X
تبلیغات
بررسی تمامي فرقه های موجود در ایران - وهابیت

بررسی تمامي فرقه های موجود در ایران

بهائیت،وهابیت،مسیحیت،صهیونیسم،احمدیه،شیطان،شیطان پرستی،صوفی،صوفی گری، درویش،خرقه، انجمن،انجمن حجتیه

وهابیت؛ از پیدایش تا امروز

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » از مردم «نجد» مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى را نزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت .

 1- پيدايش

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .

ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه كند: نكته نخست اينكه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصيلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصيل وتحقيق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانيم كه قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقيد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرين خليفه عباسى خالفت را به اين خاندان وصيت كرده است . از ديگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايكديگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبيله ترك ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشيرهاى آخته و قتبل عام سنيان شهر نشين ايران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديك به يك قرن ت سنى كشى و شيعه كشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شيعه و سنى را كه در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد كرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطن صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه ت بخران سازبوده است:

بيشترين و تندترين رديه ها عليه مذهب اماميه در همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه كه اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى كه صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى كرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد كه در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هايى كه در ادوار گذشته تاريخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .

اقدامات صفويه تا آنجا شوم و ويرانگر بود كه بسيارى از سنيان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را عليه «ائمه شيعه » (عليه السلام ) توجيه ميكردند، و مى دانيم كه درگذشته قبل از صفويه «غزالى طوسى » براى خوشايند خلافت و سلطنت تسنن ، «يزيد بن معاويه » را تبرئه كرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اينبار قضيه شكل جدى تر بخود گرفت وكليه خلفا سفاك اموى - عباسى تبرئه شدند. حقانيت ، مظلوميت و معنويت تشيع اماميه بايكوت شد و سناين بلاد همچو آتشى در زير خاكستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنين مقطع بلند تاريخى زاد و زيست و ديد ولمس كرد.

ونكته دوم ، تحصيلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزهايى مطالعه مى كرد كه در معرض تهاجم فرهنگى ، سياسى و نظامى صفويه بودند. آمدن اوبه ايران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزديك شاد اقدامات متوليان رسمى و دولتى و علمى مذهب اماميه بود. بدو شك محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان ديده است كه چگونه در روز «عاشورا» شاه شيعه !! سرهاى بريده سنيان را به عنوان سرهاى بريده امويان !! تحويل مى گيرد و به قاتلين سكه هاى طلا مى هد...

خلاصه اينكه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنين دوره اى است .

يعنى يك واكنش ! يك عكس العمل كه مى تواند اشكال مختلفى در انعكاس خود بيابد.

آنگونه كه وقتى محمودافغان ايران رادر نورديد، «ملا زعفران » سنى را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح كند و دراصفهان چنين شد..

علمامذهبى در نقد و نفى «وهابيت » تنها «معلول » را مى بيند واز علت غافل اند وفورا دست خارجى و... را در كار مى آورند.

تعاليم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمى است فرهنگى عليه محصولات فرهنگى صفويه و اقدامات نظامى مخرب و ويرانگر وظالمانه او و پيرونش ، عكس العملى است عليه اقدامات قزلباشان صفوى كه در طول حداقل يك قرن تمام با قداره «تشيع » رادر دل و درون توده هاى عامى سنى ايران و اطراف آن فرو كردند وعقايد و اماكن سنيان را زيرو رو كردند.

و همان گونه كه قتل عامهاى «شاه اسماعيل اول » درشيعه كردن سنيان ، عنوان «جهاد» داشت و فتواى فقها را در حمايت خودبهمراه داشتند، تخريب ها وقتل عامهاى وهابيان در بلاد شيعه و انهدام اماكن مذهبى اماميه ، عنوان جهاد و پاكسازى و تطهير اسلام !! و توجيه مذهبى داشت . و در همين جا بايد به اين نكته واقعيت تاريخى اشاره كرد كه تاريخ اسلام از آغاز تاكنون نشان مى دهد:

كليه فرقه ها و نهضتهاى فكرى ، فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى و نظامى در سايه و فضاى فرهنگى ، سياسى خلافت و سلطنت پديد آمده اند و هر كدامشان به نحوى دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود كرده اند، اگر در ستيز با عقايد رسمى بوده است و نفى تفكر موجودت بدعت ناميده شده و اگر در نبرد با ساختار سياسى فرهنگى - اجتماعى - اقتصادى موجود ونفى سيادت متوليان رسمى بوده ، تكفير گرديده و تحت پيگرد مذهب رسمى و سياست حاكم قرار گرفته است و بعد در تاريخ عقايد و آرا به بدترين وجهى تحريف شده است وبه صاحبان آرا و عقايدت اقوال و اعمالى نسبت داده اند كه روحشان از آنها خبر نداشته است و همين اقوال پشتوانه تاريخ نقلى و كتب فرق و ملل و نحل گرديدهاست . نكته ديگر اين است كه تاريخ عقايد و آراء بشرى نشان مى دهد كه هر حركت فكرى ( مثبت يامنفى ) اصولا دارى علل و انگيزه هائى است كه مبادى عقيدتى آن مبتنى بر همين علل و انگيزهاست ، ايدئولوژى و پيام آن حركت بر همين علل استوار است و بعد براى توجيه تاريخى خود به دنبال پيشينه و ريشه مى گردد. دراين شكى نيست كه محمد بن عبدالوهاب ، عقايد كلامى خود رادر تاريخ عقايد و آراء اسلامى جستجو كرده و عقايد ابن تيميه را مناسب ديده و هماهنگيهائى با آنهاداشته است .اما خود ابن تيميه محصول چه عصرى است ؟ او نيز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمى است است : عصر مغولان و بعد در دوره ايلخانان ) مذاهب اسلامى در چه رقاتبى براى بقا بودند حنفيان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شيعه اماميه مذهب رقيب نيزگاه غالب مى شد. در اين ميان حنبليان و شافعيان در اقليت و محدوديت بودند وزيديان و اسماعيليان در تعقيب و قتل عام ...

ابن تيميه محصول چنين عصرى است كه عقايد وآراش را بايد در قالبهاى منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحديث ومرجئه و جبريه ديد. آنچه مهم است ، بايد به علل ، عوامل و انگيزه هاى خيزش بك حركت و به ريشه هاى توجيها تاريخى آن .

در منابع شيعه اماميه ابن تيميه اينگونه معرفى شده است : احمدبن تيميه (728 - 661 ق ) فقيه ، محدث ومتكلم حنبلى است وى متولد 661 ق . در حران (سوريه ) مى باشد و در ايام حمله مغولان مقيم دمشق شد. او داراى تاءليفات بسيارى است بالغ بر سيصد جلد است . «ابن تيميه » بر كليه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و كتبى عليه اين مذاهب نوشت . در عين حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خليفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در ميانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبيه بود. «علماء عامه » عليه او اظهار نظر كرده اند و كتبى بر رد عقايد وى نوشته اند. برخى ابن تيميه را «بدعت گذار» و برخى ديگر كافر دانسته اند.

گويند «بخارى » وى را «كافر» دانسته است .

آثار و عقايد او در شام و اطراف ممنوع اعلام گرديد و خليفه وقت دستور داد هر كس بر اين عقايد باشد، مال و جانش مباح است .

از عقايدى كه به وى نسبت داده اند اين است كه وى تمام عقايد مسلمانان را زير سؤ ال برده و آنان را در پرستش متوليان رسمى مذاهب به يهود ونصارى تشبيه كرده كه احبار و رهبان خود را مى پرستند گويند عقايد و آثار او در تجسم و تشبيه خداوند است به اصحاب سقيفه توهين روا داشته ، مردم را از زيارت قبر رسول الله باز داشتهو آن را نوعى شرك تلقى كرده است . عقايد و آراء او بر خلاف عقايد عامه مسلمانان است ، لذا كليه فقهاء رسمى عليه او هماهنگ عمل كردند و به زندانش د انداختند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:14  توسط YAr 102  | 

فیلم اعتراف وزیر سعودی عربستان منبع وهابیت

باید تمام جهان اعترافات وزیر کشور سعودی (نایف) در مورد صدور تروریسم وهابی به عراق را ببینند و بشنوند.

ما امروزه در مقابل سلاح مخرب و کشنده ای قرار گرفته ایم که خطرش از سلح های کشتار جمعی کمتر نیست...

بازیگرانش مراجع ذبح و کشتارند و گستاخان جنایتکاری که در مهلکه سعودی تروریست وهابی و در رأسشان ابن جبرین پست سنگدل و فتنه گر که لعنت خدا بر او باد.

«باید تمام جهان اعترافات وزیر کشور سعودی (نایف) در مورد صدور تروریسم وهابی به عراق را ببینند و بشنوند»

ای وهابیان تروریست، مرگ بر شما، این حاصل کار شماست که به شما باز گردانده شده، آنکه تخم مرگ می پاشد قتل و کشتار درو می کند.

این است اندیشه مکتب وهابی ، مکتبی که قاتلان حرفه ای پرورش می دهد.

مکتبی که سازمانهای تروریستی جهانی اش را به سراسر نقاط عالم می فرستد، همچون سازمان القاعده و طالبان و دیگر سازمانهایی که خطری جدّی بر ضدّ امنیت و صلح بشریت محسوب می شوند.

این مکتب شوم خونریز، خود شهادت می دهند که از خطرناکترین تروریستها هستند و درأسشان تروریست اول جهانی بن لادن...

ما امروزه در مقابل سلاح مخرب و کشنده ای قرار گرفته ایم که خطرش از سلح های کشتار جمعی کمتر نیست.

غده سرطانی که جسم بشریت را به بازی گرفته، امّا تا کی و چگونه و تا کجا؟!!! 

بازیگرانش مراجع ذبح و کشتارند و گستاخان جنایتکاری که در مهلکه سعودی تروریست وهابی و در رأسشان ابن جبرین پست سنگدل و فتنه گر که لعنت خدا بر او باد.

پیروان این اندیشه ظالمانه باطل، زبانی جز زبان قتل و خونریزی نمی فهمند، عدّه ای بی عقل خشک مقدس کور.

مهلکه تروریسم وهابی سعودی حامی اصلی و منبع صدور این فکر تروریستی به تمام دول جهان، با در اختیار داشتن تمام امتیازات است.

بشریت امروز چه مصیبتها که از دست این سفاکان و کسانی که این میکروب قاتل را در خود پرورش می دهند، ندیده است!

حملات وحشیانه تروریستهای القاعده وهابی در نیویورک و لندن و مادرید و بالی ، دلیل قاطعی است بر آنچه که گفته شد.

امّا طعمه بزرگ این تروریسم کور پیوسته عراق و ملّت عراق بوده و هست.

چه بسیار عراقی هایی که به دست این دشمنان خدا، خون پاک و بی گناهشان ریخته شد و سنگفرش سرزمین غم آلود دجله و فرات شد...

تعداد شهدا و مجروحان در عراق هر روز به صدها تن می رسد. در این فیلم وزیر کشور سعودی اعتراف می کند که کسانی که این اعمال تروریستی را انجام می دهند تروریستهای وهابی و اتباع مملکت بی صاحب سعودی هستند که بعد از اینکه با فتاوای حاضر و آماده مرجعیت قتل و کشتار وهابی شستشوی مغزی داده می شوند، آنها را به عراق می فرستند. 

و امروز می بینیم و می شنویم که مکر پلید اینان دامنگیر خودشان شده!

عجیب تر این که، این وزیر خود به این امر اعتراف می کند و این مراجع که فتوا به قتل مردم عراق می دهند در هر جایی نشسته و سخنان او را می شنوند ولی آیا گفتن این امر فرقی هم برایشان می کند؟

نمی خواهیم سخن به درازا کشیده شود، شما را با این دو فیلم تنها می گذاریم که اولی، اعتراف وزیر کشور سعودی است و دومی که در آن اعراب مقیم آلمان در مقابل دوربینهای تلویزیونی به ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی حمله کرده و عملیات تروریستی که در حق بی گناهان ملّت مظلوم عراق و مقدسات اسلامی و غیر اسلامی انجام می شود را محکوم می کنند.

فیلم اول اعترافات وزیر کشور سعودی:

http://de.youtube.com/watch?v=12nHN0goNks&feature=related

و فیلم دوم حمله اعتراض آمیز به ملک عبدالله پادشاه عربستان در برلین:

http://de.youtube.com/watch?v=1vxgY4SSmpE

ترجمه: سلام شیعه، نقل از محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 14:6  توسط YAr 102  | 

دو گزينه فرا روى آل سعود

برخيز، خواب را كنار بگذار. اسلام بازگشته است... ما براى خدا مى جنگيم. جهاد كنيد! اين جمله ها را تندروهاى سعودى در قالب سرود و تفسير قرآن به همراه تصويرهايى از حملات تروريستى اخيرشان در اينترنت تبليغ مى كنند. نزديك به ۹۰ غيرنظامى طى يك و نيم سال گذشته در عربستان سعودى قربانى تروريست ها شده اند. اين گروه تندرو مذهبى معتقد است كه تنها «براى خدا» دست به اين اقدامات مى زند.

در اين ميان رهبران رياض دريافته اند كه ادامه فعاليت متعصبان مذهبى، خود تهديدى بزرگ براى حكومت آل سعود به شمار مى آيد. با اين حال بيهوده مى كوشند تا ريشه هاى غفلت و اهمال كارى هاى خويش را فرافكنى كنند و در بيرون از مرزهاى پادشاهى سعودى به دنبال عاملان حوادث بگردند. البته اين تلاش هاى مذبوحانه مسبوق به سابقه است. چه در سال ۲۰۰۱ نيز با وجود آنكه ثابت شده بود كه ۱۵ تن از ۱۹ عامل اصلى حمله به برج هاى دوقلوى تجارت جهانى سعودى تبار هستند، باز رياض تا يك سال از پذيرش و اعتراف به آن خوددارى مى كرد.

حالا تروريست ها در كشور خود دست به قتل و خرابكارى مى زنند. اين همه در حالى است كه شاهزاده سعودالفيصل، وزير امور خارجه عربستان، ادعا مى كند كه هيچ كشورى به اندازه پادشاهى سعودى با پديده تروريسم مقابله نكرده است. ادعايى كه با واقعيت بسيار فاصله دارد. هم اكنون نزديك به ۷۰ هزار خارجى در اين كشور مقيم هستند و با وجود تضمين هاى رسمى مقامات امنيتى رياض، هر روز به شمار افرادى كه نسبت به تامين جانى خود در صحراى نفت خيز حجاز ترديد مى كنند، افزوده مى شود. بسيارى به بازگشت مى انديشند و شمار زيادى هم در اين فاصله عربستان را ترك كرده اند. و اين دقيقاً يكى از هدف هاى تروريست ها است. در حال حاضر، كارشناسان و متخصصان غربى دست هاى مهم و حساس در صنعت نفت عربستان را در اختيار دارند. رفتن آنها مى تواند مشكلات اقتصادى فراوانى را در پى داشته باشد و خاندان سلطنتى را زير فشار موثر مردم قرار دهد. بى ترديد روزهاى خوش بزرگترين دارنده ذخاير نفتى شناخته شده جهان و نخستين توليدكننده طلاى سياه مدتى است كه سپرى شده است. امروز اين كشور چالشى بزرگ و فزاينده به نام بيكارى دارد. به گفته تركى الحمد، جامعه شناس بازنشسته و روشنفكر ليبرال، فقر در عربستان روبه رشد و نارضايتى در حال گسترش است. وى مى گويد: ۲۰ سال پيش درآمد سرانه يك فرد سعودى حدود ۲۸ هزار دلار بود اما امروز اين عدد به كمتر از ۸ هزار دلار رسيده است. علت اصلى آن افزايش بيش از اندازه جمعيت است. از سال ۱۹۵۰ ميلادى جمعيت عربستان از حدود ۵/۳ ميليون به ۲۳ ميليون تن رسيده است. به عقيده حمد، نهادهاى حكومتى عربستان بسيار كهنه و قديمى هستند و به درد ۳۰ يا ۴۰ سال پيش مى خورند. همين عدم تناسب دستگاه هاى رهبرى با نيازها و الزامات امروزى موجب شده تا عربستان درجا بزند. درواقع سكون نهادها و در كنار آن مشكلات ساختارى اقتصاد عربستان روز به روز بر دامنه نارضايتى مردم مى افزايند. فوريه گذشته نزديك به ۸۰۰ روشنفكر و ليبرال در نامه اى به خاندان سلطنتى انجام اصلاحات و تغيير نظام از سلطنتى مطلق به مشروطه را خواستار شدند. چند روز از اين ماجرا گذشت و اتفاق خاصى نيفتاد. تا اينكه ناگهان رياض دست به كار شد: ده ها تن از تنظيم كنندگان نامه دستگير شدند و پشت ميله هاى زندان افتادند. اما خيلى زود بيشتر آنها آزاد شدند. آنها از خواسته خود دست كشيدند و تعهد دادند كه در آينده سكوت اختيار كنند. اما ۳ تن از اين افراد به جرم اخلال در نظم عمومى همچنان در زندان به سر مى برند.

به اعتقاد تركى الحمد شبه نظاميان تندرو ممكن است در حال حاضر يك اقليت ناپيدا در عربستان سعودى باشند اما فضاى معنوى حاكم بر پادشاهى وهابيون آشكارا به گسترش آن كمك خواهد كرد. نظام ارزشى در جامعه سعودى بر بنيانى استوار است كه ماحصل بيش از يكصد سال اتحاد بسته بين قبيله آل سعود و روحانيون وهابى است. اين پيوند خود عاملى است كه راه تندروى در سرزمين حجاز را هموار مى سازد. الحمد اصلاح طلب مى گويد، از همين رو مبارزه با تروريست ها و افراط گرايان به هيچ رو با اقدامات پليسى محدود نمى شود و مى افزايد، ارزش هايى نظير مدارا و تسامح بايستى در جامعه عربستان گسترش يابند، بايد ياد گرفت كه چگونه با ديگر انسان ها و پيروان ساير اديان و به اصطلاح «كفار» بدون پيشداورى برخورد كرد. اين استاد جامعه شناس مى گويد، ارزش هايى وجود دارند كه بايد در مغز جوانان نهادينه شوند. وقتى ما به فرزندانمان نفرت و ناشكيبايى را مى آموزيم بايد بدانيم كه آنها در فضايى رشد و نمو مى كنند كه براى تروريسم مساعد است.

در نظرسنجى اى كه در فاصله ماه هاى آگوست و نوامبر سال گذشته ميلادى از ۱۵ هزار سعوديايى به عمل آمد اكثر قريب به اتفاق شركت كنندگان گفتند كه مخالف پديده تروريسم هستند. بقيه مصاحبه شوندگان اما عنوان كردند كه به اسامه بن لادن علاقه مندند.

به گفته حمد پادشاهى سعودى هم اكنون به نقطه اى رسيده است كه تنها دو گزينه فراروى خود دارد: «تحول يا مرگ». اگر اين كشور به اصلاحات جدى دست نزد، بى شك در درازمدت در معرض فروپاشى قرار خواهد گرفت. به واقع اصلاح طلبانى مانند تركى الحمد مى خواهند فضاى معنوى حاكم بر عربستان سعودى را تغيير دهند و آنگاه به تعليم و تربيت جوانان بپردازند. به ديگر سخن برنامه هاى آموزشى در مدارس و دانشگاه ها بايد تغيير كنند و محتواى كتاب ها نيز با توجه به نيازها و الزامات دنياى مدرن كنونى طراحى شوند.

الحمد در پايان اين طور تاكيد مى كند: اصلاحات يك ضرورت براى همه است. نمى توان تمام عمر بچه ماند! اين مسئله در مورد كشورها، دولت ها و نظام هاى سياسى نيز صدق مى كند. حتى اگر يك نظام خوب باشد باز همان هم براى بقاى خود نيازمند اصلاح است.

منبع : محاکمه ، مترجم: اكبر حسيني كيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 14:6  توسط YAr 102  | 

چرا وهابیت؟

چرا دشمن حقیقی را فراموش کرده اید؟ آنان شما را از جنگ با وهابیت و رسوا کردن فکر منحرف و روش های خرابکارانه شان که هیچ ارتباطی با دین ندارد، باز داشته اند؟ بعضی می پرسند چرا بیهوده تلاش و وقت خود را برای حمله به وهابیت و خاندان حاکم بر جزیرة العرب (که آنها را پناه داده اند)، مانند آل سعود صرف می کنید.

در حالی که همین (آل سعود) پیوسته با نفت و دلار و امکانات تبلیغاتی گمراه کننده از آنان حمایت می کنند، و بدین گونه آنان را علیه دین و جان و آبروی مسلمانان قدرت داده اند و زمینه را برای آنان فراهم کرده اند، و دستشان را باز گذاشتند تا امنیت حرمین شریفین را به بازی بگیرند. تا جایی که مدارس و دانشگاه هایشان تبدیل به ماشین های جعل حدیث، برای کسانی که با احادیث دروغین و گمراه کننده مغزهایشان را شستشو می دهند، گردیده است!

دیگری می پرسد، آیا اعمال این تروریست هایِ منکر دین در عراق، که با هم دستی نوچه های نظام صدام معدوم صورت می گیرد، چرا فقط و فقط عکس العملی بر اشغال عراق است؟ و اگر سرزمین دجله و فرات اشغال نمی شد، وهابیون برای قتل فی سبیل الله و برای رضایت خدای متعال و به طمع ورود به بهشت به آنجا نمی آمدند؟! و ...

با صرف نظر از نیات سوال کنندگان، حق هر انسانی است که ذهنش را به چنین سوالاتی مشغول کند، مخصوصاً با وجود حجم وسیع تبلیغات و کارهای حقوقی و سیاسی که عراقی ها و دیگران در سرزمین های اجنبی بر ضدّ وهابیت و دایه هایشان که آل سعودند، انجام داده اند.

برای بیان حقیقتی که وقایع گذشته و آینده از آن سخن می گویند، می گویم که وهایبت خطر بزرگ عراق و بلکه اسلام و مسلمین و به طور کلّی بشریت است و آل سعود شریک عملی و حقیقی آنهاست، بلکه این دو، دو روی یک سکه اند که یکی از دیگری جدا نیست.

وهابیت با تمام ادیان آسمانی و مذاهب اسلامی تناقض دارد. وهابیت افکار خود را از تمام دوره های تاریخی وام گرفته و در آن، تمام بدی های تاریخ بشری گنجانده شده است و برای همین، هر کسی که به عقائد منحرف گمراه آنان معتقد نباشد، را کافر می دانند و خون و مال و آبروی او را مباح می شمارند.

ثانیا وهابیت خطرناکترین مصادیق "وعاظ السلاطین" را زیر پرچم دارد که هیچ گاه مثل آنان را ندیده بودیم. فتوا های آنان متناقض با هم است، گاهی به هنگام ضرورت در چهره فقیه ظاهر می شوند و در چهره رهبر به هنگام نیاز به قدرت، آن طاغوت معدوم (صدّام حسین) در نظر آنان کافری است که توبه او هرگز قبول نمی شود و دیگر بار، (صدّام حسین) شهیدی است که بی حساب وارد بهشت می شود (ر.ک فتاوای بن باز) همچنین گاهی لباس غربیان از نظر ایشان حرام است و بر مسلمان واجب است که آنرا نپوشد و خود را شبیه آنان نکند و زمانی دیگر اگر ولی امر مسلمین (پادشاه عربستان) مصلحت بداند، پوشیدن صلیبشان حلال می شود! (ر.ک فتاوی بن باز با صدا و تصویر وی در سایت یو توب در پاورقی همین مقاله).

سوم: اینکه وهابیت هیچ گونه حق حیاتی برای مخالفان خود قائل نیستند و خود را ولی کلّ دنیا می دانند. هر طور که بخواهند فتوا می دهند و فتواهای آنها هم، همه حق است و درست، و غیر آن، بدعت و گمراهی و کفر است که سبب ورود در آتش می شود. وهابیان در هر جایی که وارد می شوند، محاکمی برای تفتیش عقائد و افکار درست می کنند، حتی در بلاد غیر اسلامی مانند اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا که مسلمانان برای فرار از قلع و قمع فکری و مذهبی و سیاسی قدرت های حاکم یا علمای شرور و یا متعصبین و جاهلان وهابی، به آنجاها پناه برده اند.

برای مثال در آمریکا مساجد و مدارس و مؤسساتی است که وهابیان اداره می کنند و عربستان سعودی هزینه آنها را پرداخت می کند. در این اماکن جز نوع خاصی از مردمان از نظر لباس و شکل و اندام رفت و آمد نمی کنند، اگر به تصادف فردی غیر ازخودشان از روی خطا یا نادانی وارد آن مکانها شود، صفات کفر و شرک و بی دینی نثارش می کنند، آنها منکران کافری هستند که هیچ حقی برای کسی قائل نیستند، نه در قول، و نه در فعل، و نه در عمل.

چهارم: وهابیت با فتواهایشان در مورد تخریب قبور، از تمامی مسلمانان با این عمل شنیع متمایز شده اند. مسلمانان در هر نقطه ای از زمین قبر امامی ، یا مسجد و گنبدی ساخته اند و بر آنها ضریح بنا نموده اند و کسی متعرّض آنان نشده و هرگز از امام و رهبری فتوای تخریب قبور را نشنیده اند; بر روی قبر پیامبر (ص) و دو خلیفه اول و دوم در مدینه منوره گنبد سبزی ساختند که تا به امروز با شکوه و جلال سر به آسمان کشیده، در قاهره بر مرقد های شریف اهل بیت و صحابه جلیل پیامبر هم گنبد و بارگاه ساختند و در شام هنوز هم قبر پیامبر خدا (یحیی بن زکریا علیه السلام) در وسط مسجد اموی وجود دارد که مومنان از هر سو به زیارتش می آیند، در کنار سایر آرامگاههایی چون صحابی جلیل القدر حجر بن عدی که معاویة بن ابی سفیان او را کشت، و یا قبر جعفر طیار، و نیز مسجد تاج محل در هند که قصه اش معروف است... پس چرا فقط وهابیان با حمایت و تایید آل سعود متعرّض قبور اهل بیت در بقیع و عراق می شوند، چنان که در قرن گذشته و بخصوص در دو سال گذشته این وقایع چندین بار تکرار شده است...

در تمامی کشور های اسلامی، نشانه های خاصّی برای قبور رؤسا و رهبران و متفکّرین و هنرمندان! و پادشاهان! وجود دارد که هیچ کس آنها را خراب نکرده و به حرام بودنشان فتوا نداده، بسیاری از آنها تبدیل به مزار شده و رهبران کشورها برای تقدیر از زحماتشان در تمام زمینه ها آنها را زیارت می کنند...

مهم تر از این فقهای مسلمین و حاکمانشان در طول تاریخ حتی به نشانه های غیر مسلمانان مثلاً بودا در افغانستان نیز متعرّض نشده اند، و علیرغم اینکه اسلام از قرون دور در این سرزمین وارد شده و حکومت کرده، ولی این مجسمه هرگز مورد تعرّض واقع نشد و هیچ یک از فقها و علما به وجوب نابود کردن و محو آثار آن فتوا نداده، تا اینکه طالبان آمدند که بر اساس عقیده منحرفشان (که ریشه در وهابیت دارد) و با اموال خاندان آل سعود ساخته شده و حمایت می شود، گردن افغان های بی گناه را زدند و به این اثر تاریخی و مقدّس نزد طرفدارانش تجاوز نمودند. بعضی می گویند شاید آنچه که وهابیت انجام می دهند صحیح و شرعی باشد و اینکه دیگر مسلمانان کار های آنان را نکرده اند، دلیل درست نبودن اعمال وهابیت نیست، مگر قرآن نگفته که (بل أکثرهم للحقّ کارهون)؟

در جواب می گوییم:

اول اینکه آیا وهابیان با حدیث صحیح بخاری که بیشتر فرق اسلامی آن را روایت می کنند موافق نیستند که از پیامبر نقل می کند که فرمود: "لا تجتمع امتي على ضلال، او باطل"؟ امت من هیچ ضلالت و باطلی را قبول نمی کنند. یعنی مسلمانان از یک طرف بر باطل، (آنگاه که گنبد و مناره بر قبور بسازند) یا آن گاه که مثلاً متعرّض مجسمه بودا در افغانستان شوند، موافقت نمی کند. پس بر این اساس وهابیت بر اجماع امّت، با فتواهای ننگین شان خروج کرده اند.

دوم: در تاریخ اسلام فقها و علما و مراجع دینی از مذاهب و مکاتب فکری مختلف داشته ایم که هرگز فتوا هایی مانند فتاوی وهابیان صادر نکرده اند، پس آیا معقول است که بگوییم همه آنها گمراه بوده اند و فقط فقهای وهابی بر حقّند؟

سوم: اگر در مقام جدل بگوییم که فتواهای وهابیان درست است، آیا آنها حق دارند اعتقادات خودشان را بر بقیه مسلمانان تحمیل کنند؟ و آیا حق دارند به خاطر اجرای احکام خدای عزّ و جلّ ، دست به کشتار جمعی و تخریب و انفجار بزنند و خون مردم را مباح بدانند؟

خدای تعالی رسولش را با رسالت پیامبری برگزید و او را به اجبار دستور نداد بلکه با این آیه خطاب کرد که {انما انت مذکّر، لست علیهم بمسیطر} پس چه کسی به وهابیت حق داده که مردم را مجبور به پذیرفتن اعتقادات وهابیت و التزام به فتواهایشان کنند؟

وهابیان احادیث عجیب و غریبی از رسول الله (ص) روایت می کنند که متناقض با ساده ترین اصول الهی و مخالف با کمترین مناقب نبوی است، تا فتواهای خود را شرعی جلوه دهند و جرائمشان را توجیه نمایند . مثلاً به خاطر توجیه سخت گیری در اقامه نماز اول وقت می گویند رسول اکرم(ص) خانه یکی از صحابه را آتش زد؛ زیرا به نماز جماعت حاضر نشده بود! به یاد دارم یکبار هنگام اقامه نماز جماعت در صحن مسجد نبوی در مدینه مشغول تلاوت قرآن بودم که ناگهان دو تن از عناصر چریکی وهابی به من حمله کردند و مرا مشرک و کافر و از دین خارج شده خواندند و به شدّت کتک زدند، زیرا به نماز نرسیده بودم که اگر لطف خدا شامل حالم نشده بود مرا دستگیر می کردند و از این نمونه ها زیاد است و فکر نمی کنم مسلمانی حج بیت الله الحرام را به جا آورده باشد و مورد تعرّض این وهابیان قرار نگرفته باشد، چنانکه چند ماه پیش همه شنیدیم و دیدیم که در مراسم عمره در مورد عدّه ای از جوانان، مرتکب چه جنایاتی شدند، چنان که بعضی از شدّت ضرب و جرح به حال اغماء افتادند (از شدّت قساوت این جلاّدان بیرحم که رحم و مروّت از دلهایشان برکنده شده) فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة و إنّ من الحجارة لما یتفجّر منه الماء.

پنجم: از بین کلّ مذاهب و مکاتب اسلامی تنها روش وهابیت قلع و قمع فکری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانها است و هر روز بر اساس آراء فقهی و شرعی، احکام خاصّ خودشان را صادر می کنند، همانطور که نظریه حکومت وراثتی پادشاهی جاهلی را شرعی کرده اند.

همه اینها به خاطر برخورد خودسرانه در نقل احادیث است؛ زیرا آنان عقل و منطق و اجتهاد را لغو می دانند و به همبن جهت از اجماع فقها و علماء امّت خارج شده اند؛ برای توضیح این مطلب مثال هایی را برای شما مخاطب عزیز می آوریم:

برای مثال، زن مسلمان حق رانندگی با ماشین را دارد، و اسلام آن را حلال کرده و علما به آن فتوا داده اند جز در مملکت عربستان سعودی که فقهای وهابی آل سعود آن را حرام و بدعت اعلام کرده اند و گفته اند که موجب ورود در آتش می شود (ر.ک فتاوای مربوط به آن در پاورقی این مقاله)

همین طور زن حق دارد در امور عمومی کشور مثلاً انتخابات شرکت کند و خود، نامزد انتخاباتی شود، چنانکه پیامبر (ص) وقتی که زنان برای بیعت با او آمدند این کار را انجام داد، امّا زنان در عربستان چنین حقّی ندارند.

در عربستان سعودی حمل دوربین برای گرفتن عکس یادگاری حرام است، حتی اگر تصویر بیت الله الحرام یا مسجد و گنبد رسول الله باشد، ولی تصاویر بت های تنفّر آور آل سعود در هر جایی وجود دارد، حتّی در ورودی دستشویی ها می بینی که معلّق است!!!

اینها اعمالی است که فقط در عربستان یافت می شود و حتی در هیچ یک از دول مجاور ، که نظام هایی مشابه دارند دیده نمی شود!

هر چه را که خدا حلال کرده در عربستان سعودی حرام است، ولی شرب خمر و زنا و فساد اخلاقی امیران آل سعود (همان کسانی که خود را ولی امر مسلمین می نامند)، حلال و گواراست و هیچ یک از وعاظ السلاطین و فقهاء جور متعرّضشان نمی شود، بلکه این اعمال آنها را توجیه می کنند. تصور کنید حتی زیارت قبر پیامبر (ص) در مدینه منوره حرام است و بدعت شمرده می شود و به همین خاطر فقهاء وهابی به تو دستور می دهند که "وقتی قصد مدینه منوره را می کنی مرتکب زیارت مسجد الرسول نشوی که باعث ورود تو در آتش جهنم می شود".

همین طور وجود نیروهای آمریکایی (صلیبیان) در عراق حرام است امّا اینکه همانها پا در حرمین شریفین بگذارند، حلال و شرعاً جائز است...

ششم: وهابیت به طورخاص با تنفرشان نسبت به دوستداران و شیعیان اهل بیت نبوت و رسالت متمایز شده اند و آنها را به گونه ای ظالمانه و فوق تصور عقل، دشمن می دارند و از زمانی که عبد الوهاب مذهب ضاله خود را درست کرد تا کنون می بینیم هر جا که قدرتی به دست مِی آورند، شیعیان را می کشند. و برای همین، ابن سعود کبیر هیچ یک از فرزندان خود را به اسامی اهل بیت نام گزاری نکرده با اینکه می دانیم بیش از 5000 فرزند و نوه پسر و دختر دارد و این دلالت بر کینه پنهان آنان نسبت به اهل بیت (ع) دارد، در حالی که می دانیم اسامی اهل بیت در هر جای کره زمین که مسلمانی باشد، وجود دارد. مثلاً مسلمانان کشورهای عربی غربی مصر و سومالی و موریتانیا و اندونزی و ترکیه و ایران و هر جای دیگر به خاطر دوستی اهل بیت، نامگذاری فرزندانشان به اسامی آنان را افتخاری برای خود محسوب می نمایند.

این کینه در رفتار آل سعود و وهابیت (که از جهت فقهی و دینی از آنان حمایت می کنند)، انعکاس یافته است. اگر ورق های تاریخ معاصر را ورق بزنیم و اوضاع کشور های شیعه امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) که وهابیت ولو برای مدّت زمان کوتاهی در آنجا قدرت یافته اند را مطالعه کنیم، قصه های بسیاری از قتل و کشتار و تعرّض به مال و آبروی مردم و تخریب قبور و مساجد و اماکن مقدس را می خوانیم. تصویر "مزارشریف" زیاد از ما دور نیست که در دهه های نود قرن گذشته و فقط برای چند سال بر آن مسلّط شدند و در خلال این زمان کوتاه، چنان کشتار و تجاوزی کردند که هولاکو در بغداد نکرده بود...

این کینه و تنفّر وهابین نسبت به شیعه امیر المؤمنین(ع) به طور خاصّ دلیل نقشه های آنان برای قتل و انفجار و تخریب عراق است. آنها خود هر جنایتی را در حقّ مردم عراق (که آنها را از ترس رسوایی خود رافضی می نامند)، تنها به جرم دوستی اهل بیت(ع) روا می دارند. هولناکترین جنایاتشان بعد از کشتار افراد بی گناه، انفجار مرقد دو امام همام عسکریین در شهر سامراء بود که این روزها مصادف با سالگرد این واقعه است (برای پی بردن به میزان کینه و بغض آنان نسبت به ملّت عراق به سبب داشتن مذهب شیعه، به گزارش مرکز آمریکایی مبارزه با تروریسم و صدها گزارش و بررسی دیگر و بهتر از آن به سایت های اینترنتی وهابیان مراجعه نمایید).

هفتم: وهابیان پیروان مذهب تشیع را به بت پرستی متهم می کنند (اشاره به زیارت قبور). در حالی که قرآنی غیر از قرآن مسلمانان می خوانند که اسمش مصحف فاطمه است به گمان خودشان، شیعه را به سمت کربلا و نه به سمت قبله می کشند، و می گویند شیعه به هنگام تکبیر نماز می گوید: خانَ الاَمین خانَ الاَمین (یعنی جبرئیل امین خیانت کرد) در اشاره به اینکه شیعه معتقد است جرئیل در اعطای رسالت اشتباه کرده و باید رسالت را به علی بن ابی طالب می داد و نه به محمد بن عبد الله! و اینکه شیعه امامانشان را می پرستند و نه خدای یگانه را! و شیعه فلان و فلان... اینها همه دروغ پردازی هایی است که هیچ دلیل ثابتی برای آن ندارند و فقط به این خاطر این حرف ها را می زنند تا اتهام کفر به شیعه را برای عدّه ای غافل جاهل ثابت نمایند.

هشتم: وهابیان هیچ منطقی ندارند و آنچه که می گویند به هیچ دلیلی استناد ندارد، بی مقصود و پرت و پلا حرف هایی می زنند و برای همین نظر دیگری جز نظر خودشان را نمی پذیرند و گفتگو را فقط در مورد فتواهایی که معمولاً برای باز کردن راه خودشان (در فسق و جور) است جایز می دانند. منطق آنان قتل و شمشیر و جبر و زور است، و اگر کسی در مقابلشان قرار گیرد با تهدید و ارعاب رو برو می شود. من اولین و آخرین کسی نیستم که وقتی برنامه محکمی برای از بین بردن وهابیان منتشر و آنان را خطری برای بشریت اعلام کردم، تهدید به قتل شدم. 

اخیراً دیدیم که چگونه بر ضدّ دو تن از بزرگان و اعلام شیعه در کویت (شیخ عبد الحمید المهاجر و السید محمد باقر الفالی) "به سبب احیاء یادبود شهادت امام حسین (ع)" سر و صدا کردند و حقیقت این ماجرا از طریق ماهواره به جهانیان نقل شد (برای توضیحات بیشتر راجع به این خبر، پاورقی این مطلب را در انتهای مقاله مشاهده نمایید). پیوسته آنان جنایات ننگین خود را بر ضدّ هر کس که مخالفشان باشد مرتکب می شوند زیرا قدرت مناظره و گفتگو ندارند و سخنشان بر مبنای دلیل و برهان نیست، برای همین اگر طریقه انتشار آنان را در جهان بررسی کنیم، در می یابیم که آنها از راه استدلال و برهان زیاد نشده اند بلکه با پول و تبلیغات و گمراه سازی و دروغ راهشان را پیش برده اند، برای همین تنها در میان مردم متوسط و فقیر جامعه طرفدار پیدا کرده اند، به استثنای جزیرة العرب که به قدرت شمشیر و جنگ و قتل و فحاشی و غارت منتشر شده اند، داستانهای معروفی که هر فرد منصفی بشنود، آنان را محکوم می کند.

خطر وهابیت در این مسأله پنهان است که آنها تمام امکانات را برای تهدید و از بین بردن بشریت در اختیار دارند، هم نیروی دینی (فقهای درباری و وعاظ السلاطین) و هم نیروی دنیوی (حکومت آل سعود که دین را وسیله رسیدن به اهداف پست دنیوی خود قرار داده اند)، آنها پول و نفت را در اختیار دارند که در نتیجه، حمایت و امان نامه ایالات متحده آمریکا را در چارچوب قرارداد استراتژیکی معروفی که ابن سعود (بزرگ خاندان حاکم) و رئیس جمهور ولسن امضا کردند، بدست آورده اند و به قرارداد نفت در برابر امنیت معروف است، به نام یک شرکت سعودی تولید و فروش، اقلام اجاره ای و وسائل تبلیغاتی گمراه کننده ای را خریده اند و با آنها کارخانه های نادان سازی و شستشوی مغزی را بنا کرده اند! (مقصودم مدارس دینی پراکنده در تمام نقاط زمین است که هدفشان به دام انداختن بیچارگان و نیازمندان برای شستشوی مغزی و آموزش اصول کفر و قتل و تخریب و اجبار و تجاوز به حقوق دیگران و پایمال کردن کرامت انسانی و خشک مذهبی است).

نهم: وهابیت برنامه ای در جهت تفرقه امّت واحده است. علیرغم وجود اختلاف مذاهب و مکاتب بین مسلمانان در طول تاریخ، مسلمانان با انس و الفت و محبّت در کنار یکدیگر زیسته اند و مدارس و حوزه هایشان (ر.ک فتاوای علمای الازهر در مورد جواز پذیرش فقه شیعی به عنوان مذهب پنجم مسلمانان) و جنبش های آزادی طلبانه سیاسی شان مشترک بوده است، همانطور که در صحنه های جهاد و پیکار به خاطر عزّت و کرامت امّت اسلامی و نیز در مناسبت های دینی امّت اسلامی در کنار همدیگر بوده اند. اما وهابیان امّت را به تفرقه انداخته و رگ و ریشه آنان را از هم گسسته اند، یکی را کافر خوانده و دیگری را از دین خارج کرده اند و سومی را به بدعت متهم ساخته و به چهارمی نسبت گمراهی داده اند و ...، در کدامین تاریخ، عراقی ها برادر کشی به راه انداخته بودند تا آنگاه که وهابیت و نوچه های تروریستشان وارد عراق شدند؟ و در چه زمان افغان ها با هم جنگ کرده بودند، تا زمانی که دستگاه مخابراتی سعود جنبش تروریستی طالبان را به راه انداخت؟ و کی اسلام لکه ننگ تروریست را بر پیشانی خود داشت، تا آنگاه که آل سعود سازمان القاعده را بنا کرد؟ و هکذا، همه این نمونه ها حاکی از برنامه و نقشه ایجاد تفرقه و گمراه سازی وهابیت دارد که مخالف همزیستی امت اسلام با وجود اختلاف مذاهبشان است، وقتی وهابیان می گویند: خطر شیعه از یهودیت و مسیحیت برای اسلام شدید تر است (ر.ک به فتوا های ایشان در این مورد). چگونه ممکن است به این فتواها قانع شویم و بگوییم که آنها برای امت اسلام جز خیر و خوبی نمی خواهند؟

دهم: وهابیت بیشتر از اینکه به اصل و جوهر دین توجه کنند، به قشر و پوسته آن اعتنا دارند، و لذا خود را به نادانی و غفلت از آن زده اند و به عقل و فکر مردم می خندند و تحقیر می کنند. در عربستان سعودی به ندرت پیش می آید که حجاج حرفی به زبان بیاورند. امّا یکبار یکی از حجاج به یکی از وهابیان گفت قدس را یهود اشغال کرده اند و الان تحت سلطه آنان است، بلافاصله آن وهابی با تعجب شدید جواب داد: و آیا مَلِک سعود از این امر خبر دارد!؟ و نیز یکی از مسلمانان نظر بن باز (رهبر وهابیان) را در مورد مبدأ تأویل آیات قرآن کریم پرسید، او با نفی و انکار گفت این از بدعت های رافضی (شیعه) است، دوباره آن شخص معنی آیه {و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی و أضلّ سبیلا} را پرسید به اعتبار اینکه بن باز و همکارانش از دیدن حقیقت کورند، و او با خشم و عصبانیت وی را رافضی کافر خواند.

یازدهم: جنایات وهابیت عمل است و نه عکس العمل در برابر کاری، آنگونه که بعضی اینچنین ادّعای توجیه اعمال آنها را دارند؛ یعنی آنها به جنایات خود اصرار دارند و به خوبی می دانند که از اعمال ننگینشان چه قصدی دارند، دلیلش هم این است که آنها زمانی که هنوز آمریکا عراق را اشغال نکرده بود و نیز زمانی که هنوز آمریکا در جهان وجود نداشت، جنایات بسیاری مرتکب شده بودند.

اتهام کفر ساخته وهابیت است.

تروریسم ساخته وهابیت است.

قلع و قمع دینی ساخته وهابیت است.

تخریب، ساخته وهابیت است.

شرعی جلوه دادن تجاوز به حقوق انسانها ساخته وهابیت است. 

شرعی جلوه دادن نظام وراثتی پادشاهی ساخته وهابیت است... 

حال روشن شد که چرا وهابیت؟

امیدوارم که تا کنون خطر وهابیت را در جهت رسوا کردن آن و بر حذر بودن از آن و کشف ماهیت دروغینش احساس کرده باشید.

در این مورد آنچه که در پی می آید را به عنوان اقدامات پیشگیرانه موقتی برای مهار وهابیت پیشنهاد می کنیم:

اول: مجازات علمای وهابی که سفیهانی بیش نیستند اما جایگاهی را در میان مردم بدست آورده اند که حقشان نیست، به غیر از آن چیزی که خدای متعال و رسولش آورده اند فتوا می دهند و فتنه انگیزی می کنند و مرتکب قتل نفس می شوند، در زمین فساد به پا می کنند و مصداق بارز این آیه اند که {إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا أن یقتلوا أو یصلّبوا أو تقطع أیدیهم و ارجلهم من خلاف، أو ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم}.

دوم: لغو تمام فتواهای آنان مبنی بر اتهام به کفر، و منع آنان از صدور چنین فتواهایی.

سوم: ممانعت از دخالت آنان در امور دیگران، اما اگر آل سعود در بعضی مسائل خود به آنان احتیاج دارد که برایشان فتواهایی بر حسب خواست و نیاز شان بدهند، این به خودشان مربوط است! ولیکن اگر بخواهند به زور برای دیگران فتوا دهند، قابل پذیرش نیست و ما از آن بیزاریم و نباید اجازه دخالت در امور دیگران را به آنان بدهیم، بخصوص در چیزهایی که به امور کلّی یکی از ملل مسلمان مربوط می شود. همانگونه که آل سعود اجازه نمی دهد که مرجعیت دینی در نجف اشرف یا در الازهر شریف مصر فتوای وجوب رفع موانع حضور زن یا تعدد احزاب در حکومت سعودی را بدهد؟

چهارم: بستن تمام موسسات آموزشی تابع وهابیت پراکنده در سراسر جهان، هر چند که تحت پوشش اسامی غیر حقیقی فعالیت داشته باشند، چرا که این موسسات لانه های تروریستها است تا از اندیشه خرابکارانه اتهام کفر را که خطری برای انسانیت شمرده می شود، تغذیه نمایند.

پنجم: برائت از افکار وهابیت و فقها و موسسات و فتواهای آنان، بر همه علمای مسلمان و فقهای حقیقی واجب است که امت اسلامی را از خطر آنان بر حذر دارند تا مردم از آنان بگریزند چنانکه انسان از مرض جذام یا آبله می گریزد!

ششم: سند سازی برای تمام جنایات وهابیان از زمان پیدایش آن، که بیش از دو قرن و نیم از آن زمان تا کنون می گذرد، در هر جایی از کره خاکی که صورت گرفته باشد، بخصوص بعد از ظهور سازمان وهابی و تروریستی القاعده.

هفتم: سند سازی برای قربانیان جنایات وهابیان از زمان پیدایش تا کنون در هر زمان و مکان، از قربانیان انسانی گرفته تا ابنیه و دارایی ها و آرامگاهها و عبادتگاهها و آثار تاریخی و طبیعی و هر چه که به هر شکل در معرض ظلم وهابیت قرار گرفته باشد.

هشتم: ترجمه افکار ضالّه و فتاوای کفر آمیز و مبانی فقهی آنان به تمام زبان های زنده دنیا تا همگان متوجه خطر ایشان شوند، زیرا چنانکه گفتیم، خطر وهابیت منحصر به عرب یا مسلمانان نمی شود بلکه برای تمام بشریت است.

نهم: علما و فقهای امت باید دیدگاههای حقّه دینی اسلامی و حقیقت وهابیت که چهره اسلام را زشت کرده و آراء آن را تحریف نموده، تا حدّی که اسلام متهم به تروریسم شده و به عنوان دین کینه و انزجار معرفی می شود... در حالی که موکداً چنین نیست، برای مردم توضیح دهند. علما باید اسلامی را که وهابیان دزدیده اند را باز گردانند. به صراحت می گویم اسلام در خطر است اگر علما و فقهای امت برای توضیح نظریات ناب اسلام به پا نخیزند، آیا مگر رسول خدا (ص) نفرمودند: {آنگاه که بدعت به وجود آید، برعالِم واجب است که علمش را آشکار کند} اکنون چه چیزی بیشتر از این بدعت هایی که وهابیان در دین اسلامی ایجاد کرده اند، اهمیت دارد؟

دهم: مراقبت از اموال عمومی، در سعودی به طور دقیق و جدّی، که پیوسته ملیاردها اموال مسلمانانی که به ناحق تحت سلطه آل سعود قرار دارند، به جیب تروریست هایی که ما را می کشند و لبخند را از لبان کودکانمان می گیرند و کشور (اشاره به عراق) و دین و نام ما را خراب می کنند، سرازیر نشود.

اینها برخی گام هایی است که می توان تا مدّتی برای مقابله با خطر وهابیت برداشت تا اینکه خدا آنها را از روی زمین بردارد یا هدایت شوند، امّا راه حلّ ریشه ای خطر وهابیت تنها در این خلاصه می شود که آل سعود قدرت را از آنان در سرزمین حرمین شریفین بگیرد، تا در نهایت اسطوره وهابیت و خطرش الی الابد پایان یابد، و تحقق این امر از خدا بعید نیست.

در سخن از وهابیت، جنایت ننگین آنان در سامراء از خاطرمان پاک نمیشود. حقیقتاً شرم آور است که سالگرد این جنایت بگذرد و همچنان مرقد مقدس این دو امام به همان حال باشد... چگونه خود را در ردای صبر پیچیده ایم در حالی که قبور بقیع را از زمان تخریب تا کنون به همان حال می بینیم، زیرا در آنجا وهابیت حکم می کند، امّا عذر حکومت محترم عراق در این مورد چیست؟ آنها که می گویند شیعه در عراق قدرت و جولان دارد؟ چرا مرقد مطهّر آنان تا کنون به همان صورت مانده است، و تا کی به عذر های واهی می توان متوسّل شد که عقل و منطق آنها را نمی پذیرد؟ به ما نگویید که مشکل عراق سنگ های ویران شده نیست که باید تجدید بنا شود، مشکل عراق و کلّ امّت به همین ها برمی گردد، زیرا اینها فقط سنگ نیستند، بلکه همه نشانه و تاریخ و مقدّسات و شرف و ناموس ما هستند. مرقد امام عسکری که به این صورت تأسف بار در آمده است همه علائم دوران تاریکی که مردم عراق در طول تاریخ با آن مواجه بودند و جنایاتی که بر سرشان آمده را یاد آور می شود، و سبب خواهد شد که روزی رشته اعصابشان گسسته شود و به صورت ناخودآگاه انتقام آن را بگیرند. بنابراین حکومت عراق باید هر چه سریعتر اقدام به تجدید بنای مرقد این دو امام عسکری نماید، تا جلوی این فتنه خوابیده را بگیرد، چرا که از قدیم گفته اند:{از صولت شخص صبور بترسید آنگاه که خشمگین شود}...

منبع : محاکمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 14:6  توسط YAr 102  | 

حقایق تروریسم وهابيت

امروزه اسلام توسط تروریست های طالبان و القاعده مورد سوء استفاده قرار گرفته و ميگيرد تا پیروان بیشتری را برای اعمال مجرمانه ی خود گرد آورند.

در رأس این هرم، فرقه ی ضاله وهابیت یا وهابیسم قرار دارد. نكته قابل تامل اين است كه وهابیت، به عنوان دين رسمی عربستان سعودی اعلام گرديده است! و اداره ی مالی، مدیریت و هدایت این جنبش توسط شيوخ عربستان صورت می گیردامروزه بر همگان روشن است که اكثر تروریست های گمارده شده در عراق، از افراط گرایان وابسته به فرقه ی ضاله وهابیت سرچشمه می گیرند؛ چه، متعلق به تشکیلاتی به نام القاعده باشند، و چه، از گروه هایی که از هرج و مرج در عراق سود می برند. اين در حاليست که اسلام به عنوان یک دین، همه ی انسان ها را، صرف نظر از مذهب، نژاد یا جنسیتشان به صلح و رفتار نیکو دعوت می کند.

یک مسلمان باید رحم و شفقت داشت باشد، آنچنان که پیامبر اسلام (ص) در حدیث معروفي می فرمایند: " بر همه چیز در روی زمین رحم و بخشش داشته باشید تا خدواند بر شما رحم نمايد." و حال، هر عملی که از این اصول اسلامی تخطی کند، یا آنها را نقض کند، نباید عملي اسلامی تلقی گردد.

امروزه اسلام توسط تروریست های طالبان و القاعده مورد سوء استفاده قرار گرفته و ميگيرد تا پیروان بیشتری را برای اعمال مجرمانه ی خود گرد آورند. در رأس این هرم، فرقه ی ضاله وهابیت یا وهابیسم قرار دارد. نكته قابل تامل اين است كه وهابیت، به عنوان دين رسمی عربستان سعودی اعلام گرديده است! و اداره ی مالی، مدیریت و هدایت این جنبش توسط شيوخ عربستان صورت می گیرد... آنها ادعا می کنند که وهابیت همان اسلام خالص و واقعی است، اما در واقع ده ها کتاب و صدها مقاله به رشته ی تحریر در آمده که همه ی آنها، نشأت گرفتن وهابیت از اصول و مبادی اسلامی را رد کرده اند. این کتاب ها توسط نویسندگان جهان اسلام از هر دو مذهب عمده ی اسلامی یعنی شیعه و سنی نگاشته شده اند. بسیاری از گزارشات و مستندات حاکی از آن است که عربستان سعودی و به ویژه خانواده سلطنتی، مستقیماً محور قتل عام شیعیان و مسیحیان در عراق هستند.

از این رو، ما بانگ بر می آوریم و وهابیت را به عنوان یک جنبش تروریستی بر ضد انسانیت محکوم می کنیم، آنچنان که پیش از این نازیسم و فاشیسم را محکوم کرده ایم...

در نتیجه پایه های تروریسم در عراق در جملات زیر خلاصه می شود:

وهابیت = تروریسم = عربستان سعودی

وهابیت دشمن انسانیت است.

وهابیت سرچشمه و مبدأ تروریسم در جهان است.

وهابیت همسو با اسلام نیست بلکه برخلاف اسلام است.

وهابيت عامل اصلي اسلام هراسي در قرن اخير است.

وهابیت یک فرقه ی رسمی در عربستان سعودی است!

وهابیت به کشتار مسیحیان، یهودیان و شیعیان بی گناه دعوت می کند.

خانواده سلطنتی عربستان از وهابیت حمایت می کنند!

پادشاه عربستان پشتیبان اصلي وهابیت و تروریسم است.

وهابیت، قتل عام شیعیان را اداره و هدایت می کند.

سیستم آموزشی سعودی به کشتار مسیحیان، یهودیان و شیعیان دعوت می کند.

آیا می دانید 90% تروریست های جهان از عربستان سعودی هستند؟

آیا می دانید 95% تروریست های عراق از عربستان سعودی هستند؟

آیا می دانید ولیعهد عربستان و خانواده سلطنتی مستقیماً درگیر کشتار شیعیان هستند؟

وهابیت = نازیسم = فاشیسم = بربریت

سازمان ملل باید وهابیت و خانواده سلطنتی عربستان سعودی را محکوم کند زيرا وهابیت دشمن پیشرفت و صلح و امنيت در جهان است.

به قلم: اسامه النجفی

ترجمه: محاكمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 14:5  توسط YAr 102  | 

وهابیت ؛ مبانی فکری و کارنامه‌ی عملی

جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز و یمن و شام و عراق) می‌کردند، جاذبه‌ای دل‌فریب داشت: ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به دست‌ آورده ‌بودند، اکتفا می‌کردند.
محمد‌بن عبدالوهاب در سال 1115 در شهر عُیَینه از توابع نجد دیده به جهان گشود. پدر وی، عبدالوهاب از قضات آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار مدینه‌ی منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت.
در دوران تحصیل در مدینه، گه‌گاه مطالبی بر زبانش جاری می‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی نسبت به آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.
چندی بعد، محمد‌بن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یکسال در کردستان و دو سال در همدان اقامت گزید. اندک زمانی نیز رحل اقامت در اصفهان و قم افکند و آنگاه از طریق بصره آهنگ احساء کرد و از آنجا به «حُرَیمله» اقامتگاه پدرش رفت.
تا زمانی که پدرش در قید حیات بود وی کمتر سخن می‌گفت. تنها گاه میان او و پدرش نزاعی در می‌گرفت. ولی پس از درگذشت پدر به سال 1153 ق، پرده از روی عقاید خود برداشت.
تبلیغات محمد بن عبدالوهاب در شهر حریمله افکار عمومی را برآشفت، به گونه‌ای که ناچار شد آنجا را به عزم اقامت در عیینه (زادگاهش) ترک کند. در عیینه با حاکم وقت، عثمان بن معمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد و قرار شد که او با پشتیبانی حاکم،‌ آیین خود را تبلیغ کند. ولی طولی نکشید فرمانروای احساء که مقامی برتر از حاکم عیینه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور داد هرچه زودتر محمد بن عبدالوهاب را از شهر عیینه بیرون کند.
بنابراین وی ناچار شد نقطه‌ی سومی را به نام درعیه برای اقامت برگزیند که محمد بن سعود (جد آل سعود) بر آن حکومت می‌کرد. او دعوت خود را با حاکم درعیه در میان نهاد و هردو پیمان بستند که رشته‌ی دعوت از آنِ محمد بن عبدالوهاب و زمام حکومت در دست محمد بن سعود باشد. برای استحکام این روابط، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت.
محمد بن عبدالوهاب تبلیغ خود را در پرتو قدرت حاکم آغاز کرد. به زودی هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک شروع شد و سیل غنایم از اطراف و اکناف به شهر درعیه که شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت. این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه‌ی نجد نبود که با متهم شدن به شرک و بت‌پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود تا آنجا که آلوسی که خود تمایلات وهابی‌گری دارد، از مورخی به نام ابن بُشر نجدی چنین نقل می‌کند:
«من در آغاز کار،‌ شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعدا این شهر در زمان سعود (نوه‌ی محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد، تا آنجا که سلاحهای مردم آن، با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و جامه‌های فاخر در بر می‌کردند و از تمام لوازم ثروت بهره‌مند بودند، به حدی که زبان از شرح آن قاصر است.»
دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه‌نشین نجد کمک کرد:
1. حمایت سیاسی و نظامی آل سعود.
2. دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.

جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز و یمن و شام و عراق) می‌کردند، جاذبه‌ای دل‌فریب داشت: ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به دست‌ آورده ‌بودند، اکتفا می‌کردند.
هر اندیشه‌ی نوظهوری _ خاصه اگر در پوشش «توحید» عرضه شود _ در روزهای نخست توجه مردم را به خود جلب می‌کند، ‌خاصه در جایی که مردم آن از علم و دانش دور باشند. روزی که محمد‌ بن عبدالوهاب کار خود را در نقاب دعوت به توحید و مبارزه با شرک آغاز کرد، برخی از شخصیت‌های نجد و یمن به سوی وی اقبال کردند. برای نمونه زمانی که موج دعوت او به یمن رسید امیر محمد بن اسماعیل (1099- 1186) مؤلف کتاب «سبل السلام فی شرح بلوغ المرام» قصیده‌ای بلند بالا در مدح محمد‌بن عبدالوهاب سرود که مطلع‌ آن چنین بود:
سلامٌ‌ علی نجدٍ‌ و من حلَّ فی نجد و ان کان تسلیمی علی البُعد لایُجدی
یعنی:‌ درود بر نجد و کسی که در آن قرار دارد، هرچند درود من از این راه دور سودمند نیست
ولی همو، هنگامی که خبرهای ناگواری از قتل و غارت وهابیان را دریافت کرد و فهمید که محمد‌بن عبدالوهاب به تکفیر مسلمانان پرداخته و برای مال و جان آنها بهایی قایل نیست، از سروده‌ی پیشین خود پشیمان گشت و قصیده‌ای نو سرود که با این بیت آغاز می‌شد:
رَجَعت عن القول الذی قلت فی النجدی و قد صح لی عنه خلاف الذی عندی
یعنی: من از گفتار پیشین خود در حق آن مرد نجدی بازگشتم، زیرا خلاف آنچه درباره‌ی وی می‌پنداشتم برایم ثابت شد.
کشتار وهابیان در عتبات عالیات به راستی صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. صلاح‌الدین مختار که از نویسندگان وهابی است می‌نویسد: در سال 1216 ق. امیر سعود با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط،‌ به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد.
سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده،‌ به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه،‌ به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.
ابن بشر، مورخ نجدی، درباره‌‌ی حملات وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال 1220 سعود با سپاهی انبوه از نجد و اطراف آن، ‌به بیرون مشهد معروف در عراق (مقصود، نجف اشرف است) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراکنده ساخت. وی دستور داد باروی شهر را خراب کنند ولی سپاه او زمانی که به شهر نزدیک شدند به خندق عریض و عمیقی برخوردند که امکان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی که بین طرفین رخ داد، بر اثر تیراندازی از باروهای شهر،‌ جمعی از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه‌ی آنها از گرد شهر عقب نشسته به غارت روستاهای اطراف پرداختند.
ممکن است تصور شود که وهابیان تنها بلاد شیعه‌نشین را مورد تاخت و تاز خود قرار می‌دادند. ولی این تصور به هیچ‌وجه درست نیست و باید گفت کلیه‌ی مناطق مسلمان‌نشین حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاریخ در این مورد، از هجوم‌های وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد که مجال شرح همه‌ی آنها در این مختصر نیست. نمونه‌وار به یک مورد اشاره می‌کنیم:
جمیل صدقی زهاوی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از زشت‌ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند. طفل شیرخوار را بر روی سینه‌ی مادرش سر می‌بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند همه را کشتند.
چون در خانه‌ها کسی باقی نماند به دکانها و مساجد رفتند و هر که بود، حتی گروهی که در حال رکوع و سجود بودند، کشتند. کتابها را که در میان آنها تعدادی مصحف شریف (قرآن) و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم (از معتبرترین کتابهای حدیثی در نزد اهل سنت) و دیگر کتب حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این واقعه در سال 1217 اتفاق افتاد.
وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مکه نوشته و آنان را به آیین خویش دعوت کردند. سپس صبر کردند تا ایام حج منقضی شد و حاجیان از مکه بیرون رفتند، آنگاه قصد مکه نمودند.
به نوشته‌ی شاه فضل رسول قادری (هندی)، علمای مکه در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه‌ی وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاوره‌ی آنان، ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجد‌الحرام شدند و آنچه را بر آنان گذشته بود، بیان داشتند و در میان مردم شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد.
مردم مکه سخت در وحشت و اضطراب افتادند، چندان که گویی قیامت برپا شده است. علما اطراف منبر (در مسجد‌الحرام) جمع شدند. ابوحامد خطیب به منبر رفت و نامه‌ی وهابیان و جواب علما در رد عقاید آنان را قرائت کرد. آنگاه خطاب به علما وقضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید.
درباره‌ی آنان چه می‌گویید؟ همه‌ی علما و مفتیان مذاهب اربعه‌ی اهل سنت، از مکه‌ی مشرفه و سایر بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابله‌ی با آنان بشتابد و افزودند که بر مسلمین واجب است او را یاری کنند و با وی درجهاد شرکت نمایند و هرکس بدون عذر، تخلف کند، گنهکار بوده و هرکس در این راه شرکت کند مجاهد و در صورت کشته شدن شهید خواهد بود. در این امر، اتفاق نظر بود و فتوای مزبور را نوشتند و همه مهر کردند.....
بدین‌گونه می‌بینیم که آیین وهابیت از دیرباز از سوی کلیه‌ی فرق اسلامی (چه شیعه و چه اهل سنت) ‌محکوم به بطلان بوده است.
آیت‌الله جعفر سبحانی
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:41  توسط YAr 102  | 

مفتی های سعودی از گرایش جوانان وهابی به تشیع به خشم آمدند


آیت الله مکارم شیرازی : مفتی های سعودی از گرایش جوانان وهابی به تشیع به خشم آمدند
*.* ZAlin.Blogfa.com *.*
آيت الله مكارم شيرازي در بيانيه اي با انتقاد از صدور برخي فتاوا عليه شيعيان، علت آن را گرايش جوانان وهابي به تشيع دانست.
به گزارش خبرگزاري شبستان از قم، متن بيانيه به شرح زير است:
"موج گرايش جوانان وهابي به تشيع روز به روز پر خروش‌تر مي‌شود، آگاهان موثّق گفته‌اند: دامنه اين موج حتي به مكه و مدينه نيز رسيده و گروهي از
جوانان اين دو شهر پيروي از مكتب اهل بيت علیهم السلام را پذيرفته‌اند.
آنها از يك سو خشونت بي‌حساب و وحشتناك تندروان وهابي را در ريختن خون بي‌گناهان و از سوي ديگر محبت‌هاي بي‌دريغ پيروان اهل بيت علیهم
السلام و دعوت به صلح و دوستي را مي‌بينند و به حكم فطرت خداداد تمايل به اين مكتب پيدا مي‌كنند.
اضافه بر اين، تحريم شديد مطالعه آثار علماي اهل بيت علیهم السلام سبب كنجكاوي بيش‌تر آنها و روي آوردن به مكتبي مي‌شود كه آزادي در تحقيق را شعار خود قرار داده است.
آنها مي‌بينند كه دركتابخانه‌هاي وهابيان حتي يك كتاب از كتب بزرگان علماي شيعه نيست در حالي كه مي‌شنوند كتابخانه‌هاي شيعيان مملو از كتب فقهي، اصولي، حديثي و عقائد اهل سنت است.
اين گرايش روزافزون جوانان وهابي، مفتيان تندروي سعودي را آن چنان خشمگين ساخته، كه هر روز فتواي جديدي بر ضد شيعيان صادر مي‌كنند كه غالباً
براساس تهمت‌ها و دروغ‌هاست، به گمان اينكه با اين‌گونه فتاوا مي‌تواند جلوي اين موج بايستند، موجي كه بر اثر حكومت با شكوه جمهوري اسلامي و
قدرت‌نمايي شگفت‌انگيز حزب الله لبنان و توانايي شيعيان عراق به وجود آمده است.
اخيراً مطابق خبر منتشر شده، يكي از علماي تندرو وهابي فتوا داده است كه ذبيحه يهود و نصاري را مي‌توان خورد ولي ذبيحه شيعيان حرام است چرا كه آنها هنگام ذبح حيوان به جاي «بسم الله»، «يا حسن و يا حسين» مي‌گويند و اين شرك است.
اين دروغي است كه هر شيعه‌اي بر آن مي‌خندد زيرا مي‌دانيم تمام شيعيان در همه جاي دنيا حيوان را با گفتن «بسم الله» ذبح مي‌كند و در تمام مكتب فقهاي شيعه بدون استثنا شرطيّت بسم الله در ذبح نوشته شده و اين مطلب به قدري واضح است كه در ادبيات فارسي بما «بسمل كردن» كنايه از ذبح حيوان است.
خوشبختانه فتاوايي كه براساس اين دروغ‌هاي واضح پايه‌گذاري شده نه تنها كسي را از مكتب اهل بيت علیهم السلام دور نمي‌كند بلكه تأثير بسزايي براي پيشرفت فكر و عقايد شيعي در جهان دارد.
ما به آنها نصيحت مي‌كنيم كه بياييد به جاي طرح اين‌گونه مباحث نادرست با هم نشسته و يكديگر را بهتر بشناسيم، عداوت‌ها را تبديل به دوستي و محبت كنيم و جوانان را نيز آزاد بگذاريم كه راه خود پيش گيرند و به آنچه عقل و درايت آنها حكم مي‌كند عمل نمايند."
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:40  توسط YAr 102  | 

بنيانگذاران وهابيت

.::"ابن تيميه و افكار پليدش"::.
 ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت.
 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد:
 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهمترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد:

اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده اند كه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است.
شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد:
 »قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است.
ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته اند؛
يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد.
 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيمتراز كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است.

به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:40  توسط YAr 102  | 

افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد

افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد (وهابی ای که به مذهب تشیع گرویده است ) 

دكتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شكل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.

وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفكر است

العماد، بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترك صادر كنند.

وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.

دكتر عصام العماد كه يمني‌الاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاه‌هاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعه‌شناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه مي‌كنيم، مشاهده مي‌كنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است

وي گفت: گمان نمي‌كنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تكفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اين‌گونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تكفير و خصوصيات آن است

العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتي‌هاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است

مؤسس فرقه وهابيت اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است

 وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است كه در خانواده‌ي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل كرده است وليكن متاسفانه انحرافات بزرگ فكري داشته است

معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشكل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم مي‌كرد كه البته اين دو مشكل را از مطالعات مكرر كتاب‌هاي وي، كشف كرده‌ام مشكل اول وي كمبود علم بوده است او اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و نداشته است

وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي كامل و جامع از علوم، در يك دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شكلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ كند

عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينكه تحصيلات خود را به‌طور كامل تكميل كند، عهده‌دار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود كه وي داراي روحيه تندرويي بود

مشكل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوكي نبوده بلكه مشكل فكري بوده است

وي مشكل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فكري و عقيدتي برشمرد و عنوان كرد: مشكل اساسي و بزرگ وي، مشكل فكري بوده است كه نمونه چنين مسأله‌اي درميان خوارج در زمان امام علي عليه‌السلام وجود داشته است

عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد

وي اضافه كرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افكار خطرناكي از وي بوديم كه متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نكرد بلكه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد

عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تكفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع كثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرك و تكفير نمود و اين همان خطر بزرگ است وي هركس كه تابع افكارش نبود را ضد توحيد مي‌انگاشت

وي ادامه داد: اين شخصيت با فكر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين كرده بود و هر كسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد مي‌كرد، كافر مي‌شمرد و بر اين اساس مشاهده مي‌كنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد كرده است؛ مثلا كتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق كتب مضله است و نويسنده آن كتاب، كافر است

اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان كرد: شيخ محمد عبدالوهاب يك نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فكر خودش اين مساله را حل كند غافل از اينكه كميتش در اين زمينه لنگ بود و او با كارش نه فقط مشكل در عربستان، بلكه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاكستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و ايجاد كرد وي باعث شد جنبش‌هاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حركت باز ايستند

موسس وهابيت مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند

 عصام العماد تاكيد كرد: بنده در صدد اين نيستم كه نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين كار بيابم؛ چرا كه نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است آنچه براي من مسلم است، اين است كه شيخ با عملكردش مي‌خواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند، بدون اينكه درك جامعي از آن داشته باشد او به قدري تعصب داشت كه در نامه‌هاي خويش به ديگران، آنان را مشرك خطاب مي‌كرد و مي‌گفت (من محمد عبدالوهاب الي المشركين) وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است

وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز كتاب‌هايي را كه خوانده‌اي به درستي درك نكرده‌اي»

وي تاكيد كرد: بسياري از مسايلي را كه شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است كه بسياري معتقدند «ابن تيميه» كه او هم يكي از شخصيت‌هاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدل‌تر بوده است؛ چرا كه در باب بدعت، كثيري از امور هستند كه شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرك دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نكرده است

دكتر عصام العماد، فتواي تكفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه كرد: تا زماني كه راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشكل جهان اسلام حل نخواهد شد

بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام حركت وهابيت است

وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي كه از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفكر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشكيل داديم تا مشكلات جهان اسلام را بيابيم و حل كنيم پس از بحث به اين نتيجه رسيديم كه بزرگ‌ترين مشكل كه دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم مي‌كند حركت وهابيت است» اينان مشكلاتي در تمام دنيا اعم از آمريكا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي كه در آن نفوذ كرده‌اند، ايجاد نموده‌اند

دكتر العماد از قول دكتر علامه يوسف قرضاوي نقل كرد: در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه

وي خاطر نشان كرد: به عنوان مثال يك وهابي كتابي در رد سيد جمال‌الدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من كلب العجم = برحذر داشتن امت از فارسي» نوشته است يك وهابي ديگر كتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعله‌هاي آتش بر سر صاحب كتاب المنار» نوشته است ديگري كتابي به نام «الكلب العالي يوسف القرضاوي: بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است

تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است

عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس مي‌خواندم كه نزد اين شيخ قريب 100 كتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيت‌الله خويي»، «شيخ محمد عبده» و وجود داشت اين در حالي است كه ما در ميان كتب وهابيون كتابي در رد ماركسيست، بودائيسم، بهائيت و تفكرات اسراييلي و آمريكايي نمي‌بينيم تمام نوشته‌هاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است

فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است

اين، فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است

فتواي وهابيون در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:27  توسط YAr 102  | 

مروری بر زندگی ابن تیمیه

جریان سلفیه که پرچمدار آن در عصر حاضر محمد بن عبدالوهاب ( بانی وهابیت ) است ،
در اصل توسط جریانی حنبلی مسلک به سرکردگی ابن تیمیه آغاز میشود و ريشه فكري عبدالوهاب افكار و كتب ابن تيميه است كه امروز بر تمام عالم اسلام چنگ انداخته،‌ و همانطور كه خواهيد ديد در زمان حيات خود ابن تيميه هم فتنه هايي بزرگ در عالم اسلام به پا كرده بوده تا آنجا كه بيشتر عمرش در زندان گذشته.
در این تحقیق ادوار زندگی ابن تیمیه را مورد بررسی قرار می دهیم و مختصري به جنبه هایی از عقاید او می پردازیم .
سلفیه(عنوان ديگر وهابيت):
سلفیه یا پیروان سلف ( قرن 2 و 3 هـ .ق) که خود را پیرو سلف صالح می دانند براساس حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شکل گرفته که در مصادر اهل سنت به این دو صورت نقل شده :
« خیر الناس قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم » (صحیح بخاری ج3/151 و ج7/174 و 224 و صحیح مسلم ج7 /184)
و یا « خیر امتی قرنی » ( صحیح بخاری ج4 / 189)
اگر چه ما در اينجا در مقام نقد اين روايات نيستيم و تنها مدعاي اين گروه را ذكر مي كنيم و كاري هم نداريم كه اين سلفي كه مي گويند آيا واقعا صالح بوده اند يا نه
اما اين نكته شايد جالب باشد كه قرآن ملاك برتري را زماني ندانسته بلكه مطلقا فرموده است :
ان اكرمكم عند الله اتقاكم(حجرات/13)
بگذريم! ممكن است بگوييد اين بحث به ابن تيميه چه ربط دارد ؟
بايد گفت كه ابن تيميه از بنيان گذاران اين فكر و ادعاست و اگر جايي با اين واژه برخورد كرديد بدانيد مراد همان وهابيت است .
ابن تیمیه:
تقی الدین ابوالعباس احمدبن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله بن ابی القاسم محمد بن الخضر بن محمد بن الخضر الحرّانی الدمشقی الحنبلی (متولد دوشنبه 10 ربیع‌الاول سال 661 و متوفی شب دوشنبه 20 ذیقعده 728 هـ. ق )
وی قامتی متوسط، کتفی پهن و چشمانی نافذ داشت (ابن رجب 2 /395 )
تندخو بود و در بحث گاه بسیار تند می شد و به مخاطب اهانت می کرد ( ابن حجر 1 / 163 ) البته اين تند خويي در آثار او و پيروانش بسيار مشهود است.
در شهر حرّان که در گذشته شهری باشکوه بود و امروزه از شهرهای ویران ترکیه است به دنیا آمد،
‌ابن تیمیه خود بارها در تصانیفش این شهر را مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه خوانده است .
او در خانه ای پرورش یافت که اعضای آن بیش از یک قرن پرچمدار مذهب حنبلی بودند.
667 هـ ق ابن کثیر گوید: در این سال در حالیکه ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد(البدایه و النهایه ج13/255)
شهاب الدین (پدر ابن تيميه) در شهردمشق رئیس دارالحدیث السکریه و در جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی می‌کرد.
682 هـ ق در این سال با مرگ پدر ، تقی الدین ابن تیمیه در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (البدایه و النهایه ج13/303)
683 هـ ق در این سال در جمعه 10 صفر در جامع اموی دمشق پس از نماز به منبر رفت.
از چهارشنبه 17 شعبان این سال بعد از وفات زین الدین ابن المنجّا به جای او که شیخ الحنابله بود، متصدی تدریس مدرسه «الحنبلیه » دمشق شد.(البدایه و النهایه ج13/344)
698 هـ‌.ق در بین نماز ظهر و عصر در پاسخ سؤالات کلامی که از او کرده بودند کتاب : العقیدة الحمویه الکبری را نوشت ، با جمله‌ای که در این کتاب به عقاید اشعری کرد جنجال بزرگی برانگیخت، ابن‌تیمیه را به محضر قاضی احضار کردند و او در مجلس قاضی حاضر نشد. از جمله عقايد او جهت دار بودن خداوند بود و اينكه خداوند قابل اشاره حسي و در آسمان است
 703 هـ.ق فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن عربی را مطالعه کرد و آن را با عقاید خود مخالف یافت و شروع به لعن و سب محیی‌الدین و پیروان او کرد و کتابی به نام «النصوص علی الفصوص» در رد آن نوشت ، بعد از آگاه شدن از اینکه شیخ کریم‌الدین ، شیخ خانقاه سعیدالسعداء در قاهره از پیروان ابن عربی است نامه‌ای به او نوشته و در آن به عقاید محیی‌الدین ، صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی و ابن سبعین سخت تاخته و آنان را کافر خوانده است.
(مجموعةالرسائل و المسائل 1/169-190 نامه در آن به طبع رسیده)
بحث ما در اينجا در تاييد و يا رد ابن عربي نيست بلكه ميخواهيم گوشه هايي از اختلاف پراكني هاي ابن تيميه را به تصوير بكشيم و تكفير كردن هايش را كه با آمدن وهابيان انديشه تكفير به شدت بالا مي گيرد و اين تند خويي ها كه ريشه اي ديرینه دارد هر روز در گوشه اي از عالم فتنه به پا مي كند.
704 هـ.ق به مسجد نارنج ( یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند : اثر پای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست ( مقریزی،2 (1)/908 ، البدایه و النهایه ج14/34، دائرةالمعارف ج3/ص173.
در اينجا هم با مظاهر اسلامي به مبارزه برخاسته و با آثار نبوي مخالفت مي كند كاري بي سابقه در جهان اسلام ، بعدها وهابيان راهش را ادامه دادند و هر تذلل و فرو تني را عبادت پنداشتند و چون عبادت تنها مخصوص خداست (توحيد عبادي) دست به تكفير و مشرك خواندن مسلمانان زدند كه اين خود نشانه اي از جمود و
سطحي نگري آنهاست
 و عبادت در اصل خضوعي با اعتقاد به الوهيت شخص مقابل است و اگر هر خضوعي عبادت به حساب آيد و با توحيد در عبادت منافات داشته باشد چرا خدا در قرآن امر به خضوع در برابر پدر و مادر و يا خضوع ملائكه در مقابل آدم(عليه السلام) مي كند .
با فقرای احمدیه (پیروان شیخ احمدبن الرفاعی) درافتاد ، ایشان گروهی شعبده باز بودند که نمایشهای عجیب می‌دادند همچون در آتش رفتن و... .
مناظرات خود را با ایشان به نام « مناظرة ابن تیمیه العلنیّه لدجاجة البطائحیّه الرّفاعیّه » تالیف کرد.
در رجب این سال بحث و مناقشه درباره العقیدة الواسطیه (یکی دیگر از کتب ابن تیمیه) پیش آمد و کار به آنجا رسید که نایب السلطنه فرمان داد کسی درباره عقاید
سخن نگوید، با رسیدن خبر این واقعه به مصر ، ابن تیمیه را برای محاکمه به مصر احضار کردند و در قلعه جبل قاهره مجلس محاکمه برپا شد، قاضی او را به دلیل
پاسخ ندادن محکوم به زندان کرد و او را در حارة الدیلم به زندان افکندند.
706 هـ . ق در شب عید فطر امیر سلار نایب السلطنه مصر، قضات و جمعی از فقها را احضار کرد تا درباره آزادی ابن تیمیه بحث کنند و آنها شروطی برای آزادیش گذاشتند که از آن جمله این بود که دست از عقاید خود بردارد و با ایشان گفتگو کند ولی او در مجلس حاضر نشد و مجلس به جایی نرسید(البدایه و النهایه ج14/43).
روز جمعه 14 صفر قاضی القضاة بدرالدین محمد بن ابراهیم سعدالله کنانی شافعی در زندان با ابن تیمیه ملاقات کرد و ابن تیمیه تصمیم خود را بر ماندن در زندان به اطلاع او رسانید.
در ربیع‌الاول همین سال امیرحسام الدین مهنا بن ملک عیسی به زندان رفت و او را سوگند داد تا با او از زندان بیرون بیاید و او از زندان خارج شد.
در شوال همین سال بزرگان صوفیه به سبب حملات ابن تیمیه به ابن عربی از او شکایت کردند و او را در زندان قضات محبوس کردند.
709 هـ . ق به اسکندریه رفت بعد از 8 ماه اقامت دوباره به قاهره آمد و ملک ناصر به سلطنت رسید.
713 هـ . ق خبر رسید که اولجایتو ايلخان مغول قصد حمله به بلاد شام را دارد ، با سطان رهسپار دمشق شد و پس از هفت سال دوری وارد دمشق شد.
هـ . ق از او خواستند در مساله حلف به طلاق فتوی ندهد و سطان ملک ناصر نیز در نامه‌ای به او حکم کرد که فتوی ندهد اما ابن تیمیه فتوی داد.
720 هـ . ق به خاطر عدم اطاعت از سلطان توبیخ و او را در قلعه دمشق زندانی کردند. در عاشورای 721 هـ . ق با فرمان سلطان آزاد شد.
726 هـ . ق بار دیگر در قلعه دمشق زندانی شد و سبب آن این بود که ابن قیم جوزیه شاگردش در شهر قدس شفاعت و توسل به انبیاء را به فتوای ابن تیمیه جایز نشمرد.
728 هـ . ق کتاب و کاغذ و قلم را در زندان از او گرفتند ، چون ابن الاخنایی قاضی القضات مالکی قاهره کتابی در مساله زیارت نوشت و ابن تیمیه ردی بر آن نوشت و او را جاهل خواند.
ابن تیمیه در شب دوشنبه 20 ذیقعده همان سال در زندان قلعه دمشق مرد و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شده است.
همانطور که ملاحظه کردید عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمین را تكفير مي كرد و جهان اسلام را در زماني كه مسيحيان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخريب كرده و آن قدر در بين مسلمانان اختلاف و تفرقه مي انداخت كه مجبور به
زنداني كردن او مي شدند و سرانجام هم در زندان مرد.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:27  توسط YAr 102  | 

وهابیت

وهابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنی حنبلی است که بنیانگذار آن شیخ محمد عبدالوهاب (۱۰۸۲-۱۱۷۰ ه.خ، ۱۱۱۵-۱۲۰۶ ه.ق، ۱۷۰۳-۱۷۹۱ میلادی) از علمای بزرگ سنی عربستان بنیان نهاد. وی خود پیرو شیخ الاسلام ابن تیمیه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه و تصوف و... آن زمان به مخالفت برخاست. شیخ محمد عبدالوهاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق میدانست.
شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۰۸۲ ه.خ (۱۱۱۵ ه.ق) در عونیه نجد متولد شد و در دمشق بتحصیل پرداخت و از علماء حنبلی اراء ابن تیمیه متوفی در سال۷۰۶ ه.خ (۷۲۸ ه.ق) و ابن قیم الجوزیه شاگرد او متوفی در سال۷۲۸ ه.خ(۷۵۱ ه.ق) را آموخت. ابن عبدالوهاب به بغداد و بصره مسافرت کرد و مذهب حنبلی را تکمیل کرد و در بازگشت، محمد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت به وهابیت دعوت کرد. و او نیز این عقیده را پذیرفت و افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب را شعار حکومت خود کرد و برای نشر آن با شهر‌های مجاور خود پیکار‌ها کرد و مرکز حکومت خود را درعیه قرار داد، در آنزمان ریاضی‌ها از دعوت او سرپیچیدند و دهام بن دواس امیر ریاض با ابن سعود سالها پیکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت ریاض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزیز بن سعود به امارت رسید. او نیز برای نشر آئین وهابیت کوششها و جنگها کرد. در سال۱۱۷۹ ه.خ (۱۲۱۵ ه.ق) پانزده هزار تن از وهابیون برای پاک کردن شهر کربلا از آنچه «نمادهای شرک» می‌نامیدند به شهر کربلا حمله کرده و خزینه و حرم حسین پسر علی را بکلی تخریب کردند. چون این خبر منتشر شد فتحعلیشاه قاجار، پادشاه وقت ایران، صد هزار لشگر فراهم کرد و سلیمان پاشا والی بغداد نیز لشگری جدا برانگیخت که با لشکر وهابیون در صحرای نجد رزم کنند لکن در ایران جنگ روسیه پیش آمد و در عراق جنگ کردها برای برپایی کشور مستقل خودشان برپا شد و بدین صورت تفکر وهابیت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.
بنابر روایات شیعیان، افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب منجر به نزاعهای خونینی در عراق و کشته شدن هزاران نفر از شیعیان در شهرهای شیعه نشین عراق و طائف و همچنین در میان مناطق صوفیه کردستان عراق و ترکیه شد.
وهابیت در ۵۰ سال گذشته مذهب درباری سعودی بوده‌است، اما گروهی تندرو از این میان بنام القاعده و سلفی‌های تکفیری (سلفی جهادی) ظهور نموده و باعث انشعاب در مکتب وهابیت شده‌اند.
علمای بزرگ وهابی مانند ابن جبرین شیعیان را رافضی مینامند و قتل آنان را مباح می‌دانند. تشیع را به مراتب بد تر از سایر ادیان میدانند و مال و جان آنان را حلال میدانند. این فتواها باعث کشته شدن هزاران زن و مرد و حتی کودک شیعه مذهب در کشورهای عراق و افغانستان شد.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

بررسی عوامل و علل مهم در جنایات وهابیان

اعلام رسمی جهاد بر ضد شیعه:  

    ازشیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتاء شده:« هل یمکن ان یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین (أی: السنة مقابل الشیعه؟) آیا امکان جهاد میان اهل سنت وشیعه وجود دارد؟

    وی پاسخ داده: ... اگر اهل سنت دارای دولت مقتـدری باشند وشیعه برنامۀ شرک آمیزخود را اظهار نمایند،(مانند اعتقاد به وصایت علی(ع) بعد ازپیامبرگرامی اسلام ومراسم عزاداری برای امام حسیـن(ع)

وتـوسل به امیـرالمؤمنیـن وحسیـن علیهاالـسلام ) دراین صورت براهل سنت واجب است که علیه شیعـه اعلام جهاد کرده وآنان رابه قتل برسانند.

نکته:

   می توان به صراحت مشاهده کردکه علمای وهابیون درفتواهای خود،کاررابجایی رسانده اندکه کشتن یک شیعه ومسلمان رابرخود امری لازم می دانند.ودرچنین مقطعی برهر وهابی لازم می شودکه درهر صورتی که بتواند وموقعیت پیش بیاید به ضد شیعیان حمله ورشده وکار رابه آخربرسانند و ...؟!

 ــ ازعوامل تهاجم بر ضد شیعه:
یکی از انگیزه های تهاجم  وسیع  وهابیّت برضد مذهب اهل بیت(ع)، ترس و وحشت آنان ازگسترش فرهنگ برخاسته ازقرآن درمیان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده واستقبال آنان ازاین مکتـب نـورانی مطابق با سنت راستین محمدی(ص) است.به چند نمونه توجه کنید:
دکترعصام العباد،فارغ التحصیل دانشگاه«الامام محمدبن سعود» در ریاض وشاگرد ابن باز(مفتی اعظم سعودی)وامام جماعت یکی ازمساجد بزرگ صفاء وازمبلغین وهابیت در یمن،که کتابی نیزدراثبات کفر
وشرک شیعه تحت عنوان«الصلة بین الانثی عشریه وفرق الغلاة» نوشته است.باآشنایی بایکی ازجوانان شیعـه ، با فرهنـگ نورانـی تشیـع آشنا شده و از فرقـۀ وهابیت دست می کشد و به مذهب شیعـه مشـرف می گردد
 کفر شیعه در فتواوای وهابی ها ؟؟؟ 
محمدبن عبدالوهاب و تکفیر مسلمین وجهاد با آنان:
محمدبن عبدالوهاب مجدد ناشرافکار ابن تیمیه می گوید:« وان قصدهم الملائـکة والانبیـاء والاولیـاء یریدون شفاعتهم والتقرب الی الله بذلک،هوالذی احلّ دماءهم واموالهم »
(هماناهدف آنان وسیلۀتقرب به خداوند وشفیع قراردادن پیامبران وصالحان است.به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است.)

نکته:
دراین فتوا محمدبن عبدالوهاب صریحا ًحکم به تکفیرمسلمین داده وریختـن خون آنان را جایز وبلکه
لازم میداند...وهابی ها و بزرگان آنان درصدورفتوای انحرافی وکفرآمیزخود، کاررابه جایی رسانده اند
که حتی حکم به تکفیرو کافربودن شیعه ها می کنند و شیعه را کافرمی دانند، وخود میدانید که مبارزه با کافرلازم است.پس وهابی هابرعلیه شیعه ها قیام می کنند!؟یعنی یک طرح تروریستی قوی با ابزاردین،
بدین صورت که علمای وهابی ها فتوا می دهند به کشتن وغارت اموال مسلمانان؟!

 ج)فتوی ابن جبرین در کفر شیعه:

از ابن جبـرین که یکی از مفتی های بزرگ سعـودی است سؤال شده که آیا به فقـرای شیعه می شود زکات داد؟ پاسخ داده،طبـق نظرعلماء اسلامی به کافرنمی شود زکات داد وشیعیـان بدون شک به چهـار دلیل کافر هستند:

1-آنان نسبت به قـرآن طعنه زده وبدگویی می کنندومعتقد به تحریف قرآن هستند ومی گویند که دوسوم قرآن حذف شده وهر کس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیۀشریفه و انا له لحافون می باشند.

2- به سنت پیامبرواحادیث صحیح بخاری و مسلم نیز طعنـه می زنند و به احادیثی که در این دو کتاب آمده عمل نمی کنند، چون براین عقیده هستند که پس از پیامبرگرامی همۀ صحابه، جزعلی وفرزندان او
و تعداد اندکی مانند سلمان و عمار،همه کافر و مرتد شدند.

3- شیعیان، اهل سنت را کافردانسته و با آنان نماز نمی خوانند واگرپشت سراهل سنت نمازبخوانند آن نمـاز را اعـاده می کنند، بلکه آنان معتقـد به نجاست اهـل سنت هستند. واگربا یکی ازاهل سنت مصافحه کنند دست خود را آب می کشند.
کشف الشبهات:58،ط،دارالعلم- بیروت ،مجموع مؤلفات الشیخ محمدبن الوهاب:6/115
 
 علل جنایات وهابی ها
 

وهابی ها طی صدسال اخیربیش از پنج باربرای تخریب عتبات عالیات،به عراق حمله کرده اندبه گونه ای که دریکی ازحمله ها حدود20هزارنفرازشیعیان راقتل عام وکشته اند وامروزنیزدرعراق به صورت گسترده ای شاهد قتل عام شیعیان توسط وهابیان هستیم . شاید این سؤال برای هرکسی مطرح باشدکه وهابی هاازماچه می خواهند ویا اینکه مگرماچه کرده ایم که وهابی هافتوی به قتل ما می دهند و شیعیان رامی کشند ویا بعبارتی رساترانگیزه،هدف وفلسفۀجنایات وهابی هاچه می باشد وچه نیرویی باعث می شودکه وهابی هادست به این جنایات می زنند؟!

 مهمترین علل جنایات وهابی ها برضد شیعیان:

الف)تکفیرمسلمیـن ازسوی وهابی ها : وهابی ها درمقام تکفیر مسلمین درآمده و حتی حکم به کافر
بودن شیعـه ها صادرمی کنند که این خود دلیل قانـع کننده ای برحملات و جنایات آنان برضـد شیعیـان و
مسلمانان است.
خطرناکتـرین وتروریستـترین چیزی که ابن تیمیه،بنیانگذارفکری وهابیت،درآغازدعوت خویش مطـرح ساخت و افکارعمومی را متشنج وعقاید مردم را جریحه دار کرد متهم ساختن مسلمانان به کفـرو شرک بود.او رسماً اعلام کردکه:«هرکس کنارقبـرپیامبر(ص) یایکی ازافرادصالح بیاید وازآنان حاجت بخواهد
مشرک است،پس واجب است چنین شخصی را واداربه توبه کنندواگرتوبه نکردبایدکشته شود.»
«من یاتی الی قبرنبی اوصالح ویسأله حاجته ویستنجده... فهذاشرک صریح... فان تاب والاقتل».

 نکته:
شما مشاهده می کنید که یکی ازبارزتـرین ومهمترین علت هایی که وهابی ها درجنایات وحملات به بلاد شیعه ، خصوصاً شهرهای مقدس درعراق دریغ نمی کنند، فلسفۀ آن به نظرمی رسد که وجود چنین فتواهایی دربین بزرگان آنها است.طبیعی است وقتی که او(ابن تیمیه) می گویداینکاریعنی زیارت پیامبر (ص) واولیای الهی،شرک صریحی است وانجام دهندۀ این ، یعنی زائـرباید توبـه کند ومی گوید اگر توبه نکرد باید کشتـه شود
.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

پسر قرضاوي شيعه شد

شيخ علي الکوراني، از روحانيون سرشناس لبناني روز گذشته گفت که خشم شيخ يوسف القرضاوي از شيعيان كه به‌ تازگي افزايش يافته، ناشي از شيعه‌شدن عبدالرحمن، فرزند اوست كه به وي به عنوان مفتي اهل‌سنت ضربه‌اي روحي وارد كرده است.
به گزارش شیعه آنلاین، شیخ علي الكوراني، که مقيم شهر مقدس قم است در گفت‌وگويي با شبكه ماهواره‌ای "اهل البيت(ع)" اعلام كرد: آقاي عبدالرحمن القرضاوي، پسر شيخ يوسف القرضاوي (مفتي اهل سنت) به مذهب تشيع گرويده و عصبانيت قرضاوی از شيعيان طی چند مدت اخير نيز ناشي از همين مسأله است و اينجانب از اين بابت اطمينان دارم.
الكوراني در پي اعلام اين خبر از شبكه جهاني "اهل البيت(ع)" و تماس‌هاي متعدد شيعيان و اهل سنت از كشورهاي مختلف با وي، در پايگاه اطلاع‌رساني "الغدير" و شبكه تلويزيوني "الانوار" نيز حضور يافت و در پاسخ به پرسش‌هاي مخاطبان اين رسانه‌ها نيز بر اطمينان خود از تشيع پسر قرضاوي تأكيد كرد.
در همین راستا روزنامه لبناني "البلد" نيز هفته گذشته فاش كرده بود، علت خشم اخير شيخ يوسف القرضاوي از مذهب تشيع، شيعه‌شدن يكي از نزديكان اوست.
اين روزنامه به رابطه خويشاوندي وي اشاره‌اي نكرد اما شيخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علماي سرشناس اهل سنت لبنان نيز در پي انتشار اين خبر، صحت آن را تأييد كرد.
گفتنی است در پی اعلام این خبر پايگاه اطلاع‌رساني "عبدالرحمن يوسف" از روز گذشته غير فعال شده است.
شایان ذکر است عبدالرحمن يوسف از سرشناس‌ترین شاعران جهان عرب است و تاكنون نخواسته با نام خانوادگي "القرضاوي" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگي و تصاوير پدرش در پايگاهش خودداري كرده است.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!!

 اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.
تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.
مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.
تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.
مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

زرقاوي و اثبات نوكري براي آمريكا!!

 ابومصعب زرقاوي تروريست درجه يك ، اعلاميه اي صادر كرده و اعلام داشته است كه خطر شيعيان بيشتر از آمريكائيان است ؟!!
اين آدم كش حرفه اي با اين اعلاميه اش ثابت كرد در خدمت شيطان بزرگ قرارد دارد و ادعاي مبارزه آن ها با آمريكا فقط يك خيمه شب بازي است . مگر امروز خطري بزرگ تر از آمريكا ، جهان اسلام را تهديد مي كند ؟ آمريكايي كه از آن طرف دنيا به قلب جهان اسلام لشكر كشيده است تا اسلام را محو كند و اسرائيل را برهمه كشورهاي خاورميانه مسلط كند . و تا مقدمه جنگ آرماگدون را فراهم كند .
جنگ آرماگدون چيست ؟
جان داربي كشيش انگليسي كه  براي اولين بار " صهيونيزم مسيحي " را پايه گذاري كرد اعلام داشت كه  : پيروان كليساي  پروتستان بايد براي ظهور دو باره مسيح ، چند خواسته عيسي مسيح را _ كه در تفاسير انجيل قرن بيستمي از آن به عنوان پيشگويي هاي مسيح ياد شده _ بر آورده كنند و آن خواسته حوادثي است كه بايد واقع شود :
1-
يهوديان از سراسر جهان بايد به فلسطين آورده شود و اسرائيل از نيل تا فرات گسترش يابد .
2-
يهوديان بايد دو مسجد مسلمانان را در بيت المقدس (مسجد الاقصي و مسجد صخره) را منهدم كنند
3-
روزي كه يهوديان ،مسجد الاقصي و مسجد صخره را ويران كند ، آن روز جنگ مقدس (آرماگدون ) به رهبري آمريكا و همكاري انگليس با آن كشور ، شروع خواهد شد . آنان تمام جهان را نابود خواهد كرد و همه مردم جهان كشته  و در آتش بمب اتمي عذاب خواهد شد و مسيحيان پيرو اعتقادات " عملي كردن خواسته هاي مسيح" بايك كشتي فضايي به بهشت حمل شده و نظاره گر عذاب ديدن مردم دنيا خواهد بود و سر انجام وقتي همه نابود شدند ، حضرت عيسي با مسيحيان نجات يافته به زمين برمي گردد و...

 
آمريكا و انگليس دقيقا براي اجراي همين نقشه ب منطقه آمده اند و شعار آن ها مبني بر  خاورميانه بزرگ نيز همين است .

حال شما قضاوت كنيد آيا زرقاوي با كوچك جلوه دادن خطر آمريكا و مبارزه تروريستي با بخشي از مسلمانان كه گناهي ندارند جز اينكه وهابي نيستند ، به آمريكا و جنگ آرماگدون خدمت نكرده است ؟

منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

وهایت و تجسم خدا

در مذهب وهابیت که شکل تندرو حنبلی بوده برای خدا شکل قائل بوده و سند خدا را ایاتی از قرآن قرار می دهند که به ظاهر به جسمی بودن خدا اشاره دارد
"احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود عقل را کاشف و حجت نمی دانست او می گفت:ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم  وآن را تصدیق  می کنیم"(ملل و نحل- شهرستانی ج۱ ص ۱۶۵ )
شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سوال که می گوید: خداوند متعال هر شب به اسمان دنیا می آید دیده می شود وقدمش را در اتش می گذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت:ما به تمام احادیث ایمان داشته  و ان ها را تصدیق می کنیم . هیچ گونه تاویلی برای آنها نمی کنیم.(فی عقائد الاسلام از رسائل شیخ محمد بن عبدالوهاب ص ۱۵۵)
به اعتقاد ایشان خدا  چشم دارد برای دیدن گوش دارد برای شنیدن و ...خدا در عرش ساکن است و بر کرسی خود تکیه زده و به رتق و فتق امور می پردازد
و اعتقاد به این دارند که در قیامت خدا را می توانند ببینند.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:26  توسط YAr 102  | 

اشکال عمده ى وارد شده از طرف مذهب تشيع بر فرقه وهابيت

 بعد از فراِ از کليات و مسلمات متفق عليه در نزد مسلمين که در ادامه بحث راهگشاست، وارد اشکالات دو گروه شيعه و وهابى مى شويم که بر يکديگر وارد مى دانند و به جهت آن، طرف مقابل را متهم بخروج از دايره ى اسلام و دخول در محدوده شرک - به يکى از انحاء خفى و پنهان يا جلىّ و آشکار- مى کنند.

اول بخاطر ضيق و عدم گستردگى دامنه اشکال شيعه بر وهابيت به آن مى پردازيم و در بخش بعدى رساله، مفصلا به عمده ايرادات و اشکالات وهابيت بر مسلمين و خصوصاً تشيع مى پردازيم.

محل بحث در اشکال شيعه بر وهابيت

محل و موضوع بحث در اين اشکال "توحيد ذات" است که شيعه قائل است بنا به آنچه که از بيانات بزرگان فرقه وهابيت و نياکان آنها مانند ابن تميمه و ابن قيم و علماء مذهب حنبلى به دست مى آيد و از آنها استنباط مى شود آنها خداوند را صاحب جسم مادى و نيازمند به مکان حادث مى دانند يا لااقل اگر صراحتاً چنين امورى را ابراز نکنند، مطالبى را اظهار مى کنند که لازمه آن بيانات و مکتوبات اين اعتقاداتى است که در نزد قاطبه مسلمين شرک محسوب مى شود.امّا نه شرک عملى که شرک جلى است و باعث خروج از دين، بلکه شرک نظرى است که عمدتاً باعث خروج از دين مبين اسلام نيست مگر اينکه به شرک جلى (عبادى) شود و خروج از دين را سبب گردد.

امّا آنچه که به ابن تميمه نسبت داده مى شود بنا بر آنچه از کتابهايش نقل مى شود، عبارتهايى است که دلالت بر تحيّز و مکان دار بودن خدا و جسم دار بودن خداست که اينها در نزد قاطبه مسلمين از ذات اقدس الهى دور است و اين امور خداوند را از واجب الوجود بودن و قائم به ذات بودن خارج مى کند و در او ايجاد نقص مى کند و حال آنکه در نزد همه مسلمانان، خداوند واجب الوجود (قائم به ذات) است و هر گونه نقص و کاستى و احتياج از او دور است.

لذا ابن تميمه و ديگر همکيشان او براى رهايى از اين بن بست اعتقادى مجبور مى شوند به يک سرى چاره جويى باطلى دست بزنند و منکر برخى بديهيات و مسلمات شوند مانند انکار انقسام جسم، مکان دار بودن جسم و...مابرخى از گفته هاى ايشان را ذيلا خواهيم آورد.

 

گفتار ابن تميمه در اثبات عضوهاى حقيقى براى خداوند

ابن تميمه در کتاب خود مى گويد : همانا دست و قدم و ساِ و وجه و چهره، صفتهاى حقيقى خداوندند نه مجازى، و او سوار بر عرش مى شود ذاتاً، (بنا بر آنچه در آيه شريفه "الرحمن على العرش استوى" آمده است ) .

به او گفته شد: از اين بيان شما مکان دار بودن و انقسام خداوند لازم مى آيد ، در جواب گفت: ما قبول نداريم از خواص جسم مکان دار بودن و قابل تقسيم بودن است، لذا لازم نمى آيد که خداوند مکان دار باشد.

در جاى ديگر از او نقل مى شود به اينکه :

خداوند داراى جسم است، به او گفته شد هر جسمى بايد مکانى داشته باشد پس خداوند بايد مکانى خاص داشته باشد (که از آن نياز و احتياج خداوند لازم مى آيد که با واجب الوجود بودن او مغاير است)، او در جواب گفت: بخاطر آيه شريفه "الرحمن على العرش استوى".

بايد گفت عرش مکان خداست، امّا از آنجايى که خداوند واجب و ازلى است، و اجزاء عالم (ما سوى الله) همه حادثند.براى اينکه لازم نيايد مکان موجود قديم و ازلى حادث باشد که نهايتاً يا بايد خداوند را حاديث فرض کنيم که مغاير واجب الوجود بودن اوست يا بايد عرش را قديم فرض کنيم که خلاف اعتقاد مسلمين است (که ما سوى الله همه حادثند).

لذا مى گوييم: جنس عرش ازلى و قديم است و اشخاص متعاقب آن حادث و غير محدودند، و از آن طرف مطلق تمکن خداوند بر عرش ازلى است و تمکنات مخصوصه او بر اشخاص متعاقب عرش حادث است.

جواب از سخنان ابن تميمه در جسم دار بودن و مکان دار بودن خدا

در جواب ابن تميمه که گفت: "ما قبول نداريم از خواص جسم مکان دار بودن و قابل تقسيم بودن است، لذا مکان دار بودن خداوند و نقص و کاستى و نياز او لازم نمى آيد" مى گوييم: هر دو امر هم مکان دار بودن جسم و هم قابل تقسيم بودن جسم از مسلمات در نزد عقلاست هم از طايفه حکما و هم از گروه علماى تجربى، و انکار مسلمات براى شما چاره ساز نيست مگر اينکه دليلى بر آن ارائه نماييد و الّا بايد لوازم قولتان را که اعتقاد به جسمانيت خدا داريد بپذيريد به اينکه نياز خداوند جسم دار به اجزائش و مکانش او را از واجب الوجود و قائم به ذات بودن و در نتيجه از خدا بودن خارج مى کند.

امّا درباره ى توجيه ديگرش (که درباره ى قديم بودن جنس عرش و مطلق تمکن خداوند، و حادث بودن اشخاص متعاقبه عرش و تمکنات خاصه خداوند بر عرش ارائه کرد) بايد گفت: اين توجيه شما مردود است; زيرا افراد جنس که حادث شدند جنس نيز حادث خواهد بود، همينطور افراد و تمکنات خاصه که حادث شدند تمکن مطلق هم که چيزى جز مجموع اين تمکنات نيست حادث خواهد شد و لذا لازم مى آيد حدوث در خداوند که حدوث با واجب الوجود بودن خداوند سازگارى ندارد.

سخن ابن تميمه در قابل رؤيت بودن خدا در آخرت

ابن تميمه در جاى ديگرى مى گويد: ما اهل سنت اتفاِ داريم در اينکه خداوند در دنيا قابل رؤيت نيست ولى در آخرت مى توان او را ديد، او مى گويد:اهل سنت اختلاف ندارند مگر در اينکه آيا پيامبر (صلى الله عليه وآله)در دنيا او را ديد يا خير، در حالى که امامان اهل سنت بر اين قولند که احدى خدا را در دنيا هرگز نديد، ولى يک طايفه از اهل سنت قائلند که در دنيا هم مى توان خدا را ديد. اهل سنت در اين اعتقادشان که خدا را در دنيا هرگز نمى توان ديد و او فقط در آخرت قابل رؤيت است استدلال مى کنند به کتاب و سنت مانند قول تعالى: "و لمّا جاء موسى لميقاتنا و کلّمه ربّه قال ربّ أرنى أنظر إليک قال لن ترانى و لکن انظر إنظر إلى الجبل فإن استقرّ مکانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دکّاً و خرّ موسى صعقاً فلمّا أفاِ قال سبحانک تبت إليک و أنا أوّل المؤمنين"

وقتى خدا موسى (عليها السلام)را از رؤيت خويش در دنيا منع کرد غير او و پايين تر از او را بطرِ اولى منع مى کند. و دليل ديگر حديث نبوى (صلى الله عليه وآله)است که فرمود: "واعلموا أنّ أحداً منکم لن يرى ربّه حتّى يموت" و غير از اين از دلايلى مانند عجز و ناتوانى چشم از ديدن جلال و جمال حق در دنيا سخن گفته شد.

او در ادامه مى گويد:نهايت چيزى که مخالفين مى توانند بگويند اين است که اگر خدا ديده شود بايد در جهتى باشد و داراى جسم باشد، در حالى که معتقدين به رؤيت خدا مى گويند او در جهت خاصى واقع مى شود و جسم هم دارد، حال اگر مخالفين بخواهند جسم و جهت را از خدا نفى کنند، نهايت مى توانند بگويند که متصف به صفات مى شود، بالاخره شايد بگويند:صفات از اعراضند و آنچه که عرض بر او عارض شود حادث است;ولى معتقدين به رؤيت خدا مى گويند اعراض بر خدا عارض مى شوند و او قديم است;زيرا آنها قائلند عرَض بر قديم عارض مى شود.

اگر مخالفين بگويند جسم خالى از حرکت و سکون نيست و هر چه که خالى از حرکت و سکون نباشد حادث است و در نتيجه ازلى نيست، قائلين به رؤيت مى گويند:ما قبول نداريم که جسم خالى از حرکت و سکون نباشد،بلکه جايز است خالى بودن جسم از حرکت;زيرا سکون عدم حرکت است يا مطلقاًيا عدم حرکت از چيزى که شأنش قبول حرکت است (بصورت عدم و ملکه،سکون عدم و حرکت ملکه آن) پس جايز است جسم قديم، ساکن و بدون حرکت است باشد به سکون مطلق. يا اصلا مى گوييم ممتنع نيست که حادثى ازلى داشته باشيم.

جواب از سخن ابن تميمه در قابل رؤيت بودن خدا در آخرت

امّا در جواب اين بيان ابن تميمه بايد گفت: اولا شما در ادعايتان قائل به اجماع اهل سنت در عدم رؤيت خدا در دنيا شديد در حالى که خود طايفه اى را ذکر کرديد که قائل به رؤيت خدا در دنيا هستند، پس اجماع و اتفاقى وجود ندارد.

ثانياً دلايلى که از آيه شريفه 143 سوره اعراف در مورد موسى (عليها السلام)فرمود:"لن ترانى" بوسيله لن فعل را منفى کرد، علماء اهل ادب مى گويند "لن" براى نفى ابد مى آيد پس تا ابد نمى توان خدا را با چشم ديد و استدلال شما که خواستيد بگوييد آيه اشاره دارد که در دنيا نمى توان مرا ببينى لکن در آخرت خواهى ديد ناصحيح و مردود است.

ثالثاً شما در حديثى که از پيامبر (صلى الله عليه وآله)نقل کرديد، کلمه "حتّى" را به معنى "تا اينکه" گرفتيد و حال اينکه معنى کلمه "حتّى" بمعنى خود "حتّى" است، بخاطر مطابقت نمودن معنى حديث با آيه شريفه مذکور و لازم نيامدن صفاتى که در شأن واجب لذاته نيست از قبيل حدوث و جسمانيت و...در خداوند.

رابعاً اينکه گفتيد: قائلين به رؤيت مى گويند خدا در جهت واقع مى شود و جسم هم دارد، در جواب مى گوييم: در جهت واقع شدن لازمه اش مکان داشتن است و نياز به مکان در شأن واجب تعالى نيست و نيز جسم داشتن از آنجايى که هر جسمى قابل انقسام به اجزاء است لازمه اش، نياز واجب الوجود به اجزاء خودش است که اين هم در شأن واجب تعالى نيست.

خامساً اينکه گفتيد اشکال ندارد قديم متصف به صفات شود و در معرض اعراض قرار گيرد، در جواب مى گوييم: يقيناً صفات و اعراضى که بر واجب عارض مى شوند عين ذات او نيستند، اگر خارج از ذات اويند يا واجبند که تعدد واجب لازم مى آيد و محال، اگر واجب نباشند ممکن هستند و (کلّ ممکن حادث) هر ممکن الوجودى حادث است، اينجا اولا نياز به غير لازم مى آيد، ثانياً لازم مى آيد واجب چيزى را که خود واجد آن نبود ايجاد کرد و حادث کند بعد به آن متصف شود که اين هم براى واجب محال است ; زيرا براى او هم ايجاد چيزى که خود فاقد آن است محال است، و هم نياز به غيرلازم مى آيد.

سادساً اينکه گفتيد: ما قبول نداريم خالى نبودن جسم را از حرکت و سکون و حادث بودن، به اينکه مى توانيم جسمى داشته باشيم قديم و ساکن به سکون مطلق نه ساکن به سکون عدمِ ملکه حرکت، در جواب مى گوييم: موجود در يک تقسيم خود يا مجرد است و يا مادى، اگر مادى بود حتماً جسم دارد و در او سکون و حرکت راه دارد و هر چه که در او حرکت و سکون راه داشته باشد مادى است. و سکون او عدمِ ملکه حرکت است، بخلاف موجود مجرد که در آن جسم و ماده نيست لذا حرکت و سکون ندارد و آنچه که در شىء مجرد بعنوان سکون مطلق در نظر مى گيريد سکون نيست، بلکه ثابت است; يعنى ذاتش ثابت است و به سوى کمال در حرکت نيست. چون هر چه که ماده و جسم در او نباشد به نهايت درجه کمال خود دست يافته و به ثبات ذات رسيده به خلاف صاحب جسم مادى که بايد حرکت کند تا به تجرد دست يابد و به کمال خويش نائل گردد.

سخن محمد بن عبدالوهاب در جسم دار بودن خداوند

امّا برخى از آنچه که محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابيت به خدا نسبت داد به اينکه او داراى جسم و اعضاء مادى است ، او در تفسير قول خداوند "حتّى إذا فزع عن قلوبهم قالوا ماذا قال ربّکم قالوا الحقّ و هو العلىّ الکبير" مى گويد: اشعريه فرقه اى که منتسب به ابوالحسن اشعرى هستند بسيارى از صفات خداوند را از قبيل برترى خداوند بلند مرتبه و نشستن او بر عرش خود در حالى که بر خلق ظاهر مى شود و محبت و رحمت و رضا و غضب او بر خلقتش و... بر خلاف آنچه که از پيامبر (صلى الله عليه وآله) و اصحاب اوبه ما رسيده انکار مى کنند; او براى اثبات استدلال مى کند به حديثى که از پيامبر (صلى الله عليه وآله)تحت آيه شريفه "و ما قدروا الله حقّ قدره و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة"

ابن مسعود نقل مى کند يک دانشمند يهودى از احبار نزد رسول الله(صلى الله عليه وآله)آمد و گفت:"يامحمّد! إنا نجدنّ الله يجعل السماوات فى أصبع و الأرضين فى أصبع و الشجر على أصبع و الماء على أصبح والثرى على أصبع فيقول أنا الملک، فضحک النبىّ (صلى الله عليه وآله)حتّى بدت نواجذه تصديقاً لقول الحبر ثمّ قرأ"و ما قدروا الله حقّ قدره و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة" مسلم و بخارى هم قريب به همين مضمون را آوردند.

بعد اضافه مى کند در اين حديث شريف مسائلى نهفته است: 1- تفسير قول خداوند "والأرض جميعاً قبضته يوم القيامة"، 2- اين که اين علوم و امثال آن نزد يهوديان هم عصر رسول (صلى الله عليه وآله)وجود داشت و پيامبر آن را انکار نکرد و به تأويل هم نبرد،3- وقتى که حبر آن حديث را نقل کرد پيامبر (صلى الله عليه وآله)تصديقش کرد و آيه را براى تقرير حبر قرائت فرمود، 4- خنديدن پيامبر (صلى الله عليه وآله)بخاطر آن بود که حبر اين علم بزرگ را ابراز داشت،5- تصريح نمودن به ذکر دو دوست که آسمانها در دست راست و زمينها در دست ديگرند.

از عباس بن عبدالمطلب روايت شده که گفت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود:"هل تدرون کم بين السماء و الأرض قلنا الله و رسوله ألم، قال بينهما مسيرة خمسمائة سنة و من کلّ سماء مسيرة خمسمائة سنة و کشف کلّ سماء مسيرة خمسمائة سنة وبين السماء السابعة و العرش بحر بين أسلفه و أعلاه کما بين السماء و الأرض و الله تعالى فوِ ذلک و ليس يخفى عليه شىء من أعمال بنى آدم."

و از ابن مسعود است که گفت:"بين السماء الدنيا و التى تليها خمسمائة عام و بين کلّ سماء خمسمائة عام و بين السماء السابعة و الکرسىّ خمسمائة عام و بين الکرسىّ و الماء خمسمائة عام و العرش فوِ الماء و الله فوِ العرش لايخفى عليه شىء من أعمالکم."

مسلم از ابن عمر مرفوعاً روايت کرد:"يطوى الله السموات يوم القيامة ثمّ يأخذهنّ بيده اليمنى ثمّ يقول: أنا الملک أين الجبّارون أين المتکبّرون ثمّ يطوى الأرضين السبع ثمّ يأخذهنّ بشماله ثمّ قال:أنا الملک الجبّارون أين المتکبّرون"

جواب از سخنان ابن عبدالوهاب در جسم دار بودن خدا

در جواب اين بيانات ابن عبدالوهاب بايد گفت:آنچه شما بيان داشتيد صراحت دارد در اثبات جهت بالا براى خداى تعالى و نشستن او بر عرشى که بالاى آسمانها و زمينهاست، و براى خداوند ثابت مى کند دو دوست و انگشتان و دست راست و چپ را به معنى حقيقى بدون تأويل، و اينها عين جسمانى دانستن خداست که اکثر قريب به اتفاِ مسلمانان معتقد به آنها را مشرک و کافر مى دانند، بخاطر اينکه از اين اعتقاد لازم مى آيد ترکيب و مکان دار بودن و در سمت و جهتى خاص بودن خداوند، بدون حضور در جهت ديگر، که همه اينها مستلزم حدوث خداوند است آنچه که در علم کلام از اين امور مفصل بحث شد.

علاوه بر اينکه حديث حبر يهودى بر عليه خودش بود نه به نفعش، همانا خنده ى پيامبر (صلى الله عليه وآله)براى تصديق او نبود، آنچه که شما توهم نموديد بلکه خنده براى رد قول حبر بود و پيامبر (صلى الله عليه وآله)خنديد بخاطر تعجبى که نمود از نسبت باطلى که بر خلاف دلالت عقل عقلاء به خدا داده بود، و از قرائت آيه شريفه "وما قدروا الله حقّ قدره..." مرادش اين بود که خدا را آنچنان که شايسته عظمت اوست نشناختند بخاطر نسبتى که به او مى دهند و براى او جسم و عضو حقيقى قائل مى شوند

بايد دانست پيروان محمد بن عبدالوهاب نيز مانند سلف و گذشتگان خويش در مرحله توحيد ذاتى (الوهيت) دچار مشکلاتى هستند از قبيل ثابت کردن جهت بالا براى خدا و نشستن بر عرش و داشتن چهره و دستها و چشمهاى حقيقى جسمانى و پايين آمدن به آسمانها دنيا و راه رفتن و نزديک شدن جسمانى با بندگان و... به معناى حقيقى.

عبداللطيف نوه محمدبن عبدالوهاب در رساله اش وقتى اعتقادات وهابيون را بيان مى کند مى گويد:اعتقاد وهابيون در بسيارى موارد مطابق اعتقاد ابوالحسن اشعرى است مانند اينکه خداوند بر عرش قرار مى گيرد "الرحمن على العرش استوى"و اينکه دو دوست دارد بدون کيفيت ("لما خلقت بيدى" ، "بل يداه مبسوطتان")ونيز براى خداوند دو چشم بدون کيفيت است و نيز چهره اى حقيقى "و يبقى وجه ربّک ذو الجلال و الإکرام"

وى در ادامه مى گويد، وهابيون تصديق مى کنند آنچه از احاديث نبى (صلى الله عليه وآله)رسيده است:"إن الله ينزل إلى السماء الدنيا فيقول هل من مستغفر"و اعتقاد دارند به آمدن خدا نزد بندگان و نزديک شدن به آنها هر طور که بخواهد."و جا ربّک والملک صفّاً"و"و نحن أقرب إليه من حبل الوريد"

محل بحث در اشکال وهابيت بر مسلمين خصوصاً شيعه

"اشکالاتى که فرقه هاى وهابى بر مسلمين و خصوصاً بر شيعيان وارد مى دانند و بدان سبب آنها را کافر و مشرک و مهدورالدم مى شماردند."

از آنجايى که اشکالات مطرح شده از جانب وهابيت عمدتاً منشأ و سرچشمه اش عبادى است; به عبارت ديگر توحيد و شرکى که آنها مدعى اند مسلمين در آن زمينه دچار اشکالند و آنها را از دايره توحيد به وادى شرک سوِ داده، همان توحيد و شرک عبادى يا به تعبير آنها توحيد و شرک در عبوديت است.
منبع : لقمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:54  توسط YAr 102  | 

وهابی ها وتخریب اماکن متبرکه

وهابی ها وتخریب آثارتاریخی وباستانی اسلام:  
اینک جهـت اختصـارفهـرست برخی ازآثار واماکن تاریخی اسلام که بیانگرفـرهـنگ وتمدن اسلامی بود وبه واسطۀ تحجر وکوته فکری فرقۀ منالۀ وهابیت ویران شده، بیان می کنیم:
1- بارگاه ومسجد حضرت حمزه سیدالشهداء دراحد
2- بارگاه ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری بنت خولید علیها السلام
3- بارگاه آمنه بنت وهب، مادرپیامبرگرامی اسلام
4- بارگاه حضرت ابوطالب پدرگرامی امیرالمؤمنین علی(ع)
5- بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پیامبرگرامی اسلام وامیرالمؤمنین
6- بارگاه حضرت حوا درجده
7- بارگاه حضرت عبدالله پدرپیامبر(ص) درمدینه
8- بیت الاحزان (خانه ای که حضرت زهرا(س) درآنجا درسوگ پدرش می گریست.)
9- مسجد سلمان درمدینۀ منوره
10- خانۀ حضرت زهرا (س) درکوچۀ حجردرمکۀ مکرمه
11- جایگاه نفس الزکیّه درمدینۀ منوره
12- خانۀ رسول الله درمدینه(خانه ای که حضرت هنگام هجرت به مدینه درآنجا مستقرشد.)
13- خندقی که مسلمانان درجنگ خندق حفرنمودند
14- بارگاه پیامبرخدا،یسع علیه السلام درروستای اوجام درقطیف
15- مسجد جوانان دراحساءِ ، دومین مسجدی که پس ازمسجد رسول الله درآن نمازجمعه برگزارشد
16- مسجد عباس بن علی درروستای مطیرفی دراحساءِ
17- زادگاه پیامبراسلام (خانه ای که درآن پیامبرگرامی اسلام درشعب هواشم درمکۀ مکرمه متولدشد)
18- خانۀ ام المؤمنین حضرت خدیجه بنت خولید درمکۀ مکرمه
19- مسجد الشمس درمدینۀ منوره، محل یکی ازمعجزات بزرگ رسول خدا(ص)
20- خانۀ حمزه بن عبدالمطلب ، عموی گرامی پیامبراسلام
21- خانۀ ارقم، که پیامبرویارانش درآغازبعثت درآن گردمی آمدند
22- بارگاه شهدای بدر وجایگاهی که برای پیامبردرغزوه به درنصب نمودند
23- خانۀ حضرت علی(ع) که امام حسن وامام حسین علیهم السلام درآن متولد شدند
24- دیواراطراف شهرمدینه
25- خانۀ امام صادق (ع) درمدینۀ منوره
26- محلۀ بنی هاشم درمدینۀ منوره
27- مسجد تنبه الوداع
28- مسجد البغله وبسیاری دیگرازبقاع متبرکه واماکن مقدسه
29- بارگاههای متعدد درقبرستان بقیع و...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:54  توسط YAr 102  | 

پاسخ آیت‌الله سبحانی به اظهارات اخیر قرضاوی علیه شیعیان

آیت‌الله‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام شیعه، در نامه‌ای سرگشاده به یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، به اتهامات او علیه شیعیان پاسخ گفت.

به گزارش شیعه نیوز، متن ذیل مشروح نامه سرگشاده آیت‌الله‌العظمی جعفر سبحانی، از مراجع عظام تقلید شیعه، به اظهارات یوسف القرضاوی، رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، علیه شیعیان است.

.::::::::::::::::::: ZAlin.Blogfa.com:::::::::::::::::::.

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیرا جناب آقای دکتر یوسف القرضاوی، مصاحبه‌ای با روزنامه‌ «مصری الیوم» و سپس بیانیه‌ای در تأکید بر مواضع خود داشته‌اند که چون اشکالات و ابهاماتی دربرداشت، با این نامه، نظر شریف ایشان را به آن نکات جلب می‌کنیم.

حضور انور جناب آقای دکتر شیخ یوسف القرضاوی ـ دامت برکاته ـ

با اهدای سلام

موفقیت روزافزون وجود مبارک را در تقریب مسلمانان و حفظ وحدت کلمه، و نشر فرهنگ صحیح اسلامی در میان امت اسلامی، از خداوند متعال خواستاریم.

بیانیه جنابعالی مورخ 13 رمضان 1429 برابر با 13 سپتامبر 2008 در پاسخ به خبرگزاری مهر، و آقایان فضل‌الله و تسخیری، ملاحظه شد.

بیانیه مزبور نکات برجسته قابل تقدیری دارد، زیرا به طور استدلالی شیعه را از اعتقاد به تحریف قرآن مبرا دانسته‌اید. دفاع جنابعالی از به کارگیری انرژی صلح آمیز هسته‌ای توسط ایران نیز مایه تقدیر و تشکر است. علمای بزرگ اسلام پیوسته باید با دید وسیع و فکر باز بر مسائل بنگرند و اختلافات طایفه‌ای مانع آنان از رؤیت حقایق نشود و با شجاعت سخن حق را بر زبان آورند، و جنابعالی نیز همین کار را انجام داده‌اید.

در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانی‌هایی داشته‌اید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مسأله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمی‌شود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا می‌توانند دایره اختلاف را کم کنند.

ولی با تقدیر و تشکر از شما، نظر جنابعالی را به نکات زیر جلب می‌کنم:

1. حضرت عالی، و همه افراد متفکر می‌دانند که غرب و صهیونیسم جهانی، سالیان درازی است که برای دور کردن جهانیان از اسلام بر سه شعار تأکید می‌کنند و از آنها بهره می‌گیرند. و آنها عبارتند از:

1. اسلام هراسی

2. ایران هراسی

3. شیعه هراسی

رسانه‌های آنها پیوسته غربیان بلکه همه جهانیان را از این سه موضوع می‌ترسانند. گویا اینها خطرناکترین مسائل برای تمدن بشری و صلح جهانی هستند!!

در چنین شرایطی، مصاحبه جنابعالی با روزنامه «المصری الیوم» درباره شیعه و گسترش موج تبشیر شیعی در کشورهای غالباً سنی مذهب و هشدار شما در این باره، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ برداشت خوانندگان (برخلاف شخص جنابعالی) چه می‌تواند باشد؟ جز این که موضع استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل را تأیید کرده و بر آن صحه بگذارد؟

2. جنابعالی، که بر اهل بدعت بودن شیعه تأکید می‌کنید و از طرفی هم از میان هفتاد و سه فرقه تنها اهل سنت را اهل نجات می‌دانید و دیگر فرق را اهل دوزخ شمرده و بر موضع خود با حدیث معروف استدلال می‌نمایید، در این شرایط برداشت یک جوان متعصب سنی چه می‌تواند باشد؟ جز آن که کمربند انفجاری به خود ببندد و از اردن به حله عراق برود تا با انفجار آن، جمع کثیری از شیعیان را بکشد و به عقیده خود، راهی بهشت شود! و فراتر از آن، خانواده او در اردن برای وی جشن عروسی بگیرند، زیرا بدون ازدواج به رحمت حق پیوسته است!!

در زبان فارسی مثلی است که می‌گوید: «هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد» و در زبان عربی گفته می‌شود: «لکل مقام مقال» آیا شایسته آن عالم روشنفکر مسلمان این بود که در این شرایط بحرانی که استکبار جهانی و صهیونیسم بر شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی در میان امت اسلامی، اصرار می‌ورزند، چنین مصاحبه‌ای انجام دهد و یا در بیانیه بر این مواضع تأکید کند؟!

اگر دو عزیز بزرگوار آقایان: فضل‌الله و تسخیری که مورد قبول شما هستند، از این راه و روش انتقاد کرده‌اند، مقصود آنان همین است و بس.

3. شما مسأله گسترش تشیع در نقاط سنی نشین را خطری برای اسلام سنی تلقی می‌کنید، اما آیا هیچ اطلاع دارید که در عربستان سعودی و در امارات روزی نمی‌گذرد مگر این که کتابی یا رساله‌ای و یا مقاله‌ای علیه شیعه نوشته می‌شود؟ و متأسفانