‏» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهريمنى‏» تقسيم مى‏كنند، تحت تاثير دين زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفته‏اند.

مجله وحيد، سال هفتم، مقاله اهل حق، دكتر حشمت طبيبى.

دايرة المعارف اسلاميه، ج 3، اهل حق.

سرسپردگان تاريخ و شرح عقايد اهل حق.

شاهنامه حقيقت.

مجموعه رسايل اهل حق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط YAr 102  | 

عوامل پيدايش تصوف در اسلام

1ـ افكار و مذاهب هندى و بودايى:

در عصر حكومت بنى اميه، جماعتى از هندى ها به آيين اسلامگرويدند و كتاب هاى هندى مانند سندباد الكبير، سند باد الصغير، ادب الهندو الصين و نيز، كتاب «يوذاسف و بلوهر» كه روش زندگى صوفيانه بود توسط منكه هندى و ابن دهن هندى ترجمه شد. مرحوم صدوق در اكمال الدين و اتمام النعمة و مرحوم مجلسى در بحارالانوار پيرامون يوذاسف و بلوهر داستانى نگاشته اند.

البته اديان و مذاهب هندى، اختلافات نظرى و عملى فراوانى دارند ولى رويكرد صوفيانه آن ها مشترك است و تصوف در نزد آن ها به عنوان يك ايدئولوژى مطرح مى گردد.

فرقه ودايى در پيدايش برهمايى و برهمايى در ظهور بودايى و هندو و بودايى در تحقق هانايانا و ماهايانا مؤثر بوده است و همه آن ها در رياضت كشى و پرهيز از دنيا مشترك اند و راه سعادت و نجات آدميان را ترك لذت جسمانى و شكنجه بدنى مى دانند.

اين فرقه ها بر اين باورند كه جهان سراسر رنج و عذاب بوده و ريشه اين رنج ها، آرزوها و خواهش هاى دنيوى است و رهايى از علايق و شهوات مادى و سيله نجات و سعادت است.

بودا معتقد است برهمن، كسى است كه فقر نصيبش شده و از هر چيزى محروم و از هر خوفى به دور باشد.

نيروانا كه غايت بوداييان است در لغت سانسكريت به معناى فنا مى باشد. مسأله طلب مريد و سالك از مراد و قطب نيز از روش هاى صوفيان هندى است كه بر فرقه هاى صوفيه در جهان اسلام وارد شده است. مسأله وحدت وجود از ديگر عقايد مشترك صوفيان هندى است. او پانيشادها كتاب مقدس برهمائيان اين عقيده را پايه گذارى كرده است.

هم چنين، موارد ديگرى مانند خرقه پوشى، ديانا (به اصطلاح بودائيان به معناى تمركز فكر كه در مراقبت انجام مى دهند)، اذكار دسته جمعى ـ به گفته ابوريحان بيرونى در كتاب تحقيق ما للهند ـ، انزوا و رياضت كشى از سلوك رفتارى هنديان است كه توسط مرتاضين بودايى و جوكى هاى تارك دنيا و دوره گردهاى هندى در ميان فرقه هاى صوفيه اسلامى رواج يافته است.

2ـ دنياپرستى و آشوب هاى سياسى:

گرايش مادى گرايانه و دنياطلبانه برخى از اصحاب پيامبر و نزاع هاى سياسى قرن اول و دوم زمينه ساز پيدايش و گسترش صوفيه بوده است.

تمايل به دنيا در اثر فتوحات، اولين قدم انحراف مسلمين بود كه دولت عثمان آن را توسعه داد. نتيجه اين انحراف، زهدورزى افرادى چون عبدالله بن عمر و حسن بصرى و پرهيز آن ها از وارد شدن در حوزه مسايل سياسى ـ اجتماعى بود. حسن بصرى متوفاى 110 هجرى با اين كه امام على عليه السلام ، امام حسن عليه السلام ، امام حسين عليه السلام ، امام سجاد عليه السلام و امام محمدباقر عليه السلام را درك كرد، در پوستين رياضت كشى خود فرو رفته و هيچ گاه ائمه اطهار را يارى نكرد.

عبدالواحد بن زيد از اصحاب حسن بصرى، اولين كسى بود كه خانقاه كوچكى براى صوفيه ساخت و زمينه را براى ابراز وجود صوفيان قرن دوم و سوم مانند ابو هاشم كوفى، ذوالنون مصرى، معروف كرخى، ابراهيم ادهم، ابو حامد بلخى و محاسبى فراهم آورد.

داود طايى متوفاى 165 قمرى خطاب به فرزندش چنين گفته است: اى پسر! اگر سلامت خواهى دنيا را وداع كن و اگر كرامت خواهى بر آخرت نيز تكبير گوى. وى آن قدر از دنيا اعراض كرد كه نان در آب مى ريخت و مى آشاميد تا خوردن و آشاميدن را يكى كند!

3ـ تماس مسلمانان با رهبانيان مسيحى:

رهبانيت مسيحى هم بر صوفى گرى مسلمانان تأثيرگذار بود. حتى مسجد ضرار هم توطئه راهب مسيحى بود. توضيح اين كه: قبل از جنگ تبوك، عده اى از منافقين مدينه با مرد راهبى به نام ابو عامر ـ كه بسيار رياست طلب بود ـ بيعت كردند. ابو عامر، پس از فتح مكه به طائف گريخت و چون اهل طائف به اسلام گرويدند، به سوى شام و نزد امپراطور روم رفته و از آن جا به منافقين پيام فرستاد كه آماده شوند و مسجدى بنا نهند تا به كمك امپراطور روم، بساط رسول خدا در مدينه برداشته شود.

منافقين در گام نخست در جهاد شركت نكردند و با نيرنگ از پيامبر تقاضا نمودند كه مسجد مدينه براى بيماران و پيرمردان دور است و لذا اقدام به ساختن مسجد ضرار كردند. پيامبر به جهت اهميت جنگ تبوك با آن ها برخورد نكرد و على عليه السلام را به جاى خود در مدينه گماشت. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مراجعت طبق آيه 107 سوره توبه به تخريب مسجد ضرار فرمان داد.

4ـ انتشار فلسفه يونانى و نو افلاطونى:

تصوف در قرن سوم به جز زهد و ترك دنيا و رياضت كشى وارد فاز جديدى شد و به مباحث عرفانى مانند وحدت وجود، عشق، كشف و شهود، فنا و... پرداخت. اين رويكرد از فلسفه افلاطون و فلوطين و نو افلاطونيان كه در قرن سوم ترجمه شده بود بر صوفيان مسلمان تأثير گذاشت.

جنيد بغدادى، با بهره گيرى از مفاهيم نو افلاطونى، قالب جديدى به تصوف بخشيد. به همين دليل، وى لباس پشمينه صوفيان اوليه را به دور انداخت و لباس معمولى به تن كرد و گفت: ليس الاعتبار بالخرقة انما الاعتبار بالخرقة (احتراق دل).

5ـ تفسير به رأى از مفاهيم و تعليمات دينى:

متون اسلام، سرشار از مفاهيم اخلاقى و عرفانى ناب و خالص است. آيات قرآن، روايات و ادعيه اهل بيت عليهم السلام مانند صحيفه سجاديه، دعاى كميل، دعاى عرفه و مناجات شعبانيه براى سير و سلوك عرفانى ارايه گرديده است. پيش فرض هاى صوفيانه هندى، پاره اى از زاهدان و تاركان دنيا را گرفتار تفسير به رأى كرده و معانى ناصواب را بر واژگان قرآنى مانند زهد و دنيا و... وارد ساختند. فاصله گرفتن از معارف اهل بيت نيز بر اين انحراف فكرى و رفتارى افزود.

تا اين جا روشن شد كه اولاً: تصوف و فرقه هاى صوفيه از اصالت عرفان اسلامى برخوردار نيست، زيرا كاملاً از هنديان و بودائيان و مسيحيان تأثير پذيرفته اند.

ثانيا: تصوف در بهره ورى از آموزه هاى اسلامى هم گرفتار تفسير به رأى و تأويل گرايى شد.

ثالثا: اسلام، آيين اعتدال است، زيرا «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»(6)

قرآن مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ»(7). «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ»(8). «وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللّهُ الدّارَ الآْخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَيْكَ»(9).

بنابراين، افراط در ترك دنيا و رياضت كشى و بريدن از جامعه، مورد رضايت و پذيرش اسلام نيست.

منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط YAr 102  | 

فرقه صوفيه

واضع صوفيه در جهان اسلام، عثمان بن شريك كوفى، معروف به ابو هاشم كوفى است كه جامى در نفحات الانس و قشيرى از بزرگان علماى صوفيه به آن اعتراف نموده اند. وى مانند رهبانان، جامه هاى پشمينه و درشت مى پوشيد و نظريه حلول و اتحاد را رواج داد.

فرقه هاشميه، ابو هاشميه، عثمانيه و شريكيه به او منسوب اند. سفيان ثورى، طريقه و روش او را پذيرفت و تشبيه و تجسم گرايى را بر مذهب او افزود و فرقه ثوريه و سفيانيه را ساخت و بعد از او، ابو يزيد بسطامى، فرقه يزيديه و بسطاميه و شطاريه را رواج داد.

فرقه جنيديه، پيرو ابوالقاسم جنيد بن محمد بغدادى، فرقه نوريه، پيرو احمد بن محمد نورى، فرقه خرازيه پيرو ابو سعيد خرازند، فرقه طيفوريه پيرو بايزيد طيفور بن عيسى بسطامى، فرقه قصاريه پيرو حمدون بن احمد عماره قصّار، فرقه سهليه پيرو سهل بن عبدالله تسترى، فرقه نقشبنديه پيرو ابراهيم ادهم و فرقه ذهبيه پيرو معروف كرخى مى باشد.

برخى از اين فرقه ها، اهل سكر و عده اى اهل صحوند، سكريان مانند بايزيد بسطامى و طيفوريان كه از شطحيات بهره مى گيرند و الفاظ كفرآلود را به كار مى برند، و صحويان مانند جنيد و اصحاب او كه جانب اعتدال در گفتار را رعايت مى كنند.

برخى از محققان، فرقه هاى صوفيه را بر چهار مذهب اصلى حلوليّه، اتحاديه، واصليّه و عشاقيه دانسته اند و عده اى، فرقه تلقينيه و رزّاقيه و وحدتيه را نيز به آنها افزوده اند.

دسته اى از آن ها معتقدند خداوند در انسان ها و نيز ابدان جميع عارفان حلول مى كند و گروهى نيز بر اين باورند كه خداى تعالى با همه عارفان يكى مى شود. اين ادعاها كه مستلزم كفر است با عقل قطعى و استدلال برهانى مردود مى گردد. البته، گرايش عده اى از عارفان به نظريه وحدت وجود ربطى به حلول و اتحاد ندارد بلكه آن ها خداوند متعال را تنها وجود دانسته و ساير موجودات را تجليّات و تعيّنات حق تعالى و نمودها و مظاهر الهى شمرده اند، كه اين مطلب با پاره اى از نصوص دينى هم سازگار است. پس عقيده فرقه هاى حلوليه و اتحاديه با نظريه تجليات الهى تمايز اساسى دارد.

فرقه واصليه، خود را واصل به حق تعالى دانسته اند و تكاليف شرعيه را بر خود واجب ندانسته و تمام محرمات را حلال شمرده اند. فرقه مشاركيه، ادعاى مشاركت با انبيا دارند. فرقه مباحيه، همه چيز را بر عارف، مباح و حلال مى شمارند. فرقه هاى ملامتيه، حوريّه، باطنيه و... نيز بر عقايد باطل ديگرى گرايش دارند.

گرايش پاره اى از شيعيان به تصوف باعث شد تا برخى از فرقه هاى صوفيه به امامان معصوم منسوب گردند؛ مثلاً فرقه نقشبنديه (تابعان ابراهيم ادهم) به امام زين العابدين عليه السلام ، سلسله شطاريه (تابعان بايزيد بسطامى) به امام جعفر صادق عليه السلام و سلسله ذهبيه (تابعان معروف كرخى) به امام رضا عليه السلام منسوب گرديده اند.

معروف كرخى، متوفاى 200 هجرى، وقتى به آيين اسلام گرويد به داود طايى پيوست و سَرى سقطى، متوفاى 253 هجرى، نيز پس از آتش گرفتن مغازه اش ترك دنيا كرده و شاگرد معروف كرخى شد و جنيد بغدادى نيز از فرقه صوفيه سقطى بهره مند گرديد.

پس معروف كرخى در طريقت داود طايى بود و داود طايى به اعتراف عطار در تذكرة الاوليا و جامى در نفحات الانس به حسن بصرى ـ از صوفيان مخالف ائمه عليهم السلام ـ گرايش داشت و به اعتراف هجويرى، شاگرد ابو حنيفه بود. در هيچ كتاب رجالى نيامده است كه معروف كرخى خرقه از امام رضا عليه السلام گرفته باشد يا امام، مجوز فرقه صوفيه به او داده باشد، وتنها ابوالحسن على بن عثمان جُلاّيى هُجويرى غزنوى، متوفاى 481 تا 500 هجرى، نويسنده كشف المحجوب ادعا مى كند كه وى بر دست على بن موسى الرضا عليه السلام اسلام آورد، اما سخنى از خرقه پوشاندن و تأييد فرقه ذهبيه توسط آن حضرت به ميان نمى آورد.

منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط YAr 102  | 

شبهات صوفيه

برخى از كم مايگان خرده مى گيرند كه چرا اهل كتاب، حق فعاليت مذهبى در اماكن عبادى خود را دارند اما صوفيه از اين حق برخوردار نيستند. پاسخ اين است كه اولاً: اين حق را قرآن و سنت به اهل كتاب داده است اما چنين حقى از ناحيه منابع دينى به فرقه هاى صوفيه داده نشده است و احكام و حقوق شرعى بايد مستند به قرآن و سنت باشد.

 ثانيا: تفاوت اساسى ميان اديان و فرقه هاى بدعت گذار است؛ مسيحيت و يهود و زردشت، خود را به اسلام مستند نمى سازند؛ اما فرقه هاى صوفيه همانند ساير فرقه هاى منحرف چون بهائيت و بابيت، رنگ اسلامى به خود گرفته و به همين دليل، بسيار خطرناك تر از منحرفين ديگرند.

ثالثا: روايات فراوانى جهت مقابله با بدعت ها از ائمه اطهار عليهم السلام صادر شده است و سيره و گفتار آنها بر ابطال منش صوفيه دلالت دارد.

2ـ شبهه ديگر اين است كه اگر فرقه هاى صوفيه، اهل بدعت اند و مثلاً خانقاه، از مصاديق بدعت به شمار مى آيد پس حسينيه ها و مدرسه هاى جديد هم بدعت است، زيرا همه اين پديده ها، نو و جديد مى باشد. پاسخ اين است كه اولاً: حسينيه ها و مدارس جديد، فرقه هاى دينى نساخته اند و موجب كم رنگ كردن حضور مردم در مسجد و تفرقه ميان مسلمين نشده اند، در حالى كه تمام اين پيامدهاى منفى در خانقاه ظاهر گشته است.

ثانيا: هر امر نوى را بدعت نمى نامند. بدعت عبارت است از انتساب غيردين به دين. و خانقاه به عنوان مكان طريقت دينى در برابر شريعت دينى، بدعت آفرين است.

ثالثا: صوفيان، احكامى در خانقاه جارى مى كنند كه جملگى بدعت اند؛ مثلاً پيوند وثيقى ميان ولايت و تصوف برقرار مى سازند و ولايت را در اقطاب خود سارى و جارى مى دانند و آن را جانشين ولايت ائمه اطهار عليهم السلام قرار مى دهند. اگر ولايت ـ به زعم صوفيان ـ قيام عبد است به حق در مقام فنا از نفس خود، پس لازمه بريدن از نفس و اتصال به حق تابعيت از اهل بيت عليهم السلام در تمام زمينه ها است، و يكى از دستورات ائمه اطهار عليهم السلام ، اطاعت از فقهاى جامع الشرايط و مجتهدان فقه تشيع است؛ در حالى كه، فرقه هاى صوفيه به شدت مخالفت مرجعيت شيعه بوده و در دين شناسى، از فقها و نائبان عام امام عصر(عج) بهره نمى گيرند. هم چنين گرايش سكولاريستى و توصيه به جدايى دين از سياست و مسايل اجتماعى و انتساب دين گزينش گر به اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و نيز تمايز قايل شدن بين شريعت و طريقت و انتساب آن به دين اسلام بدون هيچ مدرك و مستندى بدعت ديگر صوفيان است كه در خانقاه آن را ترويج مى نمايند.

البته حقايق اسلام به ظاهر و باطن و مقدمه و ذى المقدمه قابل تقسيم اند اما شريعت و طريقت با تفسيرى كه صوفيان گفته اند ناصواب است.

شريعت در نزد صوفيان، احكام شرعى و طريقت، تعليمات سالك در خانقاه زير نظر مرشد است تا او را به حقيقت برساند. شريعت به منزله پوست و طريقت به منزله مغز تلقى شده است. صوفيان بر اين باورند كه وقتى حقايق آشكار گشت، شرايع باطل مى گردد؛ «لو ظهرت الحقائق، بطلت الشرايع».

به تعبير نويسنده شرح گلشن راز(21): «غرض از شرايع و اعمال و عبادات ظاهره و باطنيه، قرب و وصول به حق است و سالك چون به متابعت اوامر و نواهى به نهايت و كمال وصول مى رسد و در بحر وحدت، محو و مستغرق شده و از آن استغراق و بى خودى مطلق، بار ديگر به ساحل و مرتبه عقل باز نيامده و چون مسلوب العقل گشته به اتفاق اوليا، تكاليف شرعيه و عبادات از اين طايفه ساقط است». در حالى كه اين ادعا، مخالف آموزه هاى دين و معارض با فتواى همه علماى اسلام و فاقد مبناى شرعى و عقلى است. آيا انسان عاقل، شرعا مجاز است به مقدماتى دست بزند كه عقل وى ساقط گردد تا تكاليف شرعى از او زدوده شود؟! مسلّما چنين مجوزى وجود ندارد. و همان طور كه قبلاً گذشت، ائمه اطهار و بزرگان دين تا آخر عمر، اهل عبادت و مناسك الهى بودند.

عارفان وارسته اى هم چون سيد على شوشترى، سيد احمد كربلايى، ملا حسين قلى همدانى، آقا سيد على قاضى، ميرزا جواد ملكى تبريزى، آيت الله بهجت و ديگران، سراسر زندگيشان انس با خدا و معنويت بوده و لحظه اى از شريعت فاصله نگرفتند. حتى عارفان صدر اسلام مانند اصحاب صفه نيز در كنار مسجد، سكنا داشته و اهل عبادت و فعاليت اجتماعى بودند. مرحوم كلينى در كتاب كافى، چنين نقل كرده است: «رسول خدا صلى الله عليه و آله روزى پس از اداى نماز صبح، چشمش به جوانى رنگ پريده افتاد و از او پرسيد: كيف اصبحت؟

گفت: در حال يقين به سر مى برم.

فرمود: علامت يقين چيست؟

عرض كرد: يقين من اين است كه مرا در اندوه برده و شب ها، مرا بيدار و روزها، مرا تشنه قرار داده است. گويا عرش خدا را مى بينم كه براى رسيدن به حساب مردم نصب شده و مردم، همه محشور شده اند.

رسول خدا به اصحاب خود رو كرد و فرمود اين شخص، بنده اى است كه خداوند، دل او را به نور ايمان منوّر گردانيده است. آن گاه به جوان فرمود: حال خود را حفظ كن كه از تو سلب نشود.

جوان گفت: دعا كن، خداوند مرا شهادت روزى فرمايد. طولى نكشيد كه غزوه اى پيش آمد و جوان در آن غزوه به شهادت رسيد.»(22)

پس عارفان حقيقى، اهل تهجّد و عبادت در مسجد و اهل رشادت در ميدان مبارزه و اهل تفقه در دين الهى اند و اسلام جامع نگر را ملاك زيستن مى دانند و اين مظهر همان مناجات عارفين است كه: «واجعلنا من اخص عارفيك و اصلح عبادك و اصدق طائعيك».

روايات صحيحه ائمه اطهار عليهم السلام پيرامون تصوف(23)

1ـ بزنطى از اسماعيل بن بزيع از امام على بن موسى الرضا عليه السلام : كسى كه به نزد او نامى از صوفيه برده شود و نسبت به آنها ابراز تنفّر و مخالفت نكند از ما نيست و كسى كه آنان را انكار نمايد چنان است كه در ركاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با كفار جهاد كرده است.

عارفان حقيقى، اهل تهجّد و عبادت در مسجد و اهل رشادت در ميدان مبارزه و اهل تفقه در دين الهى اند و اسلام جامع نگر را ملاك زيستن مى دانند و اين مظهر همان مناجات عارفين است كه: «واجعلنا من اخص عارفيك و اصلح عبادك و اصدق طائعيك».

2ـ بزنطى مى گويد: مردى از اصحاب ما به امام صادق عليه السلام گفت: در زمان ما دسته اى پيدا شده اند كه به آنها صوفيه گفته مى شود، شما درباره آنها چه مى فرماييد؟ امام عليه السلام فرمود: آنان دشمنان ما هستند؛ هر كس به سوى آنها اظهار تمايل كند از آنها محسوب مى شود و با آنها محشور خواهد شد. زود است كه عده اى از مدعيان دوستى ما اهل بيت نسبت به آنها تمايل خواهند نمود و خود را تشبيه به آنها كرده و به نام و لقب آنها ملقب خواهند شد و گفته هاى آنان را تأويل و توجيه خواهند كرد. آگاه باش، هر كس به آنها تمايل نمايد از ما نيست و من از او بيزارم و هر كس نسبت به آنان ابراز مخالفت و انكار نمايد و آنها را رد نمايد مانند كسى است كه پيش روى پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله با كفار جهاد كرده باشد.

3ـ سيد مرتضى رازى از محمد بن حسين بن ابى الخطاب نقل مى كند كه گفت: با امام هادى در مسجد النبى بودم، عده اى از اصحاب به خدمتش رسيدند، مدتى بعد جماعتى از صوفيه وارد مسجد شدند و در گوشه اى به حالت دايره اى نشسته و شروع به گفتن لا اله الا الله نمودند. امام هادى عليه السلام فرمود: به اين مردم فريب كار توجه نكنيد، اين ها هم پيمانان شياطين و ويران كننده مبانى دين هستند.

4ـ امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمايد: از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدند: ابو هاشم كوفى (مؤسس تصوف) چگونه آدمى است؟ فرمود: وى شخص فاسد العقيده اى بوده و او همان كسى است كه مذهبى را بدعت گذارد كه آن را تصوف مى نامند و وى اين مذهب را پناهگاهى براى عقيده زشت و ناپسند خود قرار داد.

اين روايت را ابن بابويه قمى در قرب الاسناد ذكر نموده است.

ديدگاه فقهاى شيعه

بسيارى از علماى شيعه اعم از متقدمان و متأخران، فرقه هاى صوفيه را مذمت كرده و روش آنها را بدعت شمرده و كتابهاى زيادى بر رد آنها نگاشته اند؛ مانند على ابن بابويه، شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسى، علامه حلى و غيره.

شيخ بهايى در كشكول از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: «قيامت، قيام نخواهد نمود بر امت من تا كه بيرون آيند طايفه اى از امت من كه آنها را صوفى گويند، نيستند از امت من، حلقه زنند از براى ذكر سرهاى خود را، و بلند سازند به ذكر صداهاى خود را، گمان كنند كه آنها بر طريقه ابراهيم اند. بلكه آنها گمراه ترند از كفار و از اهل آتش هستند، از براى آنها نعره هاست مثل نعره هاى خرها، قولشان قول فجّار است و عملشان عمل جهّال و آنها نزاع كنندگان با علمايند، ايشان ايمان ندارند و به اعمال خود عُجب كنند و حال آن كه از براى ايشان از عمل خود غير از تعب نباشد».(24)

ملا محسن فيض كاشانى، عارف وارسته، در كتاب وافى و كتاب بشارة الشيعه به مذمت صوفيه پرداخته و بدعت هاى آنها مانند غنا و سماع و حركات خاصه و دعاوى گمراه كننده را افشا مى كنند.

منبع : محاکمه

----------

پی نوشت:

1ـ كلينى، اصول كافى، ج 1، باب البدع و الرأى و المقاييس، حديث 2، ص 54.

2ـ عبدالرحمن جامى، نفحات الانس، تصحيح: محمود عبادى، اطلاعات، تهران، 1370، ص 85 و قاسم غنى، تاريخ تصوف در اسلام، انتشارات نروار، ج 2، تهران، 1383، ص 35.

3ـ فروع كافى، ج 5، باب المعيشه.

4ـ اسراء / 29.

5ـ ر.ك.: عباسعلى عميد زنجانى، تحقيق و بررسى در تاريخ تصوف، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1367، فصل اول؛ زين الدين كيائى نژاد، سير عرفان در اسلام، انتشارات اشراقى، تهران، 1366، ص 55ـ39؛ داود الهامى، موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ، انتشارات مكتب اسلام، قم، 1378، ص 37ـ22؛ تاريخ تصوف در اسلام، صص 157ـ63.

6ـ بقره / 143.

7ـ مائده / 87.

8ـ اعراف / 32.

9ـ قصص / 77.

10ـ ر.ك.: آقا محمد جعفر بن آقا محمدعلى، فضايح الصوفيه، تحقيق: مؤسسه علامه مجد و وحيد بهبهانى، انتشارات انصاريان، قم، 1413؛ ابوالحسن على بن عثمان جلاّبى هُجويرى غزنوى، كشف المحجوب، به كوشش: محمدحسين تسبيحى، انتشارات مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان، 1374؛ محمدكاظم يوسف پور، نقد صوفى، انتشارات روزنه، چاپ اول، 1380، صص 116ـ86.

11ـ موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ، ص 45؛ از كوى صوفيان تا حضور عارفان، ص 269ـ270.

12ـ ر.ك.: سيد تقى واحدى صالح عليشان، از كوى صوفيان تا حضور عارفان، چاپ سوم، 1377، ص 350.

13ـ داود الهامى، موضع تشيع در برابر تصوف در طول تاريخ، انتشارات مكتب اسلام، قم، 1378، ص 45ـ46.

14ـ ر.ك.: عطار نيشابورى، تذكرة الاولياء، تصحيح: رنيولد نيكلسون، انتشارات ميلاد، چاپ اول، 1376.

15ـ ر.ك.: از كوى صوفيان تا حضور عارفان، صص 284ـ282 و 364ـ350.

16ـ راز شيرازى، طباشير الحكمة، انتشارات خانقاه احمدى شيرازى، 1352.

17ـ النساء / 151ـ150.

18ـ از كوى صوفيان تا حضور عارفان، ص 228.

19ـ از كوى صوفيان تا حضور عارفان، ص 216ـ205.

20ـ بحارالانوار، ج 77، ص 93.

21ـ لاهيجى، شرح گلشن راز، ص 350.

22ـ كلينى، اصول كافى، ج 2، باب حقيقة الايمان و اليقين، حديث 2، ص 53.

23ـ سفينة البحار، ج2، واژه صوف.

24ـ شيخ بهايى، كشكول، مخطوط، ص 217.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:24  توسط YAr 102  | 

اهل حق در چه مناطقى زندگى مى کنند؟

مناطق زندگى فرقه اهل حق در ايران از اين قرار است . . .

الف ـ استان کرمانشاه

ش1ـ شهرستان کرمانشاه و روستاهاى گربان، روستاهاى منطقه عثمانوند و سان رستم، برخى از روستاهاى توابع ماهى دشت، و روستاهاى منطقه بيلوار به نامهاى: ميان دربند، بالا دربند، پشت دربندو

ش2ـ اسلام آباد غرب و حومه آن مانند: سودان عليا و سفلى، چُنگُر حدود شصت الى هفتاد روستا از کل روستاهاى کوزران سنجابى که حدود 135 روستا مى باشد و 56% ساکنان خود کوزران پيرو مرام اهل حق مى باشند، احتمالا چهل هزار نفر از مردم اسلام آباد و حومه آن پيرو اين مذهبند

ش3ـ کرند غرب و توابع آن از عمده ترين مراکز اهل حق است، علاوه بر شهر کرند ساکنان قريب به 120 روستاى تابع دهستان گهواره به جز چند روستا که پيرو مذهب شافعى مى باشند اهل حق هستند. از روستاهاى معروف منطقه کرند: حرير، سرميل، سرخه ليزه، گهواره، بيامد، بروند، قلعه زنجير، گردکان گور، گورا جوب و توت شامى را مى توان نام برد

جمعيت اهل حق در منطقه کرند به 150 هزار نفر تخمين زده مى شود. علاوه بر اين روستاهاى بيونيش در حدود 15 روستا همگى اهل حق هستند که جزو کرند مى باشند

ش4ـ سر پل ذهاب: بيش از 20% سکنه اين شهر پيرو مسلک اهل حق مى باشند و حداقل 23 روستا از حومه آن نيز همين مسلک را دارند. از روستاهاى معروف: پس پس، رشيد عباس دول الياس، جلالوند سفلى، بَلَوان و روستاهاى قَرَه بُلاغ و روستاهاى تابع دهستان بزمير آباد را مى توان نام برد. روستاهاى حومه شهر در شعاع مساحت ده کيلومترى شهر قرار دارند ولى روستاهاى دهستان بزمير آباد (پشت تنگ) بيش از چهل کيلومتر از شهر فاصله دارند

ش5ـ قصر شيرين: گر چه هنوز همه سکنه شهر و روستاهاى حومه قصر شيرين مورد تحقيق قرار نگرفته است ولى به نظر مى رسد بيش از ده درصد مردم آن بر مرام اهل حق مى باشند

ش6ـ صحنه و دينور: حدود سى الى چهل درصد مردم صحنه پيرو مذهب اهل حق هستند و بسيارى از روستاهاى حومه آن همين مرام را دارند. جمعيت اهل حق در بخش دينور نيز قابل توجه است. روستاهايى از کنگاور و اسد آباد نيز تحت پوشش اهل حق منطقه صحنه و دينور مى باشند

ب ـ استان لرستان

در قسمتهايى از نواحى تابعه استان لرستان نيز فرقه اهل حق به طور پراکنده سکونت دارند. از جمله اين مناطق که عموماً روستايى هستند بلوران واقع در جاده اسلام آباد غرب، پل دختر و نيز حومه گراب و روستاهايى از توابع نورآباد،قسمت هايى از بوالوفا و بخشى از طايفه ذوالنور اهل حق بوده اند، گرچه در اين منطقه تحول چشمگيرى صورت گرفته و با گرايشات روز افزونى که به سمت انجام فرايض دينى ديده مى شود اين فرقه پايگاه فرهنگى و اجتماعى مناسبى ندارد.

ج ـ آذربايجان شرقى

در بخش ايلخچى از قصبات معروف تبريز عده اى از طرفداران «اهل حق» سکونت دارند

طبق تحقيقات به عمل آمده اهل حق هاى اين ناحيه معروف به گورانى هستند که به نظر مى رسد از منطقه گوران به مرکزيت گهواره (کرند غرب) در گذشته هاى دور به اين سمت مهاجرت کرده باشند.

د ـ حوالى تهران و مازندران

در هشتگرد، رودهن، بومهن و خود تهران مراکزى وجود دارند که اهل حق ساکن اند. همچنين بخشى از مردم کلاردشت، کجور و روستاهاى پول و فيروز کلا از توابع کجور اهل حق مى باشند.

هـ ـ استان زنجان و همدان

در ناحيه اسد آباد همدان و قسمتهايى از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان کم و بيش اهل حق به صورت پراکنده سکونت دارند

مناطق زندگى اهل حق در خارج نيز بدين شرح است.

کردستان عراق

در حوالى کرکوک افرادى از اين فرقه وجود داشته اند اگر چه با نامهاى ديگر و عناوين مختلف; علاوه بر فرقه اهل حق فرقه هاى ديگر نيز در اين نواحى موجود بوده که ريشه در فرهنگ ايرانيان دارند.

ترکيه، آلبانى

در ترکيه فرقه هايى وجود دارند معروف به بگتاشى که علوى نيز ناميده مى شوند و در دوره اى نبض قدرت سياسى ـ نظامى ترکيه را در دست داشته اند; فعلا عبادتگاه آنها تکيه نام دارد. اهل حق هاى ايران آنها را يکى از شاخه هاى اهل حق مى دانند.

در کشور اروپايى آلبانى نيز عمدتاً شيعيان آنجا تحت همين نام به بگتاشى معروف اند که شيعه اى از اهل حق مى باشند.

سوريه

در کشور سوريه جمعيت قابل توجهى وجود دارند که تحت عناوين علويين، نصيريه و على اللهى معروف بوده که عمدتاً در شمال و شمال غرب آنجا سکونت دارند که اخيراً گرايشاتى به سمت انجام فرايض دينى داشته اند.

افغانستان

در قسمتهاى شمال افغانستان و برخى مناطق ديگر اين کشور جمعيت قابل توجهى تحت نام على اللهى و يا اسماعيليه معروف اند. فعلا افراد اين فرقه بيشتر تحت رهبرى سيد منصور نادرى در شمال اين کشور نفوذ دارند

منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 12:23  توسط YAr 102  | 

فرقه شیخیه

احمد احسایی، در قرن دوازدهم هـ.ق، در احساء دیدن به جهان گشود. احمد احسایی که پیشوای مذهب شیخیه است، در کربلا نزد علمای بزرگی چون سید مهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطاء و عدهای دیگر دروس حوزوی را فراگرفت.

 وی در سفری که برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد رفته بود، بنا به درخواست مردم یزد، در یزد ساکن شد و چندی بعد، به دعوت فتحعلی شاه به تهران رفت و مورد احترام بسیار دربار قرار گرفت.

 

 پس از مرگ محمدعلی میرزا، فرزند فتحعلی شاه به قزوین رفت اما به دلیل برخی عقاید که در زمینه معاد و... ابراز کرده بود، توسط ملامحمد تقی برغانی، از علمای بزرگ قزوین، تکفیر شد و این حکم مورد قبول بسیاری از علمای شیعه واقع گشت. سرانجام احمد احسایی پس از مدتی به وطن خود رهسپار گردید و در آنجا از دنیا رفت.

 

 او معتقد بود که در قیامت جسم عنصری برنمیگردد و بازگشت نفوس مردم در یک کالبد لطیفی است که از جسم دنیوی لطیفتر است، هرچند در مقایسه با عالم برزخ و قیامت جسم محسوب میشود؛

 

 او اصل معراج پیامبر ـ‌صلی الله علیه وآله‌ـ و معراج جسمانی او را پذیرفت امام جسم پیامبر (ص) را در هر فلکی از افلاک متناسب با جرم و جسم آن فلک میدانست تا خرق و التیامی لازم نیاید و ورود در افلاک مختلف برای بدن ظاهری و جسمانی او مشکلی ایجاد نکند.

 

 شیخ احمد، وجود امام زمان ـ‌علیه السلام‌ـ و ظهور او را از اصول مسلّم میدانست اما معتقد بود که امام در یک عالم روحانی، غیر از این عالم مادی سکونت دارد و از آنجا بر همه عالم حکم‌رانی دارد.

 

 شیخیه درباره مقام اهل بیت ـ‌علیهم السلام‌ـ راه غُلو پیمودهاند و برای آنان مقام ربوبیت قائل شدهاند و آنان (شیخیه) راجزء فرقه غلات (غلوکنندگان) به شمار آوردهاند.

 

 به اعتقاد شیخیه، پیوسته در میان شیعه یک فرد کامل وجود دارد که سمت نیابت خاصه حضرت را بر عهده دارد که شیخ احمد احسایی نیز از آن جمله است؛ در نظر شیخیه اصول دین چهار چیز است: توحید، نبوت، امامت، رکن رابع (واسطه فیض میان امام و امت).

 

 پس از فوت سیدکاظم رشتی، جانشین شیخ احمد احسایی، دو مدعی برای این مقام پیدا شد: یکی حاج محمد کریم خان کرمانی (که رئیس شیخیه متأخرین گردید) و دیگری میرزا علی محمد شیرازی (که خود را باب نامید و فرقه بابیه منسوب به اوست).

 

 شیخیه کرمان، در مسائل فقهی روش اخباری‌گری را برگزید و با اجتهاد به شدت مخالفت کرد. (5) و شیخیه آذربایجان، در اصول عقاید پیرو شیخ احمد و سیدکاظم رشتیاند و در فروع و احکام دین از مراجع بزرگ جعفری پیروی میکنند.

 

 چه اشكالاتى نسبت به اعتقاد شیخیه درباره كیفیت وجود امام زمان‏علیه‏السلام در عصر غیبت وجود دارد؟

 

پرسش : چه اشكالاتى نسبت به اعتقاد شیخیه درباره كیفیت

 

وجود امام زمان‏علیه‏السلام در عصر غیبت وجود دارد؟

 

پاسخ : عقیده ونظر «شیخیه» به سركردگى شیخ احمد احسائى درباره كیفیت وجود امام زمان (ع) در عصر غیبت وكیفیت بدن او ومكان او، از اشكالات بسیارى برخوردار است. اینك به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:

 

1 -  تحلیل این بدن هورقلیایى واعتقاد به حیات امام زمان (ع) با بدن «هورقلیایى» در واقع به معناى انكار امام زمان (ع) در روى زمین است؛ زیرا اگر مراد آن است كه حضرت مهدى (ع) در عالم مثال وبرزخ، چه برزخ اول یا برزخ دوم زندگى مى‏كند، یا آن چنان كه قبر را آنان از عالم هورقلیا مى‏دانند، پس آن حضرت حیات با بدن عنصرى ندارد وحیات او مثل حیات مردگان در عالم برزخ است. واین با احادیث متواتر «عدم خلوّ زمین از حجت» سازگارى ندارد.

 

2 -  این اعتقاد با ادلّه عقلى كه قبلاً اشاره شد بر ضرورت وجود امام زمان (ع) در این عالم، مناسبت ندارد.

 

3 -  » شیخ احمد احسائى »، عالم هورقلیا را حد وسط بین دنیا وملكوت معرفى مى‏كند در حالى كه عالم ملكوت همان عالم مثال است.

 

4 -  این سخن كه حضرت مهدى (ع) با بدن هورقلیایى زندگى مى‏كند، صرفاً یك ادعاى بدون دلیل است وهیچ دلیل عقلى ونقلى بر آن اقامه نشده است.

 

5 -  در قرن سیزدهم، گزاف گویى وبه كار بردن واژه‏هاى نامأنوس والفاظ مهمل، بسیار رایج شد وحتى عوام مردم اینها را نشانه علم ودانش مى‏پنداشتند وبعید نیست كه شیخ احمد احسائى ونیز سید كاظم رشتى به جهت خوشایند جاهلان وعوام به این واژه‏ها وكلمات روى آورده باشند.

 

نتیجه سخنان شیخ احمد، پیدایش مذاهب ضالّه بابیّت وبهائیّت وسرانجام بى‏دینى به اسم آیین پاك به وسیله كسروى بوده، واین میدان عمل ونتایج اسفبار سخنان شیخیه، خود محك وملاك خوبى بر ضعف وسستى این سخنان است.

 

منبع : پرسجو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:45  توسط YAr 102  | 

وهابیت ؛ مبانی فکری و کارنامه‌ی عملی

جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز و یمن و شام و عراق) می‌کردند، جاذبه‌ای دل‌فریب داشت: ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به دست‌ آورده ‌بودند، اکتفا می‌کردند.
محمد‌بن عبدالوهاب در سال 1115 در شهر عُیَینه از توابع نجد دیده به جهان گشود. پدر وی، عبدالوهاب از قضات آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار مدینه‌ی منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت.
در دوران تحصیل در مدینه، گه‌گاه مطالبی بر زبانش جاری می‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی نسبت به آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.
چندی بعد، محمد‌بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یکسال در کردستان و دو سال در همدان اقامت گزید. اندک زمانی نیز رحل اقامت در اصفهان و قم افکند و آنگاه از طریق بصره آهنگ احساء کرد و از آنجا به «حُرَیمله» اقامتگاه پدرش رفت.
تا زمانی که پدرش در قید حیات بود وی کمتر سخن می‌گفت. تنها گاه میان او و پدرش نزاعی در می‌گرفت. ولی پس از درگذشت پدر به سال 1153 ق، پرده از روی عقاید خود برداشت.
تبلیغات محمد بن عبدالوهاب در شهر حریمله افکار عمومی را برآشفت، به گونه‌ای که ناچار شد آنجا را به عزم اقامت در عیینه (زادگاهش) ترک کند. در عیینه با حاکم وقت، عثمان بن معمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد و قرار شد که او با پشتیبانی حاکم،‌ آیین خود را تبلیغ کند. ولی طولی نکشید فرمانروای احساء که مقامی برتر از حاکم عیینه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور داد هرچه زودتر محمد بن عبدالوهاب را از شهر عیینه بیرون کند.
بنابراین وی ناچار شد نقطه‌ی سومی را به نام درعیه برای اقامت برگزیند که محمد بن سعود (جد آل سعود) بر آن حکومت می‌کرد. او دعوت خود را با حاکم درعیه در میان نهاد و هردو پیمان بستند که رشته‌ی دعوت از آنِ محمد بن عبدالوهاب و زمام حکومت در دست محمد بن سعود باشد. برای استحکام این روابط، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت.
محمد بن عبدالوهاب تبلیغ خود را در پرتو قدرت حاکم آغاز کرد. به زودی هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک شروع شد و سیل غنایم از اطراف و اکناف به شهر درعیه که شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت. این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه‌ی نجد نبود که با متهم شدن به شرک و بت‌پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود تا آنجا که آلوسی که خود تمایلات وهابی‌گری دارد، از مورخی به نام ابن بُشر نجدی چنین نقل می‌کند:
«من در آغاز کار،‌ شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعدا این شهر در زمان سعود (نوه‌ی محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد، تا آنجا که سلاحهای مردم آن، با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و جامه‌های فاخر در بر می‌کردند و از تمام لوازم ثروت بهره‌مند بودند، به حدی که زبان از شرح آن قاصر است.»
دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه‌نشین نجد کمک کرد:
1. حمایت سیاسی و نظامی آل سعود.
2. دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.

جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز و یمن و شام و عراق) می‌کردند، جاذبه‌ای دل‌فریب داشت: ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به دست‌ آورده ‌بودند، اکتفا می‌کردند.
هر اندیشه‌ی نوظهوری _ خاصه اگر در پوشش «توحید» عرضه شود _ در روزهای نخست توجه مردم را به خود جلب می‌کند، ‌خاصه در جایی که مردم آن از علم و دانش دور باشند. روزی که محمد‌ بن عبدالوهاب کار خود را در نقاب دعوت به توحید و مبارزه با شرک آغاز کرد، برخی از شخصیت‌های نجد و یمن به سوی وی اقبال کردند. برای نمونه زمانی که موج دعوت او به یمن رسید امیر محمد بن اسماعیل (1099- 1186) مؤلف کتاب «سبل السلام فی شرح بلوغ المرام» قصیده‌ای بلند بالا در مدح محمد‌بن عبدالوهاب سرود که مطلع‌ آن چنین بود:
سلامٌ‌ علی نجدٍ‌ و من حلَّ فی نجد و ان کان تسلیمی علی البُعد لایُجدی
یعنی:‌ درود بر نجد و کسی که در آن قرار دارد، هرچند درود من از این راه دور سودمند نیست
ولی همو، هنگامی که خبرهای ناگواری از قتل و غارت وهابیان را دریافت کرد و فهمید که محمد‌بن عبدالوهاب به تکفیر مسلمانان پرداخته و برای مال و جان آنها بهایی قایل نیست، از سروده‌ی پیشین خود پشیمان گشت و قصیده‌ای نو سرود که با این بیت آغاز می‌شد:
رَجَعت عن القول الذی قلت فی النجدی و قد صح لی عنه خلاف الذی عندی
یعنی: من از گفتار پیشین خود در حق آن مرد نجدی بازگشتم، زیرا خلاف آنچه درباره‌ی وی می‌پنداشتم برایم ثابت شد.
کشتار وهابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. صلاح‌الدین مختار که از نویسندگان وهابی است می‌نویسد: در سال 1216 ق. امیر سعود با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط،‌ به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد.
سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده،‌ به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه،‌ به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.
ابن بشر، مورخ نجدی، درباره‌‌ی حملات وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال 1220 سعود با سپاهی انبوه از نجد و اطراف آن، ‌به بیرون مشهد معروف در عراق (مقصود، نجف اشرف است) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراکنده ساخت. وی دستور داد باروی شهر را خراب کنند ولی سپاه او زمانی که به شهر نزدیک شدند به خندق عریض و عمیقی برخوردند که امکان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی که بین طرفین رخ داد، بر اثر تیراندازی از باروهای شهر،‌ جمعی از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه‌ی آنها از گرد شهر عقب نشسته به غارت روستاهای اطراف پرداختند.
ممکن است تصور شود که وهابیان تنها بلاد شیعه‌نشین را مورد تاخت و تاز خود قرار می‌دادند. ولی این تصور به هیچ‌وجه درست نیست و باید گفت کلیه‌ی مناطق مسلمان‌نشین حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاریخ در این مورد، از هجوم‌های وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد که مجال شرح همه‌ی آنها در این مختصر نیست. نمونه‌وار به یک مورد اشاره می‌کنیم:
جمیل صدقی زهاوی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از زشت‌ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند. طفل شیرخوار را بر روی سینه‌ی مادرش سر می‌بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند همه را کشتند.
چون در خانه‌ها کسی باقی نماند به دکانها و مساجد رفتند و هر که بود، حتی گروهی که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتابها را که در میان آنها تعدادی مصحف شریف (قرآن) و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم (از معتبرترین کتابهای حدیثی در نزد اهل سنت) و دیگر کتب حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این واقعه در سال 1217 اتفاق افتاد.
وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مکه نوشته و آنان را به آیین خویش دعوت کردند. سپس صبر کردند تا ایام حج منقضی شد و حاجیان از مکه بیرون رفتند، آنگاه قصد مکه نمودند.
به نوشته‌ی شاه فضل رسول قادری (هندی)، علمای مکه در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه‌ی وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاوره‌ی آنان، ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد‌الحرام شدند و آنچه را بر آنان گذشته بود، بیان داشتند و در میان مردم شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد.
مردم مکه سخت در وحشت و اضطراب افتادند، چندان که گویی قیامت برپا شده است. علما اطراف منبر (در مسجد‌الحرام) جمع شدند. ابوحامد خطیب به منبر رفت و نامه‌ی وهابیان و جواب علما در رد عقاید آنان را قرائت کرد. آنگاه خطاب به علما وقضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید.
درباره‌ی آنان چه می‌گویید؟ همه‌ی علما و مفتیان مذاهب اربعه‌ی اهل سنت، از مکه‌ی مشرفه و سایر بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابله‌ی با آنان بشتابد و افزودند که بر مسلمین واجب است او را یاری کنند و با وی درجهاد شرکت نمایند و هرکس بدون عذر، تخلف کند، گنهکار بوده و هرکس در این راه شرکت کند مجاهد و در صورت کشته شدن شهید خواهد بود. در این امر، اتفاق نظر بود و فتوای مزبور را نوشتند و همه مهر کردند.....
بدین‌گونه می‌بینیم که آیین وهابیت از دیرباز از سوی کلیه‌ی فرق اسلامی (چه شیعه و چه اهل سنت) ‌محکوم به بطلان بوده است.
آیت‌الله جعفر سبحانی
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:41  توسط YAr 102  | 

مفتی های سعودی از گرایش جوانان وهابی به تشیع به خشم آمدند


آیت الله مکارم شیرازی : مفتی های سعودی از گرایش جوانان وهابی به تشیع به خشم آمدند
*.* ZAlin.Blogfa.com *.*
آيت الله مكارم شيرازي در بيانيه اي با انتقاد از صدور برخي فتاوا عليه شيعيان، علت آن را گرايش جوانان وهابي به تشيع دانست.
به گزارش خبرگزاري شبستان از قم، متن بيانيه به شرح زير است:
"موج گرايش جوانان وهابي به تشيع روز به روز پر خروش‌تر مي‌شود، آگاهان موثّق گفته‌اند: دامنه اين موج حتي به مكه و مدينه نيز رسيده و گروهي از
جوانان اين دو شهر پيروي از مكتب اهل بيت علیهم السلام را پذيرفته‌اند.
آنها از يك سو خشونت بي‌حساب و وحشتناك تندروان وهابي را در ريختن خون بي‌گناهان و از سوي ديگر محبت‌هاي بي‌دريغ پيروان اهل بيت علیهم
السلام و دعوت به صلح و دوستي را مي‌بينند و به حكم فطرت خداداد تمايل به اين مكتب پيدا مي‌كنند.
اضافه بر اين، تحريم شديد مطالعه آثار علماي اهل بيت علیهم السلام سبب كنجكاوي بيش‌تر آنها و روي آوردن به مكتبي مي‌شود كه آزادي در تحقيق را شعار خود قرار داده است.
آنها مي‌بينند كه دركتابخانه‌هاي وهابيان حتي يك كتاب از كتب بزرگان علماي شيعه نيست در حالي كه مي‌شنوند كتابخانه‌هاي شيعيان مملو از كتب فقهي، اصولي، حديثي و عقائد اهل سنت است.
اين گرايش روزافزون جوانان وهابي، مفتيان تندروي سعودي را آن چنان خشمگين ساخته، كه هر روز فتواي جديدي بر ضد شيعيان صادر مي‌كنند كه غالباً
براساس تهمت‌ها و دروغ‌هاست، به گمان اينكه با اين‌گونه فتاوا مي‌تواند جلوي اين موج بايستند، موجي كه بر اثر حكومت با شكوه جمهوري اسلامي و
قدرت‌نمايي شگفت‌انگيز حزب الله لبنان و توانايي شيعيان عراق به وجود آمده است.
اخيراً مطابق خبر منتشر شده، يكي از علماي تندرو وهابي فتوا داده است كه ذبيحه يهود و نصاري را مي‌توان خورد ولي ذبيحه شيعيان حرام است چرا كه آنها هنگام ذبح حيوان به جاي «بسم الله»، «يا حسن و يا حسين» مي‌گويند و اين شرك است.
اين دروغي است كه هر شيعه‌اي بر آن مي‌خندد زيرا مي‌دانيم تمام شيعيان در همه جاي دنيا حيوان را با گفتن «بسم الله» ذبح مي‌كند و در تمام مكتب فقهاي شيعه بدون استثنا شرطيّت بسم الله در ذبح نوشته شده و اين مطلب به قدري واضح است كه در ادبيات فارسي بما «بسمل كردن» كنايه از ذبح حيوان است.
خوشبختانه فتاوايي كه براساس اين دروغ‌هاي واضح پايه‌گذاري شده نه تنها كسي را از مكتب اهل بيت علیهم السلام دور نمي‌كند بلكه تأثير بسزايي براي پيشرفت فكر و عقايد شيعي در جهان دارد.
ما به آنها نصيحت مي‌كنيم كه بياييد به جاي طرح اين‌گونه مباحث نادرست با هم نشسته و يكديگر را بهتر بشناسيم، عداوت‌ها را تبديل به دوستي و محبت كنيم و جوانان را نيز آزاد بگذاريم كه راه خود پيش گيرند و به آنچه عقل و درايت آنها حكم مي‌كند عمل نمايند."
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:40  توسط YAr 102  | 

بنيانگذاران وهابيت

.::"ابن تيميه و افكار پليدش"::.
 ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت.
 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد:
 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهمترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد:

اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده اند كه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است.
شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد:
 »قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است.
ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته اند؛
يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد.
 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيمتراز كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است.

به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:40  توسط YAr 102  | 

افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد

افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد (وهابی ای که به مذهب تشیع گرویده است ) 

دكتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شكل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.

وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفكر است

العماد، بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترك صادر كنند.

وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.

دكتر عصام العماد كه يمني‌الاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاه‌هاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعه‌شناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه مي‌كنيم، مشاهده مي‌كنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است

وي گفت: گمان نمي‌كنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تكفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اين‌گونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تكفير و خصوصيات آن است

العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتي‌هاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است

مؤسس فرقه وهابيت اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است

 وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است كه در خانواده‌ي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل كرده است وليكن متاسفانه انحرافات بزرگ فكري داشته است

معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشكل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد كه البته اين دو مشكل را از مطالعات مكرر كتاب‌هاي وي، كشف كرده‌ام مشكل اول وي كمبود علم بوده است او اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و نداشته است

وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي كامل و جامع از علوم، در يك دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شكلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ كند

عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينكه تحصيلات خود را به‌طور كامل تكميل كند، عهده‌دار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود كه وي داراي روحيه تندرويي بود

مشكل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوكي نبوده بلكه مشكل فكري بوده است

وي مشكل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فكري و عقيدتي برشمرد و عنوان كرد: مشكل اساسي و بزرگ وي، مشكل فكري بوده است كه نمونه چنين مسأله‌اي درميان خوارج در زمان امام علي عليه‌السلام وجود داشته است

عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد

وي اضافه كرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افكار خطرناكي از وي بوديم كه متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نكرد بلكه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد

عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تكفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع كثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرك و تكفير نمود و اين همان خطر بزرگ است وي هركس كه تابع افكارش نبود را ضد توحيد مي‌انگاشت

وي ادامه داد: اين شخصيت با فكر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين كرده بود و هر كسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد مي‌كرد، كافر مي‌شمرد و بر اين اساس مشاهده مي‌كنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد كرده است؛ مثلا كتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق كتب مضله است و نويسنده آن كتاب، كافر است

اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان كرد: شيخ محمد عبدالوهاب يك نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فكر خودش اين مساله را حل كند غافل از اينكه كميتش در اين زمينه لنگ بود و او با كارش نه فقط مشكل در عربستان، بلكه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاكستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و ايجاد كرد وي باعث شد جنبش‌هاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حركت باز ايستند

موسس وهابيت مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند

 عصام العماد تاكيد كرد: بنده در صدد اين نيستم كه نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين كار بيابم؛ چرا كه نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است آنچه براي من مسلم است، اين است كه شيخ با عملكردش مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند، بدون اينكه درك جامعي از آن داشته باشد او به قدري تعصب داشت كه در نامه‌هاي خويش به ديگران، آنان را مشرك خطاب مي‌كرد و مي‌گفت (من محمد عبدالوهاب الي المشركين) وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است

وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز كتاب‌هايي را كه خوانده‌اي به درستي درك نكرده‌اي»

وي تاكيد كرد: بسياري از مسايلي را كه شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است كه بسياري معتقدند «ابن تيميه» كه او هم يكي از شخصيت‌هاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدل‌تر بوده است؛ چرا كه در باب بدعت، كثيري از امور هستند كه شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرك دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نكرده است

دكتر عصام العماد، فتواي تكفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه كرد: تا زماني كه راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشكل جهان اسلام حل نخواهد شد

بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام حركت وهابيت است

وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي كه از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفكر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشكيل داديم تا مشكلات جهان اسلام را بيابيم و حل كنيم پس از بحث به اين نتيجه رسيديم كه بزرگ‌ترين مشكل كه دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم مي‌كند حركت وهابيت است» اينان مشكلاتي در تمام دنيا اعم از آمريكا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي كه در آن نفوذ كرده‌اند، ايجاد نموده‌اند

دكتر العماد از قول دكتر علامه يوسف قرضاوي نقل كرد: در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه

وي خاطر نشان كرد: به عنوان مثال يك وهابي كتابي در رد سيد جمال‌الدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من كلب العجم = برحذر داشتن امت از فارسي» نوشته است يك وهابي ديگر كتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعله‌هاي آتش بر سر صاحب كتاب المنار» نوشته است ديگري كتابي به نام «الكلب العالي يوسف القرضاوي: بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است

تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است

عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس مي‌خواندم كه نزد اين شيخ قريب 100 كتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيت‌الله خويي»، «شيخ محمد عبده» و وجود داشت اين در حالي است كه ما در ميان كتب وهابيون كتابي در رد ماركسيست، بودائيسم، بهائيت و تفكرات اسراييلي و آمريكايي نمي‌بينيم تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است

فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است

اين، فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است

فتواي وهابيون در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:27  توسط YAr 102  | 

مروری بر زندگی ابن تیمیه

جریان سلفیه که پرچمدار آن در عصر حاضر محمد بن عبدالوهاب ( بانی وهابیت ) است ،
در اصل توسط جریانی حنبلی مسلک به سرکردگی ابن تیمیه آغاز میشود و ريشه فكري عبدالوهاب افكار و كتب ابن تيميه است كه امروز بر تمام عالم اسلام چنگ انداخته،‌ و همانطور كه خواهيد ديد در زمان حيات خود ابن تيميه هم فتنه هايي بزرگ در عالم اسلام به پا كرده بوده تا آنجا كه بيشتر عمرش در زندان گذشته.
در این تحقیق ادوار زندگی ابن تیمیه را مورد بررسی قرار می دهیم و مختصري به جنبه هایی از عقاید او می پردازیم .
سلفیه(عنوان ديگر وهابيت):
سلفیه یا پیروان سلف ( قرن 2 و 3 هـ .ق) که خود را پیرو سلف صالح می دانند براساس حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شکل گرفته که در مصادر اهل سنت به این دو صورت نقل شده :
« خیر الناس قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم » (صحیح بخاری ج3/151 و ج7/174 و 224 و صحیح مسلم ج7 /184)
و یا « خیر امتی قرنی » ( صحیح بخاری ج4 / 189)
اگر چه ما در اينجا در مقام نقد اين روايات نيستيم و تنها مدعاي اين گروه را ذكر مي كنيم و كاري هم نداريم كه اين سلفي كه مي گويند آيا واقعا صالح بوده اند يا نه
اما اين نكته شايد جالب باشد كه قرآن ملاك برتري را زماني ندانسته بلكه مطلقا فرموده است :
ان اكرمكم عند الله اتقاكم(حجرات/13)
بگذريم! ممكن است بگوييد اين بحث به ابن تيميه چه ربط دارد ؟
بايد گفت كه ابن تيميه از بنيان گذاران اين فكر و ادعاست و اگر جايي با اين واژه برخورد كرديد بدانيد مراد همان وهابيت است .
ابن تیمیه:
تقی الدین ابوالعباس احمدبن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله بن ابی القاسم محمد بن الخضر بن محمد بن الخضر الحرّانی الدمشقی الحنبلی (متولد دوشنبه 10 ربیع‌الاول سال 661 و متوفی شب دوشنبه 20 ذیقعده 728 هـ. ق )
وی قامتی متوسط، کتفی پهن و چشمانی نافذ داشت (ابن رجب 2 /395 )
تندخو بود و در بحث گاه بسیار تند می شد و به مخاطب اهانت می کرد ( ابن حجر 1 / 163 ) البته اين تند خويي در آثار او و پيروانش بسيار مشهود است.
در شهر حرّان که در گذشته شهری باشکوه بود و امروزه از شهرهای ویران ترکیه است به دنیا آمد،
‌ابن تیمیه خود بارها در تصانیفش این شهر را مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه خوانده است .
او در خانه ای پرورش یافت که اعضای آن بیش از یک قرن پرچمدار مذهب حنبلی بودند.
667 هـ ق ابن کثیر گوید: در این سال در حالیکه ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد(البدایه و النهایه ج13/255)
شهاب الدین (پدر ابن تيميه) در شهردمشق رئیس دارالحدیث السکریه و در جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی می‌کرد.
682 هـ ق در این سال با مرگ پدر ، تقی الدین ابن تیمیه در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (البدایه و النهایه ج13/303)
683 هـ ق در این سال در جمعه 10 صفر در جامع اموی دمشق پس از نماز به منبر رفت.
از چهارشنبه 17 شعبان این سال بعد از وفات زین الدین ابن المنجّا به جای او که شیخ الحنابله بود، متصدی تدریس مدرسه «الحنبلیه » دمشق شد.(البدایه و النهایه ج13/344)
698 هـ‌.ق در بین نماز ظهر و عصر در پاسخ سؤالات کلامی که از او کرده بودند کتاب : العقیدة الحمویه الکبری را نوشت ، با جمله‌ای که در این کتاب به عقاید اشعری کرد جنجال بزرگی برانگیخت، ابن‌تیمیه را به محضر قاضی احضار کردند و او در مجلس قاضی حاضر نشد. از جمله عقايد او جهت دار بودن خداوند بود و اينكه خداوند قابل اشاره حسي و در آسمان است
 703 هـ.ق فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن عربی را مطالعه کرد و آن را با عقاید خود مخالف یافت و شروع به لعن و سب محیی‌الدین و پیروان او کرد و کتابی به نام «النصوص علی الفصوص» در رد آن نوشت ، بعد از آگاه شدن از اینکه شیخ کریم‌الدین ، شیخ خانقاه سعیدالسعداء در قاهره از پیروان ابن عربی است نامه‌ای به او نوشته و در آن به عقاید محیی‌الدین ، صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی و ابن سبعین سخت تاخته و آنان را کافر خوانده است.
(مجموعةالرسائل و المسائل 1/169-190 نامه در آن به طبع رسیده)
بحث ما در اينجا در تاييد و يا رد ابن عربي نيست بلكه ميخواهيم گوشه هايي از اختلاف پراكني هاي ابن تيميه را به تصوير بكشيم و تكفير كردن هايش را كه با آمدن وهابيان انديشه تكفير به شدت بالا مي گيرد و اين تند خويي ها كه ريشه اي ديرینه دارد هر روز در گوشه اي از عالم فتنه به پا مي كند.
704 هـ.ق به مسجد نارنج ( یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند : اثر پای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست ( مقریزی،2 (1)/908 ، البدایه و النهایه ج14/34، دائرةالمعارف ج3/ص173.
در اينجا هم با مظاهر اسلامي به مبارزه برخاسته و با آثار نبوي مخالفت مي كند كاري بي سابقه در جهان اسلام ، بعدها وهابيان راهش را ادامه دادند و هر تذلل و فرو تني را عبادت پنداشتند و چون عبادت تنها مخصوص خداست (توحيد عبادي) دست به تكفير و مشرك خواندن مسلمانان زدند كه اين خود نشانه اي از جمود و
سطحي نگري آنهاست
 و عبادت در اصل خضوعي با اعتقاد به الوهيت شخص مقابل است و اگر هر خضوعي عبادت به حساب آيد و با توحيد در عبادت منافات داشته باشد چرا خدا در قرآن امر به خضوع در برابر پدر و مادر و يا خضوع ملائكه در مقابل آدم(عليه السلام) مي كند .
با فقرای احمدیه (پیروان شیخ احمدبن الرفاعی) درافتاد ، ایشان گروهی شعبده باز بودند که نمایشهای عجیب می‌دادند همچون در آتش رفتن و... .
مناظرات خود را با ایشان به نام « مناظرة ابن تیمیه العلنیّه لدجاجة البطائحیّه الرّفاعیّه » تالیف کرد.
در رجب این سال بحث و مناقشه درباره العقیدة الواسطیه (یکی دیگر از کتب ابن تیمیه) پیش آمد و کار به آنجا رسید که نایب السلطنه فرمان داد کسی درباره عقاید
سخن نگوید، با رسیدن خبر این واقعه به مصر ، ابن تیمیه را برای محاکمه به مصر احضار کردند و در قلعه جبل قاهره مجلس محاکمه برپا شد، قاضی او را به دلیل
پاسخ ندادن محکوم به زندان کرد و او را در حارة الدیلم به زندان افکندند.
706 هـ . ق در شب عید فطر امیر سلار نایب السلطنه مصر، قضات و جمعی از فقها را احضار کرد تا درباره آزادی ابن تیمیه بحث کنند و آنها شروطی برای آزادیش گذاشتند که از آن جمله این بود که دست از عقاید خود بردارد و با ایشان گفتگو کند ولی او در مجلس حاضر نشد و مجلس به جایی نرسید(البدایه و النهایه ج14/43).
روز جمعه 14 صفر قاضی القضاة بدرالدین محمد بن ابراهیم سعدالله کنانی شافعی در زندان با ابن تیمیه ملاقات کرد و ابن تیمیه تصمیم خود را بر ماندن در زندان به اطلاع او رسانید.
در ربیع‌الاول همین سال امیرحسام الدین مهنا بن ملک عیسی به زندان رفت و او را سوگند داد تا با او از زندان بیرون بیاید و او از زندان خارج شد.
در شوال همین سال بزرگان صوفیه به سبب حملات ابن تیمیه به ابن عربی از او شکایت کردند و او را در زندان قضات محبوس کردند.
709 هـ . ق به اسکندریه رفت بعد از 8 ماه اقامت دوباره به قاهره آمد و ملک ناصر به سلطنت رسید.
713 هـ . ق خبر رسید که اولجایتو ايلخان مغول قصد حمله به بلاد شام را دارد ، با سطان رهسپار دمشق شد و پس از هفت سال دوری وارد دمشق شد.
هـ . ق از او خواستند در مساله حلف به طلاق فتوی ندهد و سطان ملک ناصر نیز در نامه‌ای به او حکم کرد که فتوی ندهد اما ابن تیمیه فتوی داد.
720 هـ . ق به خاطر عدم اطاعت از سلطان توبیخ و او را در قلعه دمشق زندانی کردند. در عاشورای 721 هـ . ق با فرمان سلطان آزاد شد.
726 هـ . ق بار دیگر در قلعه دمشق زندانی شد و سبب آن این بود که ابن قیم جوزیه شاگردش در شهر قدس شفاعت و توسل به انبیاء را به فتوای ابن تیمیه جایز نشمرد.
728 هـ . ق کتاب و کاغذ و قلم را در زندان از او گرفتند ، چون ابن الاخنایی قاضی القضات مالکی قاهره کتابی در مساله زیارت نوشت و ابن تیمیه ردی بر آن نوشت و او را جاهل خواند.
ابن تیمیه در شب دوشنبه 20 ذیقعده همان سال در زندان قلعه دمشق مرد و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شده است.
همانطور که ملاحظه کردید عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمین را تكفير مي كرد و جهان اسلام را در زماني كه مسيحيان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخريب كرده و آن قدر در بين مسلمانان اختلاف و تفرقه مي انداخت كه مجبور به
زنداني كردن او مي شدند و سرانجام هم در زندان مرد.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:27  توسط YAr 102  | 

وهابیت

وهابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنی حنبلی است که بنیانگذار آن شیخ محمد عبدالوهاب (۱۰۸۲-۱۱۷۰ ه.خ، ۱۱۱۵-۱۲۰۶ ه.ق، ۱۷۰۳-۱۷۹۱ میلادی) از علمای بزرگ سنی عربستان بنیان نهاد. وی خود پیرو شیخ الاسلام ابن تیمیه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه و تصوف و... آن زمان به مخالفت برخاست. شیخ محمد عبدالوهاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق میدانست.
شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۰۸۲ ه.خ (۱۱۱۵ ه.ق) در عونیه نجد متولد شد و در دمشق بتحصیل پرداخت و از علماء حنبلی اراء ابن تیمیه متوفی در سال۷۰۶ ه.خ (۷۲۸ ه.ق) و ابن قیم الجوزیه شاگرد او متوفی در سال۷۲۸ ه.خ(۷۵۱ ه.ق) را آموخت. ابن عبدالوهاب به بغداد و بصره مسافرت کرد و مذهب حنبلی را تکمیل کرد و در بازگشت، محمد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت به وهابیت دعوت کرد. و او نیز این عقیده را پذیرفت و افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب را شعار حکومت خود کرد و برای نشر آن با شهر‌های مجاور خود پیکار‌ها کرد و مرکز حکومت خود را درعیه قرار داد، در آنزمان ریاضی‌ها از دعوت او سرپیچیدند و دهام بن دواس امیر ریاض با ابن سعود سالها پیکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت ریاض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزیز بن سعود به امارت رسید. او نیز برای نشر آئین وهابیت کوششها و جنگها کرد. در سال۱۱۷۹ ه.خ (۱۲۱۵ ه.ق) پانزده هزار تن از وهابیون برای پاک کردن شهر کربلا از آنچه «نمادهای شرک» می‌نامیدند به شهر کربلا حمله کرده و خزینه و حرم حسین پسر علی را بکلی تخریب کردند. چون این خبر منتشر شد فتحعلیشاه قاجار، پادشاه وقت ایران، صد هزار لشگر فراهم کرد و سلیمان پاشا والی بغداد نیز لشگری جدا برانگیخت که با لشکر وهابیون در صحرای نجد رزم کنند لکن در ایران جنگ روسیه پیش آمد و در عراق جنگ کردها برای برپایی کشور مستقل خودشان برپا شد و بدین صورت تفکر وهابیت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.
بنابر روایات شیعیان، افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب منجر به نزاعهای خونینی در عراق و کشته شدن هزاران نفر از شیعیان در شهرهای شیعه نشین عراق و طائف و همچنین در میان مناطق صوفیه کردستان عراق و ترکیه شد.
وهابیت در ۵۰ سال گذشته مذهب درباری سعودی بوده‌است، اما گروهی تندرو از این میان بنام القاعده و سلفی‌های تکفیری (سلفی جهادی) ظهور نموده و باعث انشعاب در مکتب وهابیت شده‌اند.
علمای بزرگ وهابی مانند ابن جبرین شیعیان را رافضی مینامند و قتل آنان را مباح می‌دانند. تشیع را به مراتب بد تر از سایر ادیان میدانند و مال و جان آنان را حلال میدانند. این فتواها باعث کشته شدن هزاران زن و مرد و حتی کودک شیعه مذهب در کشورهای عراق و افغانستان شد.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

بررسی عوامل و علل مهم در جنایات وهابیان

اعلام رسمی جهاد بر ضد شیعه:  

    ازشیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتاء شده:« هل یمکن ان یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین (أی: السنة مقابل الشیعه؟) آیا امکان جهاد میان اهل سنت وشیعه وجود دارد؟

    وی پاسخ داده: ... اگر اهل سنت دارای دولت مقتـدری باشند وشیعه برنامۀ شرک آمیزخود را اظهار نمایند،(مانند اعتقاد به وصایت علی(ع) بعد ازپیامبرگرامی اسلام ومراسم عزاداری برای امام حسیـن(ع)

وتـوسل به امیـرالمؤمنیـن وحسیـن علیهاالـسلام ) دراین صورت براهل سنت واجب است که علیه شیعـه اعلام جهاد کرده وآنان رابه قتل برسانند.

نکته:

   می توان به صراحت مشاهده کردکه علمای وهابیون درفتواهای خود،کاررابجایی رسانده اندکه کشتن یک شیعه ومسلمان رابرخود امری لازم می دانند.ودرچنین مقطعی برهر وهابی لازم می شودکه درهر صورتی که بتواند وموقعیت پیش بیاید به ضد شیعیان حمله ورشده وکار رابه آخربرسانند و ...؟!

 ــ ازعوامل تهاجم بر ضد شیعه:
یکی از انگیزه های تهاجم  وسیع  وهابیّت برضد مذهب اهل بیت(ع)، ترس و وحشت آنان ازگسترش فرهنگ برخاسته ازقرآن درمیان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده واستقبال آنان ازاین مکتـب نـورانی مطابق با سنت راستین محمدی(ص) است.به چند نمونه توجه کنید:
دکترعصام العباد،فارغ التحصیل دانشگاه«الامام محمدبن سعود» در ریاض وشاگرد ابن باز(مفتی اعظم سعودی)وامام جماعت یکی ازمساجد بزرگ صفاء وازمبلغین وهابیت در یمن،که کتابی نیزدراثبات کفر
وشرک شیعه تحت عنوان«الصلة بین الانثی عشریه وفرق الغلاة» نوشته است.باآشنایی بایکی ازجوانان شیعـه ، با فرهنـگ نورانـی تشیـع آشنا شده و از فرقـۀ وهابیت دست می کشد و به مذهب شیعـه مشـرف می گردد
 کفر شیعه در فتواوای وهابی ها ؟؟؟ 
محمدبن عبدالوهاب و تکفیر مسلمین وجهاد با آنان:
محمدبن عبدالوهاب مجدد ناشرافکار ابن تیمیه می گوید:« وان قصدهم الملائـکة والانبیـاء والاولیـاء یریدون شفاعتهم والتقرب الی الله بذلک،هوالذی احلّ دماءهم واموالهم »
(هماناهدف آنان وسیلۀتقرب به خداوند وشفیع قراردادن پیامبران وصالحان است.به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است.)

نکته:
دراین فتوا محمدبن عبدالوهاب صریحا ًحکم به تکفیرمسلمین داده وریختـن خون آنان را جایز وبلکه
لازم میداند...وهابی ها و بزرگان آنان درصدورفتوای انحرافی وکفرآمیزخود، کاررابه جایی رسانده اند
که حتی حکم به تکفیرو کافربودن شیعه ها می کنند و شیعه را کافرمی دانند، وخود میدانید که مبارزه با کافرلازم است.پس وهابی هابرعلیه شیعه ها قیام می کنند!؟یعنی یک طرح تروریستی قوی با ابزاردین،
بدین صورت که علمای وهابی ها فتوا می دهند به کشتن وغارت اموال مسلمانان؟!

 ج)فتوی ابن جبرین در کفر شیعه:

از ابن جبـرین که یکی از مفتی های بزرگ سعـودی است سؤال شده که آیا به فقـرای شیعه می شود زکات داد؟ پاسخ داده،طبـق نظرعلماء اسلامی به کافرنمی شود زکات داد وشیعیـان بدون شک به چهـار دلیل کافر هستند:

1-آنان نسبت به قـرآن طعنه زده وبدگویی می کنندومعتقد به تحریف قرآن هستند ومی گویند که دوسوم قرآن حذف شده وهر کس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیۀشریفه و انا له لحافون می باشند.

2- به سنت پیامبرواحادیث صحیح بخاری و مسلم نیز طعنـه می زنند و به احادیثی که در این دو کتاب آمده عمل نمی کنند، چون براین عقیده هستند که پس از پیامبرگرامی همۀ صحابه، جزعلی وفرزندان او
و تعداد اندکی مانند سلمان و عمار،همه کافر و مرتد شدند.

3- شیعیان، اهل سنت را کافردانسته و با آنان نماز نمی خوانند واگرپشت سراهل سنت نمازبخوانند آن نمـاز را اعـاده می کنند، بلکه آنان معتقـد به نجاست اهـل سنت هستند. واگربا یکی ازاهل سنت مصافحه کنند دست خود را آب می کشند.
کشف الشبهات:58،ط،دارالعلم- بیروت ،مجموع مؤلفات الشیخ محمدبن الوهاب:6/115
 
 علل جنایات وهابی ها
 

وهابی ها طی صدسال اخیربیش از پنج باربرای تخریب عتبات عالیات،به عراق حمله کرده اندبه گونه ای که دریکی ازحمله ها حدود20هزارنفرازشیعیان راقتل عام وکشته اند وامروزنیزدرعراق به صورت گسترده ای شاهد قتل عام شیعیان توسط وهابیان هستیم . شاید این سؤال برای هرکسی مطرح باشدکه وهابی هاازماچه می خواهند ویا اینکه مگرماچه کرده ایم که وهابی هافتوی به قتل ما می دهند و شیعیان رامی کشند ویا بعبارتی رساترانگیزه،هدف وفلسفۀجنایات وهابی هاچه می باشد وچه نیرویی باعث می شودکه وهابی هادست به این جنایات می زنند؟!

 مهمترین علل جنایات وهابی ها برضد شیعیان:

الف)تکفیرمسلمیـن ازسوی وهابی ها : وهابی ها درمقام تکفیر مسلمین درآمده و حتی حکم به کافر
بودن شیعـه ها صادرمی کنند که این خود دلیل قانـع کننده ای برحملات و جنایات آنان برضـد شیعیـان و
مسلمانان است.
خطرناکتـرین وتروریستـترین چیزی که ابن تیمیه،بنیانگذارفکری وهابیت،درآغازدعوت خویش مطـرح ساخت و افکارعمومی را متشنج وعقاید مردم را جریحه دار کرد متهم ساختن مسلمانان به کفـرو شرک بود.او رسماً اعلام کردکه:«هرکس کنارقبـرپیامبر(ص) یایکی ازافرادصالح بیاید وازآنان حاجت بخواهد
مشرک است،پس واجب است چنین شخصی را واداربه توبه کنندواگرتوبه نکردبایدکشته شود.»
«من یاتی الی قبرنبی اوصالح ویسأله حاجته ویستنجده... فهذاشرک صریح... فان تاب والاقتل».

 نکته:
شما مشاهده می کنید که یکی ازبارزتـرین ومهمترین علت هایی که وهابی ها درجنایات وحملات به بلاد شیعه ، خصوصاً شهرهای مقدس درعراق دریغ نمی کنند، فلسفۀ آن به نظرمی رسد که وجود چنین فتواهایی دربین بزرگان آنها است.طبیعی است وقتی که او(ابن تیمیه) می گویداینکاریعنی زیارت پیامبر (ص) واولیای الهی،شرک صریحی است وانجام دهندۀ این ، یعنی زائـرباید توبـه کند ومی گوید اگر توبه نکرد باید کشتـه شود
.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

پسر قرضاوي شيعه شد

شيخ علي الکوراني، از روحانيون سرشناس لبناني روز گذشته گفت که خشم شيخ يوسف القرضاوي از شيعيان كه به‌ تازگي افزايش يافته، ناشي از شيعه‌شدن عبدالرحمن، فرزند اوست كه به وي به عنوان مفتي اهل‌سنت ضربه‌اي روحي وارد كرده است.
به گزارش شیعه آنلاین، شیخ علي الكوراني، که مقيم شهر مقدس قم است در گفت‌وگويي با شبكه ماهواره‌ای "اهل البيت(ع)" اعلام كرد: آقاي عبدالرحمن القرضاوي، پسر شيخ يوسف القرضاوي (مفتي اهل سنت) به مذهب تشيع گرويده و عصبانيت قرضاوی از شيعيان طی چند مدت اخير نيز ناشي از همين مسأله است و اينجانب از اين بابت اطمينان دارم.
الكوراني در پي اعلام اين خبر از شبكه جهاني "اهل البيت(ع)" و تماس‌هاي متعدد شيعيان و اهل سنت از كشورهاي مختلف با وي، در پايگاه اطلاع‌رساني "الغدير" و شبكه تلويزيوني "الانوار" نيز حضور يافت و در پاسخ به پرسش‌هاي مخاطبان اين رسانه‌ها نيز بر اطمينان خود از تشيع پسر قرضاوي تأكيد كرد.
در همین راستا روزنامه لبناني "البلد" نيز هفته گذشته فاش كرده بود، علت خشم اخير شيخ يوسف القرضاوي از مذهب تشيع، شيعه‌شدن يكي از نزديكان اوست.
اين روزنامه به رابطه خويشاوندي وي اشاره‌اي نكرد اما شيخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علماي سرشناس اهل سنت لبنان نيز در پي انتشار اين خبر، صحت آن را تأييد كرد.
گفتنی است در پی اعلام این خبر پايگاه اطلاع‌رساني "عبدالرحمن يوسف" از روز گذشته غير فعال شده است.
شایان ذکر است عبدالرحمن يوسف از سرشناس‌ترین شاعران جهان عرب است و تاكنون نخواسته با نام خانوادگي "القرضاوي" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگي و تصاوير پدرش در پايگاهش خودداري كرده است.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!!

 اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.
تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

زرقاوي و اثبات نوكري براي آمريكا!!

 ابومصعب زرقاوي تروريست درجه يك ، اعلاميه اي صادر كرده و اعلام داشته است كه خطر شيعيان بيشتر از آمريكائيان است ؟!!
اين آدم كش حرفه اي با اين اعلاميه اش ثابت كرد در خدمت شيطان بزرگ قرارد دارد و ادعاي مبارزه آن ها با آمريكا فقط يك خيمه شب بازي است . مگر امروز خطري بزرگ تر از آمريكا ، جهان اسلام را تهديد مي كند ؟ آمريكايي كه از آن طرف دنيا به قلب جهان اسلام لشكر كشيده است تا اسلام را محو كند و اسرائيل را برهمه كشورهاي خاورميانه مسلط كند . و تا مقدمه جنگ آرماگدون را فراهم كند .
جنگ آرماگدون چيست ؟
جان داربي كشيش انگليسي كه  براي اولين بار " صهيونيزم مسيحي " را پايه گذاري كرد اعلام داشت كه  : پيروان كليساي  پروتستان بايد براي ظهور دو باره مسيح ، چند خواسته عيسي مسيح را _ كه در تفاسير انجيل قرن بيستمي از آن به عنوان پيشگويي هاي مسيح ياد شده _ بر آورده كنند و آن خواسته حوادثي است كه بايد واقع شود :
1-
يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين آورده شود و اسرائيل از نيل تا فرات گسترش يابد .
2-
يهوديان بايد دو مسجد مسلمانان را در بيت المقدس (مسجد الاقصي و مسجد صخره) را منهدم كنند
3-
روزي كه يهوديان ،مسجد الاقصي و مسجد صخره را ويران كند ، آن روز جنگ مقدس (آرماگدون ) به رهبري آمريكا و همكاري انگليس با آن كشور ، شروع خواهد شد . آنان تمام جهان را نابود خواهد كرد و همه مردم جهان كشته  و در آتش بمب اتمي عذاب خواهد شد و مسيحيان پيرو اعتقادات " عملي كردن خواسته هاي مسيح" بايك كشتي فضايي به بهشت حمل شده و نظاره گر عذاب ديدن مردم دنيا خواهد بود و سر انجام وقتي همه نابود شدند ، حضرت عيسي با مسيحيان نجات يافته به زمين برمي گردد و...

 
آمريكا و انگليس دقيقا براي اجراي همين نقشه ب منطقه آمده اند و شعار آن ها مبني بر  خاورميانه بزرگ نيز همين است .

حال شما قضاوت كنيد آيا زرقاوي با كوچك جلوه دادن خطر آمريكا و مبارزه تروريستي با بخشي از مسلمانان كه گناهي ندارند جز اينكه وهابي نيستند ، به آمريكا و جنگ آرماگدون خدمت نكرده است ؟

منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

وهایت و تجسم خدا

در مذهب وهابیت که شکل تندرو حنبلی بوده برای خدا شکل قائل بوده و سند خدا را ایاتی از قرآن قرار می دهند که به ظاهر به جسمی بودن خدا اشاره دارد
"احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود عقل را کاشف و حجت نمی دانست او می گفت:ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم  وآن را تصدیق  می کنیم"(ملل و نحل- شهرستانی ج۱ ص ۱۶۵ )
شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سوال که می گوید: خداوند متعال هر شب به اسمان دنیا می آید دیده می شود وقدمش را در اتش می گذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت:ما به تمام احادیث ایمان داشته  و ان ها را تصدیق می کنیم . هیچ گونه تاویلی برای آنها نمی کنیم.(فی عقائد الاسلام از رسائل شیخ محمد بن عبدالوهاب ص ۱۵۵)
به اعتقاد ایشان خدا  چشم دارد برای دیدن گوش دارد برای شنیدن و ...خدا در عرش ساکن است و بر کرسی خود تکیه زده و به رتق و فتق امور می پردازد
و اعتقاد به این دارند که در قیامت خدا را می توانند ببینند.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

اشکال عمده ى وارد شده از طرف مذهب تشيع بر فرقه وهابيت

 بعد از فراِ از کليات و مسلمات متفق عليه در نزد مسلمين که در ادامه بحث راهگشاست، وارد اشکالات دو گروه شيعه و وهابى مى شويم که بر يکديگر وارد مى دانند و به جهت آن، طرف مقابل را متهم بخروج از دايره ى اسلام و دخول در محدوده شرک - به يکى از انحاء خفى و پنهان يا جلىّ و آشکار- مى کنند.

اول بخاطر ضيق و عدم گستردگى دامنه اشکال شيعه بر وهابيت به آن مى پردازيم و در بخش بعدى رساله، مفصلا به عمده ايرادات و اشکالات وهابيت بر مسلمين و خصوصاً تشيع مى پردازيم.

محل بحث در اشکال شيعه بر وهابيت

محل و موضوع بحث در اين اشکال "توحيد ذات" است که شيعه قائل است بنا به آنچه که از بيانات بزرگان فرقه وهابيت و نياکان آنها مانند ابن تميمه و ابن قيم و علماء مذهب حنبلى به دست مى آيد و از آنها استنباط مى شود آنها خداوند را صاحب جسم مادى و نيازمند به مکان حادث مى دانند يا لااقل اگر صراحتاً چنين امورى را ابراز نکنند، مطالبى را اظهار مى کنند که لازمه آن بيانات و مکتوبات اين اعتقاداتى است که در نزد قاطبه مسلمين شرک محسوب مى شود.امّا نه شرک عملى که شرک جلى است و باعث خروج از دين، بلکه شرک نظرى است که عمدتاً باعث خروج از دين مبين اسلام نيست مگر اينکه به شرک جلى (عبادى) شود و خروج از دين را سبب گردد.

امّا آنچه که به ابن تميمه نسبت داده مى شود بنا بر آنچه از کتابهايش نقل مى شود، عبارتهايى است که دلالت بر تحيّز و مکان دار بودن خدا و جسم دار بودن خداست که اينها در نزد قاطبه مسلمين از ذات اقدس الهى دور است و اين امور خداوند را از واجب الوجود بودن و قائم به ذات بودن خارج مى کند و در او ايجاد نقص مى کند و حال آنکه در نزد همه مسلمانان، خداوند واجب الوجود (قائم به ذات) است و هر گونه نقص و کاستى و احتياج از او دور است.

لذا ابن تميمه و ديگر همکيشان او براى رهايى از اين بن بست اعتقادى مجبور مى شوند به يک سرى چاره جويى باطلى دست بزنند و منکر برخى بديهيات و مسلمات شوند مانند انکار انقسام جسم، مکان دار بودن جسم و...مابرخى از گفته هاى ايشان را ذيلا خواهيم آورد.

 

گفتار ابن تميمه در اثبات عضوهاى حقيقى براى خداوند

ابن تميمه در کتاب خود مى گويد : همانا دست و قدم و ساِ و وجه و چهره، صفتهاى حقيقى خداوندند نه مجازى، و او سوار بر عرش مى شود ذاتاً، (بنا بر آنچه در آيه شريفه "الرحمن على العرش استوى" آمده است ) .

به او گفته شد: از اين بيان شما مکان دار بودن و انقسام خداوند لازم مى آيد ، در جواب گفت: ما قبول نداريم از خواص جسم مکان دار بودن و قابل تقسيم بودن است، لذا لازم نمى آيد که خداوند مکان دار باشد.

در جاى ديگر از او نقل مى شود به اينکه :

خداوند داراى جسم است، به او گفته شد هر جسمى بايد مکانى داشته باشد پس خداوند بايد مکانى خاص داشته باشد (که از آن نياز و احتياج خداوند لازم مى آيد که با واجب الوجود بودن او مغاير است)، او در جواب گفت: بخاطر آيه شريفه "الرحمن على العرش استوى".

بايد گفت عرش مکان خداست، امّا از آنجايى که خداوند واجب و ازلى است، و اجزاء عالم (ما سوى الله) همه حادثند.براى اينکه لازم نيايد مکان موجود قديم و ازلى حادث باشد که نهايتاً يا بايد خداوند را حاديث فرض کنيم که مغاير واجب الوجود بودن اوست يا بايد عرش را قديم فرض کنيم که خلاف اعتقاد مسلمين است (که ما سوى الله همه حادثند).

لذا مى گوييم: جنس عرش ازلى و قديم است و اشخاص متعاقب آن حادث و غير محدودند، و از آن طرف مطلق تمکن خداوند بر عرش ازلى است و تمکنات مخصوصه او بر اشخاص متعاقب عرش حادث است.

جواب از سخنان ابن تميمه در جسم دار بودن و مکان دار بودن خدا

در جواب ابن تميمه که گفت: "ما قبول نداريم از خواص جسم مکان دار بودن و قابل تقسيم بودن است، لذا مکان دار بودن خداوند و نقص و کاستى و نياز او لازم نمى آيد" مى گوييم: هر دو امر هم مکان دار بودن جسم و هم قابل تقسيم بودن جسم از مسلمات در نزد عقلاست هم از طايفه حکما و هم از گروه علماى تجربى، و انکار مسلمات براى شما چاره ساز نيست مگر اينکه دليلى بر آن ارائه نماييد و الّا بايد لوازم قولتان را که اعتقاد به جسمانيت خدا داريد بپذيريد به اينکه نياز خداوند جسم دار به اجزائش و مکانش او را از واجب الوجود و قائم به ذات بودن و در نتيجه از خدا بودن خارج مى کند.

امّا درباره ى توجيه ديگرش (که درباره ى قديم بودن جنس عرش و مطلق تمکن خداوند، و حادث بودن اشخاص متعاقبه عرش و تمکنات خاصه خداوند بر عرش ارائه کرد) بايد گفت: اين توجيه شما مردود است; زيرا افراد جنس که حادث شدند جنس نيز حادث خواهد بود، همينطور افراد و تمکنات خاصه که حادث شدند تمکن مطلق هم که چيزى جز مجموع اين تمکنات نيست حادث خواهد شد و لذا لازم مى آيد حدوث در خداوند که حدوث با واجب الوجود بودن خداوند سازگارى ندارد.

سخن ابن تميمه در قابل رؤيت بودن خدا در آخرت

ابن تميمه در جاى ديگرى مى گويد: ما اهل سنت اتفاِ داريم در اينکه خداوند در دنيا قابل رؤيت نيست ولى در آخرت مى توان او را ديد، او مى گويد:اهل سنت اختلاف ندارند مگر در اينکه آيا پيامبر (صلى الله عليه وآله)در دنيا او را ديد يا خير، در حالى که امامان اهل سنت بر اين قولند که احدى خدا را در دنيا هرگز نديد، ولى يک طايفه از اهل سنت قائلند که در دنيا هم مى توان خدا را ديد. اهل سنت در اين اعتقادشان که خدا را در دنيا هرگز نمى توان ديد و او فقط در آخرت قابل رؤيت است استدلال مى کنند به کتاب و سنت مانند قول تعالى: "و لمّا جاء موسى لميقاتنا و کلّمه ربّه قال ربّ أرنى أنظر إليک قال لن ترانى و لکن انظر إنظر إلى الجبل فإن استقرّ مکانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دکّاً و خرّ موسى صعقاً فلمّا أفاِ قال سبحانک تبت إليک و أنا أوّل المؤمنين"

وقتى خدا موسى (عليها السلام)را از رؤيت خويش در دنيا منع کرد غير او و پايين تر از او را بطرِ اولى منع مى کند. و دليل ديگر حديث نبوى (صلى الله عليه وآله)است که فرمود: "واعلموا أنّ أحداً منکم لن يرى ربّه حتّى يموت" و غير از اين از دلايلى مانند عجز و ناتوانى چشم از ديدن جلال و جمال حق در دنيا سخن گفته شد.

او در ادامه مى گويد:نهايت چيزى که مخالفين مى توانند بگويند اين است که اگر خدا ديده شود بايد در جهتى باشد و داراى جسم باشد، در حالى که معتقدين به رؤيت خدا مى گويند او در جهت خاصى واقع مى شود و جسم هم دارد، حال اگر مخالفين بخواهند جسم و جهت را از خدا نفى کنند، نهايت مى توانند بگويند که متصف به صفات مى شود، بالاخره شايد بگويند:صفات از اعراضند و آنچه که عرض بر او عارض شود حادث است;ولى معتقدين به رؤيت خدا مى گويند اعراض بر خدا عارض مى شوند و او قديم است;زيرا آنها قائلند عرَض بر قديم عارض مى شود.

اگر مخالفين بگويند جسم خالى از حرکت و سکون نيست و هر چه که خالى از حرکت و سکون نباشد حادث است و در نتيجه ازلى نيست، قائلين به رؤيت مى گويند:ما قبول نداريم که جسم خالى از حرکت و سکون نباشد،بلکه جايز است خالى بودن جسم از حرکت;زيرا سکون عدم حرکت است يا مطلقاًيا عدم حرکت از چيزى که شأنش قبول حرکت است (بصورت عدم و ملکه،سکون عدم و حرکت ملکه آن) پس جايز است جسم قديم، ساکن و بدون حرکت است باشد به سکون مطلق. يا اصلا مى گوييم ممتنع نيست که حادثى ازلى داشته باشيم.

جواب از سخن ابن تميمه در قابل رؤيت بودن خدا در آخرت

امّا در جواب اين بيان ابن تميمه بايد گفت: اولا شما در ادعايتان قائل به اجماع اهل سنت در عدم رؤيت خدا در دنيا شديد در حالى که خود طايفه اى را ذکر کرديد که قائل به رؤيت خدا در دنيا هستند، پس اجماع و اتفاقى وجود ندارد.

ثانياً دلايلى که از آيه شريفه 143 سوره اعراف در مورد موسى (عليها السلام)فرمود:"لن ترانى" بوسيله لن فعل را منفى کرد، علماء اهل ادب مى گويند "لن" براى نفى ابد مى آيد پس تا ابد نمى توان خدا را با چشم ديد و استدلال شما که خواستيد بگوييد آيه اشاره دارد که در دنيا نمى توان مرا ببينى لکن در آخرت خواهى ديد ناصحيح و مردود است.

ثالثاً شما در حديثى که از پيامبر (صلى الله عليه وآله)نقل کرديد، کلمه "حتّى" را به معنى "تا اينکه" گرفتيد و حال اينکه معنى کلمه "حتّى" بمعنى خود "حتّى" است، بخاطر مطابقت نمودن معنى حديث با آيه شريفه مذکور و لازم نيامدن صفاتى که در شأن واجب لذاته نيست از قبيل حدوث و جسمانيت و...در خداوند.

رابعاً اينکه گفتيد: قائلين به رؤيت مى گويند خدا در جهت واقع مى شود و جسم هم دارد، در جواب مى گوييم: در جهت واقع شدن لازمه اش مکان داشتن است و نياز به مکان در شأن واجب تعالى نيست و نيز جسم داشتن از آنجايى که هر جسمى قابل انقسام به اجزاء است لازمه اش، نياز واجب الوجود به اجزاء خودش است که اين هم در شأن واجب تعالى نيست.

خامساً اينکه گفتيد اشکال ندارد قديم متصف به صفات شود و در معرض اعراض قرار گيرد، در جواب مى گوييم: يقيناً صفات و اعراضى که بر واجب عارض مى شوند عين ذات او نيستند، اگر خارج از ذات اويند يا واجبند که تعدد واجب لازم مى آيد و محال، اگر واجب نباشند ممکن هستند و (کلّ ممکن حادث) هر ممکن الوجودى حادث است، اينجا اولا نياز به غير لازم مى آيد، ثانياً لازم مى آيد واجب چيزى را که خود واجد آن نبود ايجاد کرد و حادث کند بعد به آن متصف شود که اين هم براى واجب محال است ; زيرا براى او هم ايجاد چيزى که خود فاقد آن است محال است، و هم نياز به غيرلازم مى آيد.

سادساً اينکه گفتيد: ما قبول نداريم خالى نبودن جسم را از حرکت و سکون و حادث بودن، به اينکه مى توانيم جسمى داشته باشيم قديم و ساکن به سکون مطلق نه ساکن به سکون عدمِ ملکه حرکت، در جواب مى گوييم: موجود در يک تقسيم خود يا مجرد است و يا مادى، اگر مادى بود حتماً جسم دارد و در او سکون و حرکت راه دارد و هر چه که در او حرکت و سکون راه داشته باشد مادى است. و سکون او عدمِ ملکه حرکت است، بخلاف موجود مجرد که در آن جسم و ماده نيست لذا حرکت و سکون ندارد و آنچه که در شىء مجرد بعنوان سکون مطلق در نظر مى گيريد سکون نيست، بلکه ثابت است; يعنى ذاتش ثابت است و به سوى کمال در حرکت نيست. چون هر چه که ماده و جسم در او نباشد به نهايت درجه کمال خود دست يافته و به ثبات ذات رسيده به خلاف صاحب جسم مادى که بايد حرکت کند تا به تجرد دست يابد و به کمال خويش نائل گردد.

سخن محمد بن عبدالوهاب در جسم دار بودن خداوند

امّا برخى از آنچه که محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابيت به خدا نسبت داد به اينکه او داراى جسم و اعضاء مادى است ، او در تفسير قول خداوند "حتّى إذا فزع عن قلوبهم قالوا ماذا قال ربّکم قالوا الحقّ و هو العلىّ الکبير" مى گويد: اشعريه فرقه اى که منتسب به ابوالحسن اشعرى هستند بسيارى از صفات خداوند را از قبيل برترى خداوند بلند مرتبه و نشستن او بر عرش خود در حالى که بر خلق ظاهر مى شود و محبت و رحمت و رضا و غضب او بر خلقتش و... بر خلاف آنچه که از پيامبر (صلى الله عليه وآله) و اصحاب اوبه ما رسيده انکار مى کنند; او براى اثبات استدلال مى کند به حديثى که از پيامبر (صلى الله عليه وآله)تحت آيه شريفه "و ما قدروا الله حقّ قدره و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة"

ابن مسعود نقل مى کند يک دانشمند يهودى از احبار نزد رسول الله(صلى الله عليه وآله)آمد و گفت:"يامحمّد! إنا نجدنّ الله يجعل السماوات فى أصبع و الأرضين فى أصبع و الشجر على أصبع و الماء على أصبح والثرى على أصبع فيقول أنا الملک، فضحک النبىّ (صلى الله عليه وآله)حتّى بدت نواجذه تصديقاً لقول الحبر ثمّ قرأ"و ما قدروا الله حقّ قدره و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة" مسلم و بخارى هم قريب به همين مضمون را آوردند.

بعد اضافه مى کند در اين حديث شريف مسائلى نهفته است: 1- تفسير قول خداوند "والأرض جميعاً قبضته يوم القيامة"، 2- اين که اين علوم و امثال آن نزد يهوديان هم عصر رسول (صلى الله عليه وآله)وجود داشت و پيامبر آن را انکار نکرد و به تأويل هم نبرد،3- وقتى که حبر آن حديث را نقل کرد پيامبر (صلى الله عليه وآله)تصديقش کرد و آيه را براى تقرير حبر قرائت فرمود، 4- خنديدن پيامبر (صلى الله عليه وآله)بخاطر آن بود که حبر اين علم بزرگ را ابراز داشت،5- تصريح نمودن به ذکر دو دوست که آسمانها در دست راست و زمينها در دست ديگرند.

از عباس بن عبدالمطلب روايت شده که گفت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود:"هل تدرون کم بين السماء و الأرض قلنا الله و رسوله ألم، قال بينهما مسيرة خمسمائة سنة و من کلّ سماء مسيرة خمسمائة سنة و کشف کلّ سماء مسيرة خمسمائة سنة وبين السماء السابعة و العرش بحر بين أسلفه و أعلاه کما بين السماء و الأرض و الله تعالى فوِ ذلک و ليس يخفى عليه شىء من أعمال بنى آدم."

و از ابن مسعود است که گفت:"بين السماء الدنيا و التى تليها خمسمائة عام و بين کلّ سماء خمسمائة عام و بين السماء السابعة و الکرسىّ خمسمائة عام و بين الکرسىّ و الماء خمسمائة عام و العرش فوِ الماء و الله فوِ العرش لايخفى عليه شىء من أعمالکم."

مسلم از ابن عمر مرفوعاً روايت کرد:"يطوى الله السموات يوم القيامة ثمّ يأخذهنّ بيده اليمنى ثمّ يقول: أنا الملک أين الجبّارون أين المتکبّرون ثمّ يطوى الأرضين السبع ثمّ يأخذهنّ بشماله ثمّ قال:أنا الملک الجبّارون أين المتکبّرون"

جواب از سخنان ابن عبدالوهاب در جسم دار بودن خدا

در جواب اين بيانات ابن عبدالوهاب بايد گفت:آنچه شما بيان داشتيد صراحت دارد در اثبات جهت بالا براى خداى تعالى و نشستن او بر عرشى که بالاى آسمانها و زمينهاست، و براى خداوند ثابت مى کند دو دوست و انگشتان و دست راست و چپ را به معنى حقيقى بدون تأويل، و اينها عين جسمانى دانستن خداست که اکثر قريب به اتفاِ مسلمانان معتقد به آنها را مشرک و کافر مى دانند، بخاطر اينکه از اين اعتقاد لازم مى آيد ترکيب و مکان دار بودن و در سمت و جهتى خاص بودن خداوند، بدون حضور در جهت ديگر، که همه اينها مستلزم حدوث خداوند است آنچه که در علم کلام از اين امور مفصل بحث شد.

علاوه بر اينکه حديث حبر يهودى بر عليه خودش بود نه به نفعش، همانا خنده ى پيامبر (صلى الله عليه وآله)براى تصديق او نبود، آنچه که شما توهم نموديد بلکه خنده براى رد قول حبر بود و پيامبر (صلى الله عليه وآله)خنديد بخاطر تعجبى که نمود از نسبت باطلى که بر خلاف دلالت عقل عقلاء به خدا داده بود، و از قرائت آيه شريفه "وما قدروا الله حقّ قدره..." مرادش اين بود که خدا را آنچنان که شايسته عظمت اوست نشناختند بخاطر نسبتى که به او مى دهند و براى او جسم و عضو حقيقى قائل مى شوند

بايد دانست پيروان محمد بن عبدالوهاب نيز مانند سلف و گذشتگان خويش در مرحله توحيد ذاتى (الوهيت) دچار مشکلاتى هستند از قبيل ثابت کردن جهت بالا براى خدا و نشستن بر عرش و داشتن چهره و دستها و چشمهاى حقيقى جسمانى و پايين آمدن به آسمانها دنيا و راه رفتن و نزديک شدن جسمانى با بندگان و... به معناى حقيقى.

عبداللطيف نوه محمدبن عبدالوهاب در رساله اش وقتى اعتقادات وهابيون را بيان مى کند مى گويد:اعتقاد وهابيون در بسيارى موارد مطابق اعتقاد ابوالحسن اشعرى است مانند اينکه خداوند بر عرش قرار مى گيرد "الرحمن على العرش استوى"و اينکه دو دوست دارد بدون کيفيت ("لما خلقت بيدى" ، "بل يداه مبسوطتان")ونيز براى خداوند دو چشم بدون کيفيت است و نيز چهره اى حقيقى "و يبقى وجه ربّک ذو الجلال و الإکرام"

وى در ادامه مى گويد، وهابيون تصديق مى کنند آنچه از احاديث نبى (صلى الله عليه وآله)رسيده است:"إن الله ينزل إلى السماء الدنيا فيقول هل من مستغفر"و اعتقاد دارند به آمدن خدا نزد بندگان و نزديک شدن به آنها هر طور که بخواهد."و جا ربّک والملک صفّاً"و"و نحن أقرب إليه من حبل الوريد"

محل بحث در اشکال وهابيت بر مسلمين خصوصاً شيعه

"اشکالاتى که فرقه هاى وهابى بر مسلمين و خصوصاً بر شيعيان وارد مى دانند و بدان سبب آنها را کافر و مشرک و مهدورالدم مى شماردند."

از آنجايى که اشکالات مطرح شده از جانب وهابيت عمدتاً منشأ و سرچشمه اش عبادى است; به عبارت ديگر توحيد و شرکى که آنها مدعى اند مسلمين در آن زمينه دچار اشکالند و آنها را از دايره توحيد به وادى شرک سوِ داده، همان توحيد و شرک عبادى يا به تعبير آنها توحيد و شرک در عبوديت است.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:54  توسط YAr 102  | 

وهابی ها وتخریب اماکن متبرکه

وهابی ها وتخریب آثارتاریخی وباستانی اسلام:  
اینک جهـت اختصـارفهـرست برخی ازآثار واماکن تاریخی اسلام که بیانگرفـرهـنگ وتمدن اسلامی بود وبه واسطۀ تحجر وکوته فکری فرقۀ منالۀ وهابیت ویران شده، بیان می کنیم:
1- بارگاه ومسجد حضرت حمزه سیدالشهداء دراحد
2- بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری بنت خولید علیها السلام
3- بارگاه آمنه بنت وهب، مادرپیامبرگرامی اسلام
4- بارگاه حضرت ابوطالب پدرگرامی امیرالمؤمنین علی(ع)
5- بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبرگرامی اسلام وامیرالمؤمنین
6- بارگاه حضرت حوا درجده
7- بارگاه حضرت عبدالله پدرپیامبر(ص) درمدینه
8- بیت الاحزان (خانه ای که حضرت زهرا(س) درآنجا درسوگ پدرش می گریست.)
9- مسجد سلمان درمدینۀ منوره
10- خانۀ حضرت زهرا (س) درکوچۀ حجردرمکۀ مکرمه
11- جایگاه نفس الزکیّه درمدینۀ منوره
12- خانۀ رسول الله درمدینه(خانه ای که حضرت هنگام هجرت به مدینه درآنجا مستقرشد.)
13- خندقی که مسلمانان درجنگ خندق حفرنمودند
14- بارگاه پیامبرخدا،یسع علیه السلام درروستای اوجام درقطیف
15- مسجد جوانان دراحساءِ ، دومین مسجدی که پس ازمسجد رسول الله درآن نمازجمعه برگزارشد
16- مسجد عباس بن علی درروستای مطیرفی دراحساءِ
17- زادگاه پیامبراسلام (خانه ای که درآن پیامبرگرامی اسلام درشعب هواشم درمکۀ مکرمه متولدشد)
18- خانۀ ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خولید درمکۀ مکرمه
19- مسجد الشمس درمدینۀ منوره، محل یکی ازمعجزات بزرگ رسول خدا(ص)
20- خانۀ حمزه بن عبدالمطلب ، عموی گرامی پیامبراسلام
21- خانۀ ارقم، که پیامبرویارانش درآغازبعثت درآن گردمی آمدند
22- بارگاه شهدای بدر وجایگاهی که برای پیامبردرغزوه به درنصب نمودند
23- خانۀ حضرت علی(ع) که امام حسن وامام حسین علیهم السلام درآن متولد شدند
24- دیواراطراف شهرمدینه
25- خانۀ امام صادق (ع) درمدینۀ منوره
26- محلۀ بنی هاشم درمدینۀ منوره
27- مسجد تنبه الوداع
28- مسجد البغله وبسیاری دیگرازبقاع متبرکه واماکن مقدسه
29- بارگاههای متعدد درقبرستان بقیع و...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:54  توسط YAr 102  | 

پاسخ آیت‌الله سبحانی به اظهارات اخیر قرضاوی علیه شیعیان

آیت‌الله‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام شیعه، در نامه‌ای سرگشاده به یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به اتهامات او علیه شیعیان پاسخ گفت.

به گزارش شیعه نیوز، متن ذیل مشروح نامه سرگشاده آیت‌الله‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام تقلید شیعه، به اظهارات یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، علیه شیعیان است.

.::::::::::::::::::: ZAlin.Blogfa.com:::::::::::::::::::.

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیرا جناب آقای دکتر یوسف القرضاوی، مصاحبه‌ای با روزنامه‌ «مصری الیوم» و سپس بیانیه‌ای در تأکید بر مواضع خود داشته‌اند که چون اشکالات و ابهاماتی دربرداشت، با این نامه، نظر شریف ایشان را به آن نکات جلب می‌کنیم.

حضور انور جناب آقای دکتر شیخ یوسف القرضاوی ـ دامت برکاته ـ

با اهدای سلام

موفقیت روزافزون وجود مبارک را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت کلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداوند متعال خواستاریم.

بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان فضل‌الله و تسخیری، ملاحظه شد.

بیانیه مزبور نکات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانسته‌اید. دفاع جنابعالی از به کارگیری انرژی صلح آمیز هسته‌ای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشکر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فکر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفه‌ای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین کار را انجام داده‌اید.

در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانی‌هایی داشته‌اید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مسأله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمی‌شود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا می‌توانند دایره اختلاف را کم کنند.

ولی با تقدیر و تشکر از شما، نظر جنابعالی را به نکات زیر جلب می‌کنم:

1. حضرت عالی، و همه افراد متفکر می‌دانند که غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است که برای دور کردن جهانیان از اسلام بر سه شعار تأکید می‌کنند و از آنها بهره می‌گیرند. و آنها عبارتند از:

1. اسلام هراسی

2. ایران هراسی

3. شیعه هراسی

رسانه‌های آنها پیوسته غربیان بلکه همه جهانیان را از این سه موضوع می‌ترسانند. گویا اینها خطرناکترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند!!

در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در کشورهای غالباً سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه می‌تواند باشد؟ جز این که موضع استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل را تأیید کرده و بر آن صحه بگذارد؟

2. جنابعالی، که بر اهل بدعت بودن شیعه تأکید می‌کنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات می‌دانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال می‌نمایید، در این شرایط برداشت یک جوان متعصب سنی چه می‌تواند باشد؟ جز آن که کمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع کثیری از شیعیان را بکشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!

در زبان فارسی مثلی است که می‌گوید: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته می‌شود: «لکل مقام مقال» آیا شایسته آن عالم روشنفکر مسلمان این بود که در این شرایط بحرانی که استکبار جهانی و صهیونیسم بر شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی در میان امت اسلامی، اصرار می‌ورزند، چنین مصاحبه‌ای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تأکید کند؟!

اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضل‌الله و تسخیری که مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد کرده‌اند، مقصود آنان همین است و بس.

3. شما مسأله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی می‌کنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید که در عربستان سعودی و در امارات روزی نمی‌گذرد مگر این که کتابی یا رساله‌ای و یا مقاله‌ای علیه شیعه نوشته می‌شود؟ و متأسفانه همگی تکرار مکررات و تهمت‌های واهی است که دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست که جنابعالی در یکی از مصاحبه‌ها و پیامها این عمل را نکوهش کنید؟ آنان حتی به این حد اکتفا نکرده، کتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر می‌کنند و حتی کتابی به نام اینجانب و کتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسکری چاپ و منتشر کرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی کرده‌اند!

حتی اخیرا در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) کتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشته‌اند که سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی می‌رسانم که روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ... لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست که یکی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمه‌ای بر آن نوشته است. آیا بحث در یک فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟!

4. در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تأکید فرموده‌اید، ولی یادآور می‌شوم که محققان و حدیث‌شناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمرده‌اند، و اگر هم یک سند معتبر داشته باشد نمی‌توان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت کرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یک فرقه را بهشتی معرفی کرد.

مضمون حدیث حاکی از نادرستی آن است. من با فرقه‌های هفتاد و یک و هفتاد و دوی یهود و نصاری کاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام کجا هستند؟

آیا می‌توانید در کتابهال ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا می‌شود اختلاف در یک مسأله کلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقه‌های اساسی اسلامی از عدد انگلشتان دست فراتر نمی‌رود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بی‌پایه می‌خواهند تعداد فرقه‌های مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق کنند.

جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث که بخاری آن را نقل کرده است، استوار می‌نمود. او آورده است که:

 

قال رسول‌الله(ص): کل امتی یدخلون الجنة الا من ابی. قالوا یا رسول‌الله و من یابی؟ قال: «من اطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد ابی».

«همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر کسی که خودداری کند. گفتند: ای پیامبر خدا چه کسی خودداری می‌کند؟ فرمود: هر کس از من فرمانبرداری کند، به بهشت می‌رود و هر کس مرا نافرمانی کند، او خودداری کرده است

در این حدیث ملاک بهشتی و دوزخی بودن، اطلاعت و عصیان پیامبر است و ناگفته پیداست که عصیان و نافرمانی در صورتی صدق می‌کند که فرد برای عمل خود حجت و دلیل معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است که شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل کافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی کافی و وافی نیست.

شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح کرد‌ه‌اید:

1. بدعت نظری

2. بدعت عملی

با این که مجال سخن کم است، به نوعی به تحلیل آنها می‌پردازیم:

الف. بدعتهای نظری

1. ادعای وصایت برای امیرالمؤمنین علی(ع(

شکی نیست که اساس تشیع این است که رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر(ص) از آن عترت او و در رأس آنان، امیر مؤمنان علی(ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اکتفا می‌کنم:

1. روزی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر(ص)، بنی‌هاشم را به خانه خود دعوت کرد و در آن جمع امیرمؤمنان(ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی کرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتی من بعدی» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور می‌شوم که حتی حسنین هیکل در کتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپ‌های بعدی آن را حذف کرده است.

2. حدیث «انت منی بمزنلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» و استثنای نبوت، حاکی از این است که علی تمام مقامامت هارون را که وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.

3. حدیث «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق».

4. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در تواتر این حدیث کافی است که 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل کرده‌اند.

با توجه به چنین ادله روشنی که شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع» بالاخص شما فقهای عزیز می‌گوید «للمصیب اجران و المخطئ اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلکه دارای پاداش خواهد بود.

5. در این بیانیه خود، تصریح می‌کنید که اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و می‌فرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصلی که به آن تصریح فرمودند، آیا مسأله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول یا از فروع؟

بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف» و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران می‌گویند: امامت و خلافت از شاخه‌های امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا بر مسلمانان لازم است که به ترویج نیکوکاری و جلوگیری از کارهای زشت بپردازنند. و این جز در پرتو یک قدرت اجرایی که مجری احکام باشد، انجام نمی‌گیرد و مرکز این قدرت امام و خلیفه است که باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند.

در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریه‌ای، دو نظر در میان آنان هست:

1. تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد.

2. امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.

فعلاً کاری به ترجیح هیچ یک از دو نظر داریم. سؤال این است که چه شد نظریه اول عین «سنت» و نظریه دوم، عین «بدعت» شد؟! در حالی که نظریه اول جز یک سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متکی است. انصاف ایجاب می‌کند، برداشت ما از هر دو یکی باشد، نه این که یکی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی کنیم: «ان هی الا قسمة ضیزی».

پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع کجا رفت؟!

2.  آگاهی از غیب

آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود که تنها از آن خداست. قرآن مجید می‌فرماید:

«قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون» (نمل/ 65)

ب. آگاهی اکتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده می‌شود، سوره یوسف سراسر گزارش‌های یعقوب و یوسف، از جهان غیب است.

قرآن مجید درباره مصاحب موسی می‌گوید: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و عملناه من لدنا علما» (کهف/ 66)

امیر مؤمنان(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد که به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره به سان سینه کشتی در دریا نمایان خواهد بود.

در این هنگام مردی به امیر مؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ امام در پاسخ به مطلبی که گفتیم اشاره کرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم».

«این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحاً علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلکه آنچه که من می‌گویم چیزی است که از فرد دانایی آموخته‌ام».

بنابراین، هرگاه، امامان شیعه احیاناً از غیب خبر داده‌اند، همگی از نوع دوم است که حتی انسان‌های وارسته و عارفان الهی که عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام، صرف نموده‌اند، می‌توانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند.

3.  عصمت عترت

عصمت، جز این نیست که حالت خداترسی در انسان به مرحله‌ای برسد که جز رضا حق چیزی محرک او نباشد، و آثار گناه، آنچنان در نظر او مجسم گردد که او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امکان ندارد که انسانی در مسیر تکامل روحی به این حد برسد که در مقابل گناه بیمه گردد و احیاناً از نظر روحی به قدری متعالی باشد که خطا نکند؟

 

مریم عذرا، پیامبر نبوده، اما به تصریح قرآن، معصوم و مصون از گناه بوده است، چنان که می‌فرماید: «یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» (آل عمران/ 42).

مسلمان مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد که اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمی‌باشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان(ع) که در حدیث ثقلین، عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب می‌آید؟!

حدیث ثقلین از احادیث متواتر می‌باشد، در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفکیک نمی‌داند و می‌فرماید: «انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا». از این که عترت، معادل قرآن است طبعاً باید به سان قرآن مصن از خطا باشد، و در غیر این صورت، میان آن دو جدایی رخ می‌دهد، در حالی که پیامبر(ص) هر نوع جدایی را نفی کرده است.

4. سب صحابه

شگفتا حضرت عالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح می‌کنید که بیشتر در زبان افراد عامی مطرح می‌شود. آیا اصولاً امکان دارد یک گروه عظیم، پیامبر(ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یک‌صد هزار صحابی داشت، و آنچه که علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شده‌اند قریب پانزده هزار نفر هستند که قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیده‌اند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نموده‌اند. آیا یک مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، می‌تواند نسبت به این افراد بدگویی کند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:52  توسط YAr 102  | 

کابالا در کنار شیطان پرستی در ایران

اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند.

 این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند.

به ادعای برخی از اعضای این گروه این افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان.

عموماً این گروهها به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی مشغول فعالیت هستند و در برنامه هایی مفرح برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،ترقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه بهره می برند.

اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند.

این هشداری جدی به مسئولین است تا در این وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد.

به همین منظور وبرای اشنایی با آرا و افکار این گروهها و در گردآوری اطلاعات به معرفی این گروه پرداخته میشود تا در صورت برخورد با این افراد مشخصات وویژگی های انان قابل شناسایی باشد:

*کابالا: یا کبالا یا قبالا(در عبری: קַבָּלָה، انگلیسی Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتاب‌های مقدس عبری است.

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی می‌برد.

 تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

از مصر باستان تا كابالا

بني‌اسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بت‌هايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نمي‌توان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بت‌پرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل مي‌داد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل مي‌داد.

 جالب‌توجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت مي‌باشد و تفسيري مادي‌گرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره مي‌گويد:

پيداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترين بخش تورات نظريه‌اي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت مي‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگي‌هاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها ۳۲ تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان مي‌دهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است… . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.

يهوديان با پذيرش عقايدي سري و مادي‌گراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بت‌پرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبش‌هاي ويرانگر مي‌نويسد:

جادوگري را كه ما مي‌شناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا مي‌كردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرين‌هايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه مي‌گويند آنچه ما امروز از كابالا مي‌دانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.

در قرآن آيه‌اي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره مي‌كند. خداوند مي‌گويد بني‌اسرائيل تشريفات و آيين‌هاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛

يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم مي‌خواندند و ياد مي‌دادند پيروي مي‌كردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار مي‌گرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر مي‌ورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم مي‌دادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌هاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي مي‌كردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد مي‌دادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نمي‌دادند مگر اينكه قبلاً به او مي‌گفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه مي‌توانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درس‌هايي را مي‌آموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نمي‌توانستند به آدم‌ها ضرري بزنند و آنها خود مي‌دانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌اي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان مي‌فروختند، اگر عقل خود را به كار مي‌بستند.

اين آيه اعلام مي‌كند كه برخي يهوديان، با آنكه مي‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.

حقايق اين آيه مهم‌ترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح مي‌دهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شرك‌آميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.

اصول الحادي كه به تورات افزوده شد

قابل توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان منحرف اشاره شده است. در كتاب غميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق مي‌باشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين به توبه مي‌نمايد:

و بني‌اسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه خداي خويش استغاثه نمودند.

و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان شهادت مي‌آورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند، كشتند و اهانت عظيمي به عمل آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده مي‌ماند، خطا ورزيدند كه و دوش‌هاي خود را معاند و گردن‌هاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.

اما بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي. و الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه مي‌داري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت ورزيده‌ايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.

 اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح مي‌دهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري وجود دارد كه از تعاليم بدعت‌آميز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛

ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس مي‌گويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت مي‌دهد منطبق مي‌باشد. خداوند در آيه‌اي از قرآن مي‌گويد:

و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگي‌آور نبود.

ـ در ديگر بخش‌هاي تورات نيز نوشته‌هايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخش‌هايي كه ضعف‌هاي انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعف‌هاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت مي‌دادند.

 يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا مي‌كند يعقوب(ع) ـ جد بني‌اسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بني‌اسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.

ـ در كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي بني‌اسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها مي‌باشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت مي‌كند، مطابقت مي‌نمايد.

ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونت‌آميز و موحش عليه غيريهوديان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشي‌گري بي‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگ‌هاي ملحدي كه خداي اسطوره‌اي جنگ را مي‌پرستيدند، مي‌باشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بوده‌اند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير داده‌اند.

در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بت‌پرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. كاباليست‌ها ادعا مي‌كنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات مي‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا مي‌گويد، «كابالا سمي است كه به رگ‌هاي يهوديت وارد مي‌شود و آن را كاملاً در بر مي‌گيرد

بنابراين كشف آثار ايدئولوژي‌هاي مادي‌گراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:17  توسط YAr 102  | 

شیطان پرستی



شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک می‌دانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی می‌کنند.دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌آورند. لاوییان‌ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند
.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایش‌های ادیان گذشته اجتناب می‌کنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند.[نیازمند منبع] به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می‌بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده‌گرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب می‌کنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان می‌دهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی می‌شوند.

تاریخچه

مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته‌است. شايد بتوان تاريخچه شيطان پرستی را به قرون اوليه پيدايش آدمی نسبت داد.

موضوعی که امروزه درباره شيطان پرستی قديمی وجود دارد و در برخی کتابها ديده می‌شود به اين مطلب برمی‌گردد که اصولا شيطان را کليسا به وجود آورد تا تمام بديها و پليديها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشريت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند و جادوگران را نيز که در قرون وسطا از قدرت زيادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سياه به عنوان پيروان شيطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند.

انواع و رویکردهای شیطان پرستی

شیطان پرستی فلسفی

این نوع گرایش عبارت است از اینكه محور و مركز عالم انسان است‌. این شاخه از شیطان‌پرستی به پایه‌گذاری این فرقه به آنتوان لاوی نسبت داده می‌شود.او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمی‌دانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست. در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس می‌شمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئات گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است

شیطان‌پرستی لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوان‌لاوی که در کتاب انجیل شیطان تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان بود و تحت تأثیر نوشته‌های نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارکی دو ساد، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی ندارد.یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود می‌داند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف می‌دانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل

منبع : لقمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:15  توسط YAr 102  | 

رواج شیطان پرستی در ایران

يک گروه تحقيقاتي نسبت به گسترش شيطان‌پرستي در جامعه هشدار داد و خبر داد كه اكنون بيش از 70 فرقه شيطان‌پرستي در کشور فعال هستند.

بيش از سه هزار فرقه تخديري و شيطان پرستي در جهان وجود دارد که حدود 50 تا از آنها وارد ايران شده اند، نيمي از فرقه هاي وارد شده به کشور در حال حاضر فعالند و در رابطه با اين موضوع قريب به 200 عنوان کتاب ترجمه و چاپ و توزيع شده است.

موقعيت جغرافيايي فعاليت اين جريان مخرب و ويرانگر اخلاقي برخي ازشهرهاي نقاط مرکزي و جنوب غربي ايران است و خشونت، خونخواري و آدم زدايي از ويژگي هاي آن به شمار مي رود به گونه اي که برخي از جوانان هوادار اين جريان‌ها با آسيب رساندن به خود و ديگران درصدد ارتقاي جايگاه خويش در گروه هستند.

شيطان پرست ها ضمن برگزاري مراسم خاصي، تبليغ پوشيدن لباس خاص به عنوان لباس مقدس منقوش به نمادهاي شيطان پرستي، از گردنبند (صليب شکسته يا صليب برعکس) انگشتر با نقوش استخواني و جمجمه انسان استفاده کرده و در برگزاري اين مراسم ضمن شرب خمر، اقدام به رقص و پايکوبي مي کنند. اين افراد بر اين باورند که بايد برخلاف اديان به ويژه اسلام، عمل کرد و با انجام اعمال دلخواه و کارهاي خلاف، دنيا را به هرج و مرج و آشوب کشاند

این جريان از دهه 70 وارد کشور شد و در سايه غفلت مسئولان به سرعت در قالب شبکه هاي زيرزميني در برخي از شهرستان ها و مراکز استان و همچنين تهران بزرگ ريشه دوانيد.
علاوه بر ماهواره ها و سايت‌هاي اينترنتي، انتشار کتب متعدد براي ترويج اين جريان در داخل کشور عامل رواج اين فرقه ها شده است.

افراد عضو گروه هاي شيطان پرست در برخي رشته هاي ورزشي، مهارت خاصي دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام ورزش از موزيک هاي خاص شيطان پرستي استفاده مي کنند، گفته است؛ «اين گروه ها داراي کتاب هايي به زبان لاتين بوده و با تجمع در پارک ها و تفرجگاه ها درباره رخدادهاي جديد در سطح کشور در رابطه با شيطان بحث و گفت وگو مي کنند. بنا به گفته جانشين فرمانده نيروي انتظامي، يکي از فرقه هاي انحرافي تحت عنوان TSM توسط فردي به نام «الف» که خارج از کشور زندگي مي کند، هدايت مي شود. اين فرد با لابي صهيونيست ها مرتبط است و محبوبيت زيادي در بين جوانان دارد، به طوري که صدها جوان در کلاس هاي او شرکت کرده و در مقابل او اشک ريخته و به گناهان خود اعتراف مي کنند.

فرد ديگري به نام « الف.ر.» داراي مريداني است که حاضرند براي مراد خود، هر کاري انجام دهند، به طوري که دختران زيادي به خاطر او ازدواج نمي کنند و ادعا مي کنند او همسر عرفاني شان است. «الف.ر.» ادعا کرده قادر به زنده کردن مردگان است و اين فرد عمدتاً در تاريکي زندگي مي کند.

عدد 666 از ديگر نمادهاي شيطان پرستان است:
666 : يك سمبل با عنوان " شماره تلفن شيطان " توسط گروه‌هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان‌پرستان تلقي مي‌شود و براساس مكاشافات 13:18 " ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . " از سال‌ها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي‌شد .

صليب وارونه (upside pown cross ) : اين نماد و حكايت از " وارونه شدن مسيحيت دارد " و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده‌هاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .

نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ‌هاي ديني همچون كتيبه‌هاي بر جاي مانده از بودايي‌ها و مقبره‌هاي سلتي و يوناني ديده شده‌است .

لازم به توضيح است اين علامت سال‌ها بعد توسط هيتلر به كار رفت ،‌ لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان‌پرستي كردند .
چشمي در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي‌رود . اما شيطان‌پرستي اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم " ‌چشم شيطان " است و " بر همه جا نظارت و اشراف دارد " .

اين علامت در پيشگويي ،‌ جادوگري ، نفرين‌گري و كنترل‌هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي به كار رفته است .
اين نمادها به انگليسي (Ankh) انشاء‌مي‌شود و سمبل شهوت‌راني و باروري است .
اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي‌شود . امروزه نماد " فمنيسم " در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل‌هاي شيطاني است .

پرچم رژيم صهيونيستي : قابل توجه جدي است كه رژيم صهيونيستي علاوه بر حمايت‌هاي آشكار و پنهان ،حتي از قرار گرفتن نماد رسمي كشور نامشروعش در كانون علائم شيطان‌گرايان نيز پرهيز ندارد .

ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطان‌پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كرده‌اند .
همچنين گفتني است كه فمنيست‌ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمودند.

سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، ‌بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌‌اي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،‌اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .

هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه " هر چه تخريب كننده است تو انجام بده " اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌هاي هوي‌متال است .

چشم شيطان (Aye of satan) : اين نماد نيز به معناي چشم " شيطان و نظارت و اقتدار " است و كمتر شناخته شده است .
اين دو نماد نيز به عنوان سمبل‌هايي در نزد شيطان‌پرستان مورد استفاده در زيور‌آلات و ... قرار مي‌گيرد.
4. سياست اسراييل
رژيم اشغالگر قدس كه سلامت اخلاقي و روحي و رواني انسان‌ها را همواره به منزله تهديدي جدي براي منافع ملي خود مي‌بيند ،‌ در اقداماتي گوناگون و پي در پي مبادرت به ساخت جريان‌هاي مسموم فرهنگي نموده و اين جريانات مسموم را به شراين حياتي جوامع از طريق جاذبه‌هاي مجازي تزريق مي‌نمايد.
در يك نگاه جامع ارتباط رژيم صهيونيستي و نقش آن در سازماندهي گروه هاي شيطان‌پرست در محورهاي ذيل قابل اشاره مي‌باشد .
الف) اين گروه‌ها به لحاظ فلسفه اوليه و بسترهاي معرفتي دامنه وسيعي از ارتباط با اين رژيم داشته و خواهند داشت.
ب) نحله‌هاي مختلف شيطاني توسط دو سازمان عمده جاسوسي يعني CIA و موساد سازماندهي ،‌هدايت و تغذيه مي‌شوند .
ج) بودجه ، نظارت ، پشتيباني و ... شيطان‌پرستان فعال در جمهوري اسلامي ايران به صورت مستقيم توسط سازمان موساد تامين شده و اين سلسله اقدامات با اهداف امنيتي دنبال مي‌شود.
د) رژيم صهيونيستي از اعضاي گروه‌ها براي مقاصد شوم سياسي و جاسوسي بهره مي‌برد ، ‌به گونه اي كه خشونت‌‌بارترين اعمال به دست اين گروه‌ها واگذار مي‌شود .

4) موسيقي و شيطان‌پرستي
در بخش‌هاي گذشته اشاره كرديم كه نحله مورد مطالعه با استفاده از موسيقي نتوانست به نفوذ خود در اقصي نقاط جهان تحقق بخشد .
عمده اين اقدامات در فضاي تاسيس و فعاليت گروه متاليكا تاكنون دنبال شده است كه در ادامه به معرفي آن خواهيم پرداخت .

1. آشنايي با متاليكا در سال 1981 يك نوازنده درام به نام " ‌لارس الريچ " با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي مي‌شود .
فعاليت اين گروه‌ها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمان‌هاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مي‌يابد .
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكل‌گيري گروه هاي بعدي فراهم آورد .

* ارزش‌هاي القايي متاليكا :
متاليكا در حقيقت ضدارزش‌هايي را ارائه مي‌نمايد كه شامل " بازگشت به تاريكي "
(محور اصلي تفكرات شيطان‌پرستان ، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي ، فحاشي ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) مي‌باشد .
خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپ‌هاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوه‌هاي فاسد ، ‌ادرار ، مدفوع ، خون و مردار نموده و از كثيف‌ترين گروه‌هاي موسيقي جهان به حساب مي‌آيند .

همچنين گفتني است متاليكا از هم‌جنس بازي نيز دفاع مي‌نمايد و آلبومي را در سالروز مرگ " ‌كوئين " ، همجنس‌باز بنام آمريكايي منتشر كرد .
برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه " موسيقي شيطاني " به فروش رسيده است .
براي آشنايي با افكار خوانندگان و اداره‌كنندگان گروه‌هاي متاليكا در ادامه برخي از اشعار ايشان با ترجمه آن ارائه مي‌شود :

Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
a year of misery ?
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانه‌ها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانه‌ها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغ‌ها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در روزي كه بارزام مايهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
و من رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از

2. دلايل استفاده از موسيقي
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيه‌اي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاء‌تجهيزات فني تكثير و توزيع
ج . كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانواده‌ها ،شركت‌ها ،‌اتومبيل‌هاي شخصي ،رايانه‌هاي شخصي بالاخره گوشي‌هاي تلفن همراه

3. روند و روال
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطان‌پرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه مي‌باشند .
ظهور يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازه‌‌اي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (علي‌الخصوص جوانان) به خود جلب مي‌كند.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطان‌گرايي مي باشد . از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مي‌نمايند و بدين‌سان مي‌توان آنها را تنها عامل تبليغ شيطان‌گرايي معرفي كرد .

4. مرلين منسون
همانطور كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد ، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو ،ظرفيت‌هاي جديدي را در اختيار شيطان‌پرستان قرار داد .
" برايان هاگ وارنر " نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار (MM) شهرت يافته است .
وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار مي‌گيرد . مانند ساير افرادي كه از چهره‌هاي شاخص شيطان‌پرستي به حساب مي‌آيند دوران كودكي توام با سختي‌هاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كرده‌است .
" برايان وارنر " يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطان‌پرستي ايفا كند و اين افراد را از بن‌بست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي وارد سازد .

مرلين منسون نيز مانند ساير چهره‌هاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته ، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظر‌ها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهره‌اي جديد و البته سخيف‌تر از گذشته ظاهر مي‌شود .
(لازم به ذكر است كه شيطان‌پرستان ادعا مي‌كنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين مي‌روند و دستوراتي را دريافت مي‌كنند.)

گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد " غيب " مي‌شوند ، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مي‌نمايند و خواسته‌هايشان را مبني بر حمايت‌هاي مالي ، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار مي‌شوند .

شيطان‌پرستي در ايران (تاريخي)

1. دروزي‌ها
دروزي‌ها اقوام مهاجري هستند كه از مناطق غربي كشور طي فاصله زماني حداقل 10 قرن پيش به دليل آزارهاي حكومت وقت بر عليه شيعيان فراري شده و در مناطق از فلسطين اشغالي ، سوريه ، لبنان و ... سكني گزيده اند .
برخي از مورخان و كارشناسان اديان بر اين باورند كه دروزهاي " درون‌گرا " نوعي از شيطان‌پرستي را اختيار كرده‌اند و ريشه‌هايي از ايشان نيز در عراق و ايران (مناطق غرب كشور ايران) مستقر هستند و داراي معبد مقدس مي‌باشند .

2. گنوسي‌ها
با فرض صحيح‌تر استنادهاي تاريخي دقيق انتصاب شيطان‌پرستي به فرقه گنوسي منشعب از اهل حق مي‌باشد كه آشكارا به شيطان‌پرستي روي آورده‌اند.
در اين رابطه بايد متذكر شد بانيان " تقديس ابليس " در تصوف داراي قدرت تاريخي زيادي مي‌باشند و آنچنانكه در تاريخ و توسط ايشان آورده شده افرادي همچون احمد غزالي ،‌ ذوالنون مصري و سنايي از پايه‌گذاران اوليه شيطانيسم در ميان مسلمانان بوده‌اند .
طبيعي است فرق تصوف نيز مجموعا تحت تاثير اين اقطاب بوده و شكل‌گيري شيطان‌پرستي در ميان ايشان (آنگونه كه در فرقه گنوسي ديده مي‌شود) امري بديهي است .
لكن گنوسي‌ها از جذب ،معاشرت و رويارويي با ساير مردم پرهيز داشته و در چند دسته كوچك به مراسمات خاص شيطان‌پرستي همچون قرباني و حج شيطان و... مي‌پردازند .

6) ورود شيطان‌پرستي به ايران (از سال 1370 به بعد)

نوع جديد شيطان‌پرستي طي يك بازة زماني 10ساله با چند وقفه به ايران ورود يافته‌ است .

1. نحوه ورود
چند گروه عامل و حامل ورود شيطان‌پرستي به ايران بوده اند كه در بند بعدي به آنها اشاره خواهد شد . اما به صورت كلي و از منظر عوامل چند اقدام نقش بسزايي را در خصوص ورود جريان مذكور ايفا كرده است .

1ـ1 مهمترين ورود شيطان‌پرستي به ايران رواج يافتن ميل جوانان به استفاده از موسيقي متاليكا و ساز گيتار بوده است .

طي 10 سال گذشته موسيقي متاليكا به صورت زيرزميني و غيرمجاز وارد كشور شده و در چارچوب آن مفاهيم نحله انحرافي مورد بحث در اختيار جوانان قرار گرفته‌است .

2ـ1 اقدام تامل‌‌برانگيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي خاتمي در صدور مجوز براي گروه‌ها ، آلبوم‌ها و كتاب هاي اشعار موسيقي متاليكا نيز نقش اساسي را در جلب توجه عموم مخاطبين جوان به اين نحله انحرافي فراهم آورد .
در واقع بايد تاكيد كرد كه در كنار موسيقي زيرزميني ،‌وزارت فرهنگ و ارشاد وقت نقش در‌واز‌بان ورود يك جريان با شرايط مورد اشاره ايفا كرد .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:7  توسط YAr 102  | 

خورده قوانين بهائيت

يكي ديگر از راه هاي شناخت و نقد يك فرقه يا دين و مذهب و يا يك حكومت ،دقت در قوانين مورد توجه آنها و قوانين و مقررات وضع شده توسط آنهاست .بسيار واضح است كه هرمسلكي قوانيني را دارد كه مطابق با عقايد و اصول آن فرقه و مسلك است.و بطو ر كلي آنچه را وضع مي كند و قبول دارد ،از اصول اساسي و پايه آن فرقه طراوش مي كند. حال با اين ديدگاه به برخي از خورده قوانين فرقه بهائيت نظر مي افكنيم  تا بيش از پيش همه چيز بر ما روشن شود .

( اين كه مي گوئيم خورده قوانين بدين منظر است  كه مقررات اين قوم يا از ديگر فرقه ها اخذ شده است و يا اينكه بنابر مصلحت سردمداران آن فرقه توسط رهبرانشان وضع شده كه براي مردم چندان سودي ندارد و علاوه بر آن باعث محدوديت هائي در مراودات و زندگي روزمره آنها شده است . و همگان خوب مي دانند كه فلسفه وجودي قوانين راحتي مردم است كه با وضع و اجراي آنها در پي امنيت و آرامش و رفع محدوديت ها هستند.)

1- بهائيان همچون وهابيون معتقد هستند كه همه معابد بايد ويران شوند حتي كعبه. اين مورد به صراحت از زبان محمد علي باب و حسينعلي بها بيان شده است و حتي گفته اند كه بيت جناب باب در شيراز بايد از نو بنا شود و مقدس شمرده شود.اين قانون دامن همه مذاهب را مي گيرد يعني مسيحيان بايد كليسا ها را از دست بدهند و مسلمانان مساجد و كعبه را و ديگر مذاهب نيز به همين ترتيب  بايد شاهد از دست دادن نماد مذهبي و مقدس خود باشند.

 نكته:
الف : اسلام واقعي چنين قانوني را وضع نكرده است و شاهد بر مدعا وجود كليسا ها و ديگر معابد و اقليت هاي مذهبي در ايران است كه با آرامش همچون ديگر مسلمانان زندگي مي كنند و طبق حكم اسلام فقط بهاي ناچيز آن را مي پردازند. و در قبال آن در ضمان دولت اسلامي بسر مي برند.

 ب : اين قانون بوي تفرقه مي دهد و از آن به خوبي فهميد مي شود كه استعمارگران  و شياطين در پي آن هستند كه اديان و مذاهب به نبرد با هم برخيزند و هر يك به طريقي از عقايد و كيان خود دفاع كند . اين امر باعث از بين رفتن قدرت و قواي آنهاست و در پي آن نابودي به دست يكديگر و حاصلش اين مي شود كه ديگر هيچ قدرتي سد راه شياطين نيست تا مانع رسيدن به اهداف شوم و منافع نامشروع آنها شود .اين طرحي است بسيار زيركانه كه مجريان آن بايد بدانند كه حكم داربستي را براي مهندسين اين طرح شوم دارند كه پس از اتمام بناي ساختمان آنها نيز بر چيده مي شوند.

 2- همانطور كه مسلمانان براي اداي فرائض و مناسك خود قبله اي دارند و رو به كعبه مي كنند بهائيان نيز براي نمازهاي 9 ركعتي خود رو به قبر منحوس مؤسس اين فرقه ، يعني حسينعلي بها مي كنند. بها در عكا سرزمين فلسطين اشغالي مدفون است .

 3- قوانين ازدواج از دو كتاب اقدس و بيان :

 الف : مهريه زنان شهري 19 مثقال طلاي خالص و زنان روستايي 19 مثقال نقره باشد.

اين قانون عين تبعيض است و هيچ چيز نمي تواند آن را توجيه كند . بايد از آنها پرسيده شود كه چه فرقي بين زن روستايي با زن شهري است جز آنكه شهريان از امكانات بيشتري بهره برده و زندگي راحت تري دارند بر خلاف روستايي كه از ضيق وكمبود امكانات رنج مي برد. و در سختي زندگي مي كند.و شايد بهتر بود كه اين امتياز عايد روستائي مي شد.

 ب : بر بهائيان واجب است براي بقاء نسل ازدواج كنند و اگر اين امر ميسر نشد، زن جواز آميزش با مرد ديگر را دارد تا از  او بچه دار شود.

 قسمت دوم اين قانون بسيار فجيع و مروج روابط نامشروع  و فساد جنسي است چون با اين بهانه كه موقعيت و شرايط ازدواج برام مهيا نيست افسار اين ميل حيواني را گسيخته و بدون هيچ قيد و بندي تن به خواهش هاي شيطاني ونفساني مي دهند .حال آنكه قافلند از نتايج اين امر كه بخشي از آن عنوان مي شود:

 1- اين آزادي باعث اختلات نطفه مي شود. زيرا يك زن به اين بهانه ، با اهدافي ديگر ، خود را دراختيار يك مرد قرار مي دهد اگر به هدف خود نرسيد دست به دامان مرد ديگري مي شود. هر عاقلي مي داند كه در اين صورت هيچ كنترلي ممكن و قابل اجرا نمي باشد. 

 2- شيوع و ازدياد بيماري هاي مقاربتي كه بدليل عدم ازدواج نظارتي بر آن نيست. هم اكنون كه نظارتي بر ازدواج صورت مي گيرد و قبل از ايراد خطبه عقد آزمايشي جبري انجام مي شود بازهم مواردي مشاهده مي شود كه از اين قانون تخلف نموده و بدون دقت عقد خوانده مي شود و پس از آن براي ثبت محضري يك آزمايش هم مي دهند. و گوئيا محضر را با يك عمل از پيش انجام شده روبرو مي كنند.

 3- عدم تعهد مرد نسبت به زن و زندگي و آن طفل نامشروعي كه حاصل غفلت و لذت آنهاست.

 4- عدم تعهد زن نسبت به مرد و در نهايت نسبت به آن طفل نامشروعي كه ممكن است مرضی گرفته باشد كه حاصل رابطه جنسي كنترل نشده آنهاست.

 5- آن طفلي كه به دنيا مي آيد تكليفش چيست؟ آيا حق دارد از كانون گرم خانواده  نصيبي ببرد. يا بايد قرباني اين قانون پوچ و فساد انگيز شود. زن و مردي كه ازدواج نكرده اند هيچ دليلي ندارد كه بعد از انجام آميزش با هم زندگي كنند.و اين يعني فاجعه!...

 دلايل ديگري هم از لحاظ پزشكي و انساني مي شود اقامه كرد كه مجال آن نيست . علاوه بر آن اگر گوش شنوائي باشد همين اندازه كفايت مي كند.

 اما نكته اي كه قابل تامل است اين مي تواند باشد كه ممكن است اين قانون را رهبران بدين جهت قراردادند كه اگر مرتكب هوسراني شده ومردم از آن مطلع شوند بتوانند گند خود را اينچنين بپوشانند. تا علاوه بر حفظ آبرو مردم از دور آنها پراكنده نشوند.

 ج : ازدواج حرام در بهائيت ، ازدواج با زن پدر است. عباس افندي (عبد البها) فتوي مي دهد كه در زمان ضعف و قلت بهائيان ازدواج با نزديكان حرام نيست .دليل آنهم افزايش جمعيت و تقويت اين فرقه است. اين قانون در حقيقت با قانون (ب) يكي مي باشد و به عبارتي شايد مؤيد آن باشد.

 نسبت به اين مورد قضاوت را به شما خواننده عاقل مي سپارم تا با ابزار غيرت و ايمان و انسانيت به نقد آن بپردازيد كه اين براي من بسي ارزشمند است.

 لازم به  ذكر است كه اگر از اين فرقه به مذهب اسمي برده مي شود بر مبناي مجاز است زيرا تاكنون هيچ عالمي كه تخصصش در بحث مذاهب و ملل نحل محرض است  جايگاهي براي اين فرقه در مباحث اديان و مذاهب پيدا نكرده و علاوه بر آن اين قوم با خصوصيات خاصه خود در تعريف مذهب نمي گنجد.وجالب آنكه بعد از گذشت حدود يك قرن ونيم (160 سال) از تاسيس اين فرقه تا كنون يك كشور اسلامي هم اين مسلك را به رسميت نشناخته است. همين خود يك ضعف بزرگ براي آنهاست كه عاجز از حل و فصل اين مشكل هستند.

 4- تمام اشياء در نزد بهائيان پاك است حتي بول ( ادرار ) و غائط ( مدفوع ) سگ و خوك ...

 

يك بچه مميز (كسي كه خوب و بد را از هم تشخيص مي دهد) هم مي داند كه بول و غائط نجس است و از آن دوري مي كند. و حال آنكه رهبران اين قوم كه مدعي فهم و درك عظيم  هستند چنين احكامي را از خود مي سازند. بماند كه از ديدگاه پزشكي  آنهم از نوع مورد قبول آنها (غربي نه اسلامي) دوري از اين نجاسات توصيه شده است . و اين ظاهر قضيه است كه اين  پزشكان مي بينند. باطن قضيه را كه دين كاملي چون اسلام متعرض آن شده است عنوان نمي كنيم.

 5- همه بهائيان بايد بر اين اعتقاد داشته باشند كه خلقت جهان وتدبير آن به حسينعلي بها سپرده شده و اين از جانب خداست. چنان كه در كتاب اقدس بها توسط خودش در بحث الوهيت عنوان شده كه الوهيت و ربوبيت نام من است.

 جالب است اين ادعا كه روزگاري فرعون و نمرود داعيه دار آن بودند و مردم خام و جاهل را با ابزار زور و قدرت مجبور به اطاعت مي كردند. و حال مردم امروزي كه دم از عقل و علم مي زنند علاوه بر آنكه درس نگرفته هيچ كه همچون گذشتگان در اين عقيده خود لجاجت مي ورزند.

 6- اطلاع رساني كامل از محيط زندگي بر بهائيان واجب است. تشكيلات بهائيان تك تك افراد بهائي را موظف كرده كه اخبار كامل و اتفاقات محيط خود را به  بيت العدل برساند كه اين هم از طريق محافل محلي و ملي صورت مي گيرد. اين عمل بسيار ثواب دارد. وهمين امر باعث تشويق اذهان بهائيان به سمت انجام هرچه بهتر اين عمل مي شود.

 پشت پرده اين قانون جاسوسي است اگر به عرف هر كشوري رجوع كنيم و چنين قانوني را عنوان كنيم مي گويد كه اين جاسوسي و خيانت است. وحال انكه بهائيان با احساس خرسندي از اين عمل در جهت تحقق بهتر آن قدم بر مي دارند.

اين قانون هم بوي استعمار و شيطان مي دهد . زيرا بدون پرداخت هيچ هزينه اي از اسرار و اتفاقات يك كشور مطلع مي شوند. و نيازي به ريسك كردن در جهت فرستادن جاسوس ندارند.

 7- مقداري از پول بهائيان (19%) به عنوان حقوق الله است كه بايد به بيت العدل رسد و در اختيار آنها قرار گيرد.

 با يك حساب سر انگشتي مي توان دريافت كه ميليارد ها ريال پول از كشور هاي مختلف خارج وبه عنوان حقوق الله به بيت العدل مي رسد و اين يعني رونق چرخه اقتصادي اسرائيل، 9 نفري كه در بيت العدل دسترسي به اين پول ها دارند به هيچ وجه مورد حسابرسي قرار نمي گيرند و لذا مي توانند اين پول ها را هر طور كه مي خواهند خرج كنند.

 يكي از نجات يافتگان از چنگال بهائيت به نام مهناز رئوفي در كتاب خاطرات خود با نام سايه شوم چنين عنوان مي كند كه ايرانيان در بين بهائيان جهان بيشتر از همه به بيت العدل پول مي فرستند. كه اين مطلب از طف آنها عنوان شده ومورد تقدير قرار گرفته اند . بهائيان خام ايراني چنين مي پندارند كه هر چه پول بيشتري بدهند باعث مي شود كه رضايت بيت العدل نسبت به آنها بهتر جلب شود و لذا چنان در راه آن انفاق مي كنند كه در بين بهائيان جهان سرشناس مي شوند.اين پول ايراني است كه از اين طريق خارج و در چرخه اقتصادي اسرائيل داخل مي شود و ما غافل از آنيم كه همين پول ها علاوه بر ضرر اقتصادي براي ما تبديل به گلوله شده و به سمت مردم مظلوم فلسطين شليك مي شود. حال اين رگ غيرت مسلمان آزاده ايراني است كه بايد خود را در اين مسئاه نشان دهد!...

 اين بود برخي از قوانين شيطاني اين فرقه كهارائه و نقد شد. مسلما در زهن شريف شما خواننده اين مطالب نقد هاي بهتري  ايجاد مي شود كه مشتاقم آنها را بدانم . لذا منتظر نظرات شما در مورد مطالب  این مقاله و نقد شما هستم.!

 منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:6  توسط YAr 102  | 

اسلام كاتب مخصوص عبدالبها

فضل الله مهتدي (صبحي) اولين قصه گوي صبح جمعه ي راديوي جمهوري اسلامي ايران بهائي زاده اي بود كه به دليل تعصب خاص به  بهائيت خود را درتشكيلات بهائيان به عنوان كاتب مخصوص ونويسنده  عبدالبها معرفي كرد ودرنزد او بسيار گرامي شد.

از خاطرات مهتدي  مي شود پي برد كه همدم وهمراز عبد البها  درهمه زمينه ها بوده است واز تمام افكار واعمال او مطلع بوده كه همين امر باعث مي شود به بطلان اين فرقه واشتباه خود در گرويدن به آنها پي ببرد واز اين مسلك دست بشويد واسلام را به عنوان دين خود انتخاب كند. او از خوش گذراني هاي خود با عبدالبها در طبريا (مركز يهوديان آنروز) وعكا وبهجي وحتي كشتي راني روي دريا به اتفاق عبد البها، در خاطرات خود چنين بيان مي كند كه كثرت همنشيني با رهبر اين مسلك وآگاهي از افكار واعمال پنهاني او مرا متوجه بطلان اين فرقه و افكار من نسبت به آن كرد.واين باعث شد به اسلام روي بياورم.

 لازم به ذكر است كه كتب مختلفي ازجناب صبحي (فضل الله مهتدي) در زمينه ادبيات وبهائيت وغيره به چاپ رسيده است.

 نمي دانم آيا منطقي وجود دارد كه بطلان اين قوم را  قبول  نكند؟ و حال   آنكه   نزديكترين اشخاص به بهائيان ورهبري آنها پي به فساد اين مسلك برده ومصداق آيه شريفه يخرجهم من الظلمات الي النور از اين گمراهي نجات يافته وبر همين قضيه معترف است .قضاوت در اين مورد را به  عقول  روشن  نگر  و بي تعصب بهائيت  مي سپارم.

 

اشكال بريكي از اذكار نماز بهائيان:

 دركتاب كشف الحيل تاليف عبد الحسين آيتي پرسش وپاسخي بين مؤلف ويكي از مستبصرين (آواره) صورت گرفته است كه مؤلف مي پرسد آيا بها ادعاي خدايي كرده است؟ كه او در پاسخ مي گويد اگر كلمات او وگفتارش را به دست آوريد حقيقت را در مي يابيد.در ظاهر مي گويند ادعاي بها رجعت مسيح ورجعت حسين است وليكن ادعاي او الوهيت بود.او در ادامه مي گويد در صورتي كه سالها با آنها سر كنيد وبا آنها باشيد صريحا به شما مي گويند كه بها خداي مطلق است وزمين وآسمان را او خلق كرده است واوست كه رسولان را فرستاده است.آنها مي گويند كسي كه در طور با موسي تكلم كرده است جناب بهاست وحتي به اين مطلب در نماز خود تصريح مي كنند. وآن عبارت اينست: شهد الله انه لا اله الا هو له الامر والخلق قد اظهر مشرق الظهور ومكلم الطور (بسيار روشن است كه اين كلمات منبعي انساني و غير خدايي دارد چون از فصاحت وبلاغت عربي بويي نبرده است چه برسد به فصاحت وبلاغت قرآني كه اعراب در مقابل آن خوار وذليل شدند.) فعل اظهر را اگر بشكافيم وفاعل ومفعول آن را مشخص كنيم بر اين جمله قحط عربي اشكال وارد مي شود وعقايد آنها زير سؤال مي رود؛اگر فاعل اظهر خداي متعال است مكلم طور كه در اينجا مفعول است چه كاره است. آنچه از اين كلام تبلور مي كند قائل شدن آنها به دو خداست كه اين شرك محض است ( لو كان آلهة الا الله لفسدتا ) به ترجمه اين جمله بهائي دقت نمائيد مي گويد خدا مكلم طور را ظاهر كرد؛سؤال :مكلم طور غيراز خدا كيست؟ جواب: آنكه در طور با موسي تكلم كرد خداست. سؤال : پس خدائي كه بها را ظاهر كرده كيست ؟سؤال : اگر مي گوئيد بها خدا نيست پس چرا مكلم طور است يعني مي خواهيد بگوئيد خود او را ظاهر كرده واز طرفي مكلم طورش ساخته؟ دراين جمله واضح مي شود فهميد كه بها ادعاي الوهيت كرده است وچنين جمله اي دو پهلو براي نماز بهائيان  ازخود در آورده است .زيرا همه معتقد هستند كه كسي كه در طور با موسي تكلم مي كرده خداست وحال آنكه بهائيان مي گويند آنكه در طور با موسي بوده وتكلم كرده است جناب بها بوده است .برداشت شما از اين مورد چيست؟ قضاوت در اين وادي را به شما مي سپارم.

منبع : محاکمه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:6  توسط YAr 102  | 

بهائیت وخداوند

آقای میرزا حسینعلی تراشیدن موی سر را جایز ندانسته و دستور داده موی سر از حد گوشها تجاوز نکند (1) عکس‌هایی که از جناب بهاء در دست است نشان می‌دهد ریش آقا بلند و خرمنی از موی بر روی شانه آن بزرگوار ریخته است (2) این هم نمونه ای از دستورات بهاء که فقط برای اغنام صادر نموده و شخصا اجرا نمی کرده است.

برای اینکه مو یا پشم‌های صورت سهمی از خدایی (بهاء ) برده باشد به یاران سفارش نموده است در موقع دعا این جمله را تلاوت کنید .

اللهم انی اسئلک بشعراتک التی یتحرک علی صفحات الوجه (3) « بگوئید خدایا قسم می‌دهم تورا به موهائی که بر صورتت می جنبد » بهائیان دربرابر این ایراد نظیر صدها سوال و اشکال جوابی ندارند جز اینکه مانند سید مهدی گلپایگانی که بهائیت به بزرگی و عظمت او افتخار و قلم فرسائی کرده در برابر این پرسش غافلگیر شود و با پاسخ خود دانش و فضلش را به مردم بنمایاند اینک شرح مباحثه سید مهدی گلپایگانی بهائی با یکی از معترضین...

« آخوندها اعتراض می کنند درباره اللهم انی اسئلک بشعراتک ... سید مهدی می‌گوید خدائی که دست دارد و چشم دارد مگر نباید مو داشته باشد و شما می‌دانید اگر خدا با داشتن سایر اعضاء سرش بی مو باشد البته کچل خواهد بود و ما بهائیان به خدای کچل اعتقاد نداریم (4)از گفتار سید مهدی(بهايي) چنین استنباط می‌شود خداوند جسم است و ریش هم باید داشته باشد در صورتیکه مبلغان بی جهت خود را به زحمت انداخته و دست و پا می‌کنند به نحوی بهاء را تبرئه نمایند غافل از اینکه آقای‌ میرزا حسینعلی این جمله را در شان خود گفته است .

بدیهی است خدای جهان جسم نیست و جا ومکان معینی نداشته همه جا هست، عِلمش بر همه چیز و هر جا احاطه دارد گوش و دست و پا و ریش ندارد دست او اشاره به قدرت و توانایی آن ذات مقدس و شنیدن و دیدن ایزد تعالی همان علم پروردگار بر تمام مخلوقات و کائنات است.

« فتبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهمم و لا یناله حدس الفطن الاول الذی لاغایة له فینتهی ولا اخر له فینقضی » ص 278 نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام

با ذکر این مطالب مُسَلم است بهائیان یا لااقل آنان که به گفته های رهبران و نویسندگان بهائی ایمان دارند مشرک‌ند و جایشان در آتش خواهد بود «انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنة و ماویه النار وما للظالمین من انصار - هرکس به او شرک آورد خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد و ستمکاران عالم را هیچ کس یاری نخواهد کرد آیه72 سوره مائده‌». پس دانستيم خدای ریش دار همان جناب میرزا بهاء هستند، ضمناً لازم است بهائیان در چاپ‌های بعدی کتاب مصابیح گفته گلپایگانی را « که اشخاص ناشناس تصور می‌کردند فکرش مغشوش بوده (5) بدین طریق اصلاح کنند و بنویسند اگر صورت خدا بی مو باشد کوسه خواهد بود و ما بهائیان به خدای بی ریش اعتقاد نداریم.

 

* * ZAlin * *

«پیغمبران و کتاب‌های آسمانی، فرستادگان خدای خدایان یعنی بهاء هستند»

میرزا حیدر علی اصفهانی ظاهراً از بهائیان دو آتشه و طرفدار پرو پا قرص میرزا حسینعلی و عباس‌ عبدالبهاء و از مبلغان طراز اول این طایفه بوده، وي عقیده خود را در کتابی بنام بهجة الصدور نوشته و از قول بهاء‌الله یاد آور شده هر چه می‌گوئیم و می نویسیم تفسیری ندارد و فقط مقصود معنای ظاهری کلمات است.

می‌نویسد : فانی (میرزا حیدر علی ) و این نفوس (بهائیان) موقنیم که حضرت بهاء‌الله آسمانی است که از آفاقش شموس انبیا و مرسلین اشراق نموده مرسل رسل و منزل کتب رب الارباب و سلطان مبدا و‌ مآب است و بقدر یک صندوق نوشتجات و صحف و الولح و آیات از حضرت احدیتش موجود و منتشر است و جمیع را کتب آسمانی و صحف ربانی و تورات صمدانی و انجیل رحمانی و قرآن یزدانی و بیان جلیل واجب الاتباع می‌دانیم و در همه بیانات مبارکش صریح است که آیاتش تاویل و باطن ندارد و ظاهرش مقصود و مامور... (6)

از بهائیان می‌پرسیم یک صندوق کتاب نوشته های بهاء کجاست؟ و در دست چه کسی می باشد؟ جواب می‌دهند مگر نمی‌دانید وظیفه بهائیان فقط این است ادعاهای میرزا بهاء و عباس افندی و شوقی را بپذیرند تا راه برای سوء استفاده عده‌ای شناخته شده هموار نگردد. وای بر آن مردمی که بدروغ مدعی شوند رهبرشان یک صندوق کتاب نوشته است !! اگر مکررات نوشته های بهاء را حذف کنیم چیزی جز شرح ادعاها (خدا آفرینی تا فانی و عبد و ذلیل بودن ) و... باقی نمی ماند راستی محتویات آن کتابها چیست؟ شهر فرنگ و از همه رنگ..... باید خواند و پی برد.

نویسندگان بهائی و شوقی افندی نوشته‌‌اند به دستور میرزا حسینعلی بسیاری از نوشته‌هایش در شط ریخته میشد (7) چرا؟ و چرا جناب خدا( بهاء)! که مرسل رسل و منزل کتب بود ! و از هزاران سطر کمتر از یک دهم آن را انتخاب مي‌کرد؟ زيرا پس از مطالعه نوشته‌هایش می دید برای حفظ آبروی نویسنده باید در شط]اب يا رود [بریزد. می‌پرسیم برای چه میرزا حسینعلی تحریرات خود را در آب می ریخت؟ می‌گویند مردم لیاقت شنیدن آن را نداشتند. یعنی آقای بهاء کار بی‌هوده‌ای انجام می‌داد که پس از نوشتن مجبور می شد نوشته‌هایش را نابود کند. دست‌هائی که باب و بهاء را عَلم کردند استثمار‌کنندگان و مُزدورانی بودند که می دانستند اعتقاد به توحید سبب همبستگی مسلمانان است و اتحاد موجب میشود راه برای غارت و چپاول و سوء استفاده های گوناگون بسته شود لذا دست به دامن این مدعیان کاذب شدند که خود را رب الارباب « یعنی پروردگار پروردگاران جهان و آفریدگار معرفی کنند (8)

چنانکه ملاحظه می‌فرمائید خواستیم معنی رب الارباب را از قول یکی از نویسندگان بزرگ بهائیت (اشراق خاوری) نقل کنیم و به اطلاع برسانیم او هم پیدایش بهاء را ظهور‌ الله و میرزا حسینعلی را منزل کتب و مرسل رسل دانسته نه رسول و نبی (9)

* * ZAlin * *

« سجده در مقابل بهاء »

با توجه به شواهد و دلایل مندرج در صفحات پیش به عقیده بهائیان نسبت به شخص میرزا حسینعلی پی بردیم و به یقین دانستیم نویسندگان بهائی او را خدای جهان و خالق هستی ها و مرسل پیغمبران و.... می دانند.

میرزا حیدر علی مبلغ بهائی موقعی خواست به عشق آباد روسیه برود اما از جانب میرزا بهاء به او اطلاع داده شد از آن مسافرت صرف نظر کند. از طرفی دوستانش پیشنهاد کردند بنا به مصلحت و مقتضیات روزگار به شیراز و یزد نرود. حیدر علی ناراحت شد و نامه‌ای برای بهاء نوشت و متذکر شد خد‌ایا چه کنم اصفهان تهران و عشق آباد را تو نهی فرمودی شیراز و یزد هم دوستانت صلاح ندیدند(10)

آیا میرزا حیدر علی نمی فهمید بهاء نمی تواند مرسل پیامبرن ومنزل کتابهی آسمانی باشد؟ آیا ماموریت داشت با این حزب ودسته همکاری کند؟ در شماره های بعد طبق مدارکی که از کتابهای بهائیت نقل می شود این موضوع روشن خواهد شدو

روزی میرزا حیدر علی خواست پای آقای بهاء را ببوسد اینک شرح ماجرا از قول میرزا حیدر علی:

«...فانی(حیدرعلی)خواست پای مبارک (بهاء) را زیارت کند و ببوسد .... چون روبروی فانی تشریف می‌آوردند جای نقش دیوارم بود و چون روی مبارک را به طرف آخر می فرمودند...یک قدم،دوقدم و سه قدم بقصد و عزم خود را انداختن روی پای مبارک و بوسیدن و سجده نمودن از جای حرکت می‌نمود چون توجه به طرف فانی می فرمودند هیمنه جمال وجلال، فانی را به مقر خود راجع و جمادش می فرمود. سه چهار مرتبه این قسم پیش رفت و برگشت را ملاحظه فرمودند و...فرمودند همانجا بایست... بقدری این بیان مبارک مسرت بخشید که تا ذرات تراب جسدش را باد به هر طرف ببرد از آن کلمه مسرور و فرخنده و متباهی است (11)

هر چه آن خسرو کند شیرین بود

بشر تا چه حد در دریای بی خبری و انحطاط غوطه می خورد که حاضر است در برابر شخصی ضعیف و ناتوان سجده کند و با شنیدن کلمه « بایست» آن چنان شاد می گردد و ادعا می کند تا باد ذرات خاک بدنش را به این سو و آن سو می برد خوشحال است. در حالیکه همین نویسنده اعتراف نموده آقای میرزا حسینعلی تحت تسلط دولت روس قرار گرفته و بهائیان از حمایت بی دریغ دربار روسیه برخوردار بوده‌اند(12)

«ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظیم - قهر خدا بر دلها و گوشهای ایشان مهر نهاده و بر دیده‌هاشان پرده افکنده که فهم حقایق و معارف الهی را نمی‌کنند و برای ایشان عذاب سختی است - آیه 7 سوره بقره»

* * ZAlin * *

«بهاءالله به راز دلها آگاه است»

یکی از مبلغان بهائیت به نام محمد طاهر یزدی در عکا در نظر گرفت که در حضور مبارک با لسان قلب بعرض برساند زیرا می دانست که هر فکری به خاطرش خطور کند جمال قدم (بهاء) به آن آگاه است و هر مسئلتی که در قلب داشته باشد بدون آنکه بر زبان جاری سازد از لسان مبارک (بهاء صادر خواهد شد.(13)

اطاعت و بندگی و ستایش مخصوص و برای یکتا خدای جهان آفرین می باشد. تنها خداوند بزرگ است که هر چه در پنهان و آشکار است میداند «والله یعلم ما تسرون و ما تعلنون-آیه19 سوره نحل» و آنچه خلق در دل پنهان کنند یا آشکار سازند همه آگاه است «و ربک یعلم ما تکن صدورهم و ما یعلنون-آیه69 سوره قصص». مسلمانان معتقدند مطابق آیات قرآن (آیه50سوره انعام-قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و...- آیه65سوره نمل - قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و...و...) علم غیب مخصوص خداوند است و پیامبران باذن پروردگارمی توانند با عالم غیب مرتبط گردند (عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداالا من ارتضی من رسول....-آیه26سوره جن

از آقایان بهائیان می پرسیم با توجه به اینکه آقای میرزا حسینعلی خود را رسول و نبی ندانسته گاه مدعی خدایی شده ،گاه مظهر خدا و بالاخره خدا آفرین و ناگهان مظلوم ،عبد ذلیل ،بی علم فانی و خلاصه آنکه هر لحظه به رنگی در آمده چگونه میتوان باور نمود الاقل این موجود بدستور خداوند بزرگ از سر ضمیر آگاه بوده،جز اینست که بگوئیم پروردگار متعال درباره چنین افرادی وعده عذاب وجهنم داده است

این فصل را با ذکر دو سطر از مقدمه یکی از کتابهای بهائیان خاتمه میدهیم .عزیز الله سلیمانی بهائی می نویسد:«نگارنده خاکسار جبین ستایندگی بر زمین بندگی نهاده به کمال عجز و انکسار از آستان جمال قدم (بهاء) مسئلت مینماید که این بینوا (عزیزالله سلیمانی) را دربقیه ایام زندگی نیزمشمول تاییدات خویش گرداند» (14). با توجه به کلیه مطالب پیش که بدون شک مورد قبول بهائیت است آنانکه عقلا الوهیت انسانی عاجز را نمی پذیرند انفصال خود را از جرگه بهائیان اعلام و از این حزب که در زمان ضعف حکومت قاجار بدست استعمار گران برایرانی تحمیل شده کناره گیری نمایند از لجاجت بپرهیزند و به صف خدا پرستان و دینداران واقعی بپیوندند به امید آن روز.

منبع : محاکمه

----------

پی نوشت ها :

1-صفحه 313 گنجینه حدود و احکام

2-در صفحه 240 کتاب بهاء الله تالیف فیضی به افشان بودن گیسوان و محاسن میرزا حسینعلی اشاره شده است

3-کتاب ادعیه محبوب صفحه 123

4-صفحه 26 و 27 مصابیح هدایت جلد سوم

5-صفحه 18 مصابیح هدایت جلد سوم بهائیان در چاپ دوم این کتاب جمله مذکور را خذف کردند

6-صفحه399 بهجة الصدور

7-صفحه 6 مقدمه گنج شایان

8-صفحه44 لغات آخر کتاب قاموس ایقان جلد4

9-صفحه305 قاموس ایقان جلد اول

10-صفحه231 بهجة الصدور

11-صفحه249 بهجة الصدور

12-صفحه128 بهجة الصدور

13-صفحه316 مصابیح هدایت جلد پنجم

14-مقدمه جلد 5 کتاب مصابیح هدایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:6  توسط YAr 102  | 

بهائيان در عصر پهلوي ها

 

آقاي احمد اللهياري از روزنامه نگاران قديمي و شاعران نام آشنا براي اهالي قلم و روزنامه و كتاب است؛ كه تجربه و پيشينه اي چهل ساله را با خود حمل مي كند.

 »اللهياري» فعاليت حرفه اي را از اوايل دهه 1340 آغاز كرد و از امضا كنندگان بيانيه اوليه تأسيس كانون نويسندگان ايران در اواسط دهه 1340 بود.

فعاليت سياسي را همراه و همگام با فعاليت هاي مطبوعاتي آغاز كرد و براي نخستين بار پس از قيام خونبار 15 خرداد 1342 به مدت چند ماه بازداشت و به سربازي اعزام گرديد. وي براي آخرين بار در اواسط دهه پنجاه به اتهام همكاري با جريان هاي ماركسيستي دستگير شد، اما به دليل ضعف روحيه و نداشتن انگيزه، مقاومت را رها كرد و از زندان آزاد گرديد.

همكاري با هفته نامه هاي «فردوسي»، «تماشا»، «صبح امروز»، سپس استخدام در تلويزيون ملي ايران، «روزنامه اطلاعات» و «روزنامه كيهان» از جمله فعاليت هاي وي در رسانه هاي رژيم ستمشاهي است. اللهياري همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي در جريان فعاليت گروهكهاي افراطي ماركسيستي- و به عبارت درست تر، جريان چپ آمريكايي- اندك زماني پس از پيروزي انقلاب، همكاري با روزنامه كيهان را رها كرد.

وي چند سال بعد با آغاز انتشار «ماهنامه كيهان فرهنگي» به پيشنهاد مرحوم «حسن منتظر قائم» همكاري مجدد خود را به عنوان ويراستار با ماهنامه كيهان فرهنگي از سر گرفت و به دنبال آن مدتي با سمت ويراستار با سازمان انتشارات كيهان ادامه داد.

در دوره جديد، با آغاز مديريت آقاي حسين شريعتمداري (نماينده مقام معظم رهبري در مؤسسه كيهان) پس از مدتي قطع همكاري فعاليت ديگرباره فعاليتهاي خود را با «دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان» دنبال كرد. كتاب «بهائيان در عصر پهلوي ها» بخشي از مشاهدات و ناگفته هاي وي از فعاليت فرقه ضاله بهائيت در دوران حاكميت و اقتدار خاندان پهلوي در ايران است. كه از اين شماره به صورت پاورقي براي خوانندگان علاقه مند به مباحث تاريخي روزگار معاصر منتشر مي گردد.

دفتر پژوهشهاي مؤسسه كيهان

يادداشت نويسنده

كتابي كه پيش رو داريد، به موضوعي خاص اختصاص دارد و نشان دهنده سلطه بي چون و چراي بهائيت و حضور پررنگ و آشكار آنان بر مقدرات و زندگي مردم مسلمان ايران در دوران ديكتاتوري رضاخان و سپس ايام اقتدار پسرش محمدرضا پهلوي تا سپيده دم پرطراوت پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 است.

عمده آنچه در اين كتاب آمده است را شخصاً و طي ده ها سال تلاش و تكاپوي حرفه اي در عرصه فعاليت هاي مطبوعاتي شاهد بوده ام. همچنين در طي سال ها فعاليت در حوزه رسانه هاي كشور، اعم از راديو و تلويزيون و مجلات و روزنامه هاي مهم و پرتيراژ ايران در دوران ديكتاتوري خاندان پهلوي، همواره نظاره گر غارتگري بيت المال مردم مسلمان ايران توسط بهائيان و حاكميت اين فرقه ضاله بر جريان تصميم گيري و اجراي امور كشور براساس طرح و برنامه هاي غارتگرانه صهيونيستي و تلاش و كوشش آنان براي «اليناسيون» و «از خودبيگانه كردن» مردم، مخصوصاً جوانان اين آب و خاك بوده ام. از اين روي افشاي آنچه را كه در آن سال ها و از نزديك به صورت روزمره شاهد بوده ام بر خود فرض دانسته و وظيفه خود مي دانم تا مردم، به خصوص آيندگان را از آنچه در روزگار اقتدار خاندان پهلوي از سوي بهائيان بر اين مردم و آب و خاك رفت، آگاه كنم؛ تا در فرداي اين سرزمين، نويسندگان تاريخ، آنچه را كه از رهگذر سلطه غير رسمي بهائيان بر سر مردم ما آمد، از خاطر نبرند و در تدوين تاريخ اجتماعي ايران در عصر پهلوي، يك سند و يك كتاب متكي بر مشاهدات مستقيم يك روزنامه نگار را در اختيار داشته باشند.

ترديدي ندارم كه از نخستين روز انتشار اين كتاب، كليه مجريان و برنامه سازان تلويزيون هاي ماهواره اي خارج و يا روشنفكران گريخته از كشور عليه من موضع خواهند گرفت و ضمن ترور شخصيت، به نفي گذشته ام نيز خواهند پرداخت. اما من را ديگر از اين موضع گيري هاي خصمانه هراسي نيست. زيرا به اين يقين رسيده ام كه دشنام هاي آنان، موجب بخشايش گناهان من و نزديكي بيشتر من به خداوند خواهد شد. جريان كاذب روشنفكري، من را سال هاي سال از خدا دور كرده بود و چه سعادتمندم كه در اين سال هاي آخر عمر از ضلالت و گمراهي بيرون آمده ام و مي كوشم تا خود را به سرچشمه رستگاري برسانم. آري، من را ديگر از جوسازي هاي ضدانقلاب و مزدبگيران و جيره خواران حزب استعمار ساخته بهائيت و راديو تلويزيون ها و روزنامه و مجلات و ساير رسانه هاي وابسته به آنان، هراسي نيست و يقين دارم كه آنها در اين گونه خرابكاري ذهني توفيق نخواهند يافت. زيرا اكثر اهالي قلم و كتاب و كتابخواني روزگار سياه محمدرضا پهلوي، هنوز نام من را به خاطر دارند و آثار من، چه به صورت پژوهش و تحقيق در حوزه ايران شناسي و چه به صورت برنامه هاي راديويي و تلويزيوني و يا به صورت متن و گفتار فيلم ها و برنامه هاي مستند در آرشيو مركز پژوهش هاي تلويزيون ملي ايران، دفتر مركز خبر و مجله تماشا (ارگان مطبوعاتي سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران)، يا به صورت گزارش ها و مقالات چاپ شده در جرايد مختلف، بويژه روزنامه هاي كيهان و اطلاعات، در آرشيو مطبوعات و كتابخانه ملي ايران باقي است و امضاي من در ذيل اولين بيانيه تأسيس كانون نويسندگان (دوره اول) كه با همت و تلاش زنده ياد جلال آل احمد انتشار يافت، وجود دارد. اسناد حضور و فعاليتم در دوره دوم كانون نويسندگان ايران و نيز عضويتم در سنديكاي خبرنگاران مطبوعات در دسترس همگان قرار دارد و پس از پيروزي انقلاب نيز به دعوت مرحوم حسن منتظرقائم در شمار چهار نفر عضو اولين هيأت تحريريه ماهنامه «كيهان فرهنگي» فعاليت داشته ام و اين اسناد اثبات مي كنند كه من ده ها سال در متن اصلي رويدادهاي فرهنگي و مطبوعاتي اين كشور زيسته ام و خود از نزديك شاهد مسائلي بوده ام كه در اين كتاب به بخشي از آنها اشاره كرده ام.

در پايان وظيفه خود مي دانم تا از حسن نيّت جناب آقاي حسين شريعتمداري، نماينده مقام معظم رهبري در مؤسسه كيهان و نيز تشويق و ياري آقاي حسن شايانفر، مشاور فرهنگي و مدير دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان كه امكان چاپ اين اثر را فراهم كردند و نيز سركار خانم مريم تهراني كه در تهيه بسياري از اسناد و رفرنس هاي اين كتاب به من ياري رساندند، سپاسگزاري نمايم.

خداوند حسن نيّت آنان را در شمار باقيات الصالحات آنها قرار دهد و اميد كه خوانندگان محترم نيز از طلب آمرزش و دعاي خير در حق اين حقير، دريغ نورزند.

زيبد كه ز درگاهت، نوميد نگردد باز

هر كس كه به اميدي بر خاك درت افتد

احمد اللهياري 1386.3.5

فصل اول

دوره رضاخان

حضور بهائيان پس از كودتا

رضاخان مدتي پس از دستيابي به تاج و تخت، كه به گواهي اسناد آن را مديون استعمار و عمله آن بود و پس از تثبيت خود به بهانأ نوسازي كشور، هجوم عليه اسلام و روحانيت را آغاز كرد و هرروز به بهانه اي محدوديتي جديد براي روحانيون و اجراي تكاليف و آداب و سنن اسلامي مردم ايجاد مي كرد. او پس از كودتاي 9129 و در ابتداي فعاليتش، با هدف عوام فريبي از خود چهره اي طرفدار اسلام نشان مي داد و در روز تاسوعا و عاشورا در حالي كه به سرخود كاه گل مي ماليد، همراه با دسته سينه زنان فوج قزاق مقيم تهران، به حسينيه ها و تكاياي مختلف در چهار محله معروف تهران مي رفت، اما پس از رسيدن به پادشاهي به طور كامل رنگ عوض كرد و تا آنجا پيش رفت كه حتي برگزاري جلسات مذهبي در خانه ها را هم ممنوع اعلام كرد و حق پوشيدن لباس روحانيت و داشتن عمامه و ايراد سخنراني اسلامي و منبر رفتن و موعظه را از بسياري مبلغين و وعاظ مسلمان سلب كرد و به زور سرنيزه و قواي نظامي و انتظامي، چادر و حجاب از سر زنان مسلمان برداشت.

در اين دوره به موازات كمرنگ نمودن نقش روحانيون مسلمان، بهائيان قدرت گرفتند و به صورت نمايان و بارز در عرصه هاي مختلف اجتماعي و سياسي ايران به ايفاي نقش پرداختند.

رضاخان شخصاً به بهائيان اعتماد فراوان داشت. تا جايي كه يك افسر بهايي به نام ستوان اسداله صنيعي (وزير جنگ در كابينه هويدا) را به عنوان «پيشكار» و «آجودان» و رئيس دفتر وليعهدش محمدرضا پهلوي منصوب كرد و حتي قصد داشت يكي از بهائيان معروف به نام مجيد آهي(1) را نخست وزير كند. مجيد آهي از عوامل مؤثر در صعود رضاخان و از رجال دوران پهلوي، نوه ميرزامجيد ، منشي سفير روسيه و شوهر خواهر حسينعلي نوري (بهاء) بود.

 از ديگر بهائيان دوره رضاخان بايد از عبدالحسين نعيمي ياد كرد. وي پسر ميرزا محمد نعيم شاعر معروف بهايي بود. ميرزا محمد نعيم كه پس از مهاجرت به تهران به استخدام سفارت انگليس درآمده بود، پسرش عبدالحسين را هم در اين سفارتخانه به كار گماشت. نقش مخربي كه عبدالحسين نعيمي در نهضت جنگل و در ميان ياران ميرزا كوچك خان ايفا كرد، بر اساس مأموريت محوله از سوي سفارت انگليس بود. (2)

منبع : محاکمه

------------------

پی نوشت ها :

 1- مجيد آهي در سال 5126 شمسي به دنيا آمد. وي نوه ميرزا مجيد، شوهرخواهر ميرزا حسينعلي نوري (بهاءالله) بود. ميرزا مجيد، مقام منشي سفارت روسيه را برعهده داشت و بنابه نوشته شوقي افندي، به هنگام حمله ناموفق بهائيان به كالسكه ناصرالدين شاه در جاده قصر دوشان تپه كه منجر به صدور دستور قتل بابي ها شد، ويبهاءالله را به خانه خود در باغ تابستاني سفارت روسيه برد و با اعمال نفوذ پرنس دالكوركي - وزير مختار روسيه در ايران - شاه از كشتن و زنداني كردن بهاءالله خودداري كرد و او را به همراه يك فوج از سربازان روسي به عراق - كه جزو امپراتوري عثماني بود - فرستاد. مجيد آهي براي ادامه تحصيل به «پطرزبورگ» رفت و در رشته حقوق فارغ التحصيل شد و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. بعد از كودتاي 9129 به حمايت از رضاخان پرداخت. به همين سبب با علي اكبر داور حزب راديكال را با هدف به سلطنت رساندن رضاخان ايجاد كرد. پس از حمله متفقين به ايران رضاشاه رياست دولت را به وي تكليف كرد، ولي او زير بار نرفت. در كابينه محمدعلي فروغي وزير دادگستري و در واقع قائم مقام و همه كاره دولت بود. مجيد آهي در تمام دوران سلطنت رضاخان از قدرتي فوق العاده برخوردار بود. وي در سال 4132 درگذشت.

 2 -عبداله شهبازي، جستارهايي از تاريخ بهائيگري ايران، فصلنامه تاريخ معاصر، سال هفتم، شماره 72، ص 0.5

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:6  توسط YAr 102  | 

تحليل جامعه بهائيت از منظر جامعه شناختي

فايده اين تحليل چيست؟
كمترين فايده آن آگاهي از نقش دشمنان اسلام بويژه تشيع در سرمايه گذاري و صرف بودجه براي ايجاد تفرقه وپراكندگي دربين مسلمانان واز بين بردن اصل اتحاد،ونيز اطلاع از ميزان بهره گيري آنها به لحاظ سياسي واجتماعي وديگر مقوله ها از اوضاع نابساماني كه ايجاد كرده اند است.

چون اين فرقه نمونه اي از همان برنامه هاي سرمايه گزاري شده آنهاست وآنها نيز همچون مادري كه از كودكش مواظبت مي كند از اين فرقه مواظبت وحمايت مي كنند.حال با تحليل جاعه شناختي از اين فرقه خلي از مسائل روشن ميشود.

نقشه تمامي دشمنان اسلام بويژه تشيع كه درعرصه سياسي واجتماعي  آنها تنش ايجادشده بود برمحورحمايت از فرقه هاي نوظهور در اسلام  بنا نهاده شده كه اين از ابتداي قرن سيزدهم  هجري  به طور گسترده  شروع شد.

يك نويسنده معاصر كه در موضوع (بهائيت درايران) تحقيق جامعي انجام داده است نيمه دوم قرن سيزدهم هجري را از ديد جامعه شناسي سياسي چنين توصيف نموده است:

اقتدار سياسي شيعه كه در دوره قاجار درايران  ودربين عموم مردم حاكم بود با روند مقابله اي واضح وآشكارروبرو شده بود.

نقطه كليدي در انديشه سياسي مذهب شيعه مقام نيابت عامه امام زمان (ع) است كه براي مراجع وفقهاي خود قائلند. وامتياز اين نوع تفكر آنست كه به شيعه اجازه مي دهد كه در هرعصر وزماني حكومت مورد نظر وبرپايه اعتقاد خويش را ايجاد كند.

معصوم ندانستن نواب عام امام زمان (ع) وپيروي از اعلم واعدل فقها ضمن  انتخابي بودن مرجع وامكان تغييرآن در هرعصر وزماني ضامن اجرايي خوبي  براي محفوظ ماندن اسلام از مديريت جامعه اسلامي  توسط افكار نادرست وبرداشت هاي شخصي  است.

انتخابي بودن،مردمي بودن وامكان تغيير مرجع و ولي فقيه با سلب عدالت  يا اعلميت از او موجب حفظ دين ومديريت آن از كج انديشي ها وناتواني ها ست.واين تا زماني است كه نيابت عام مطرح شود اما به محض آنكه نيابت عام به خاص تبديل شد ديگر انتخاب ،تغيير وحتي سرپيچي از آراي نائب خاص مطرح نمي شود.چون اين شخص احكام وفرمان هاي خود را به امام زمان نسبت مي دهد واز جانب او حكم مي كند گوئيا خود حضرت زمام  امور را به دست دارد.لذا هرگونه تعبير وتفسير از دين ازطرف اين شخص امكان پذير است كه اين موجب بحران درحاكميت ومحتواي دين ميشود ودر دراز مدت نيزباعث سرخوردگي از دين وجدايي دين از سياست مي شود.(البته لازم به ذكر است كه نواب خاص هر امام از هر لحاظ مورد اعتماد وتوثيق آن امام بوده است ودر بين مردم نيز تكيه گاه خوبي از جهت دين ومعنويت بوده اند.واين افراد با حكم خود امام بطوري كه همه مردم مطلع باشند به اين منصب مي رسيدند كه در برخي موارد اين حكم مدت زمان كمي را در بر مي گرفت كه آنهم بسته به شرايط آن زمان از هر لحاظ بوده است  كه مورد توجه خاص امام آن زمان قطعا بوده است.لذا در زمان حضور سوء استفاده از اين موهبت امكان پذير نبوده است.)

در گرايشي مثل شيخي گري (مؤسس اين فرقه استاد شخصي بود بنام سيد محمد شيرازي موسس بابيت ) كه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل روبرو است با انگشت گذاشتن بر حساس ترين نقطه باور سياسي تشيع  در زمان غيبت كبري كه منشاء اقتدار روحانيت شيعه است  سعي در تضعيف وحتي ابطال عقايد شيعي بطور واضح جلوه مي نمايد.

آنها در راستاي بي اعتبار نمودن اصل نيابت عامه امام زمان (ع) تلاش بسياري مي كنند تا بعد با نسخ اسلام از طرف افرادي ناباب وخام همچون سيد محمد علي شيرازي (كه به دستور امير كبير اعدام شد) وميرزا حسينعلي نوري ( بها ) روند نابودي اسلام را كامل كنند.

در مكتب اسلام (شيعه يا سني ) بطور كلي براي تفسير متشابهات  يا تشكيل دولت اسلامي ومديريت آن وجود قشري به نام فقها را در نظر گرفته اند كه در انديشه هاي باب وبها علاوه بر آنكه جايي وجود ندارد بلكه با وجود آن مخالفت شده است تا حدي كه وجود اين قشر در بهائيت ممنوع اعلام شده است.

به همين دليل جدائيان از فرقه پوچ شيخيه در دامن فرقه ضاله بابيت گرفتار شدند(به بهره برداري سياسي باب از عقايد نو ويا عدم آن در اين مقوله توجه نمي كنيم چون مبحثي جدا مي طلبد گر چه رد پاي دولت روس در ايجاد وحمايت از اين عقايد ديده مي شود وبه تبع آن حمايت انگليس ،امريكا واسرائيل كه قصد شكستن اقتدار ايران كه از اقتدار تشيع نشئت گفته بود بسيار روشن است.)

درمكتب بهائيت درهر برهه اي از زمان رهبري نو ظهور مي كند با عقايد شخصي (بسته به منافع خود واربابان حاميش همچون انگليس وامريكا واسرائيل) جديد كه اين هم در گفتار محمدعلي باب وعده داده شده آنجا كه وعده پيامبران جديد ومن يظهره الله را به مردمان خامش داده است.

براي جلوگيري از متلاشي شدن اين فرقه وكم شدن طرفداران اين قوم گهوار گردان اين نوزاد به فكر چاره اي افتاد ودرزمان شوقي افندي تشكيلات اين مكسلك بصورت حزب در آمد تا درسطح بين الملل هم اعتبار خود را از دست ندهد.

بهائيت در زمان پهلوي:

درزمان شاه بي لياقت ايران مناصب مهم كشوري ولشگري به دست بهائيان افتاده بود كه طبق ديكته دولت هاي استعماري عمل مي نمودند وشاه همچون مترسكي در صدر ايران گاه گاهي،نطقي مينمود كه آنهم ديكته غرب بود واز خود هيچ اختياري نداشت.مدارك مسلم وقطعي وجود دارد كه اين گفتار را ثابت مي كند سيطره آنها بر مراكز مهم وپرسود اقتصادي موجب آن شده بود كه به راحتي به ترويج بهائيت پرداخته وبيت العدل را دراجراي برنامه هاي خود كمك كند.

ارتشبد حسين فردوست  رئيس دفتر اطلاعات ويژه شاه  ورئيس دفتر بازرسي او كه معاونت ساواك را هم به عهده داشت درمورد تعامل نظام شاه با بهائيان حرفهاي جالبي گفته است او ازعان دارد كه شاه از حضور بهائيان در مناصب مهم مطلع بود وحتي خود او اسدالله صنيعي كه يك بهائي معروف بود را آجودان مخصوص خود كرد.

پزشك مخصوص دربار شخصي جز تيمسار عبدالكريم ايادي نيست كه با اين منصب به شاه نزديك شد وبعد از جلب اعتماد او رابطه اش را از ديدار در هر هفته 3روز به ديداردرهر روز گسيل داد وبطور كلي در كليه ساعات فراقت شاه  از زمان بيداري صبح تا خواب شب همراه او بود.

نكته  بسيار جالبي كه ارتشبد حسين فردوست بيان مي كند آنست كه مي گويد اين بهائياني كه من ديدم اصلا احساس ايرانيت نداشتند و اين بسيار واضح بود كه جاسوس بوده وخائن به آب وخاك  ايران بوده اند.صفت مشترك اكثر بهائيان خوش خدمتي به بيگانه وپشت كردن به ملت ومردم وآب وخاك خويش است كه اين مهم در گذشته ودر حال حاضر خود را بسيار واضح نشان مي دهد.

 منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 13:6  توسط YAr 102  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر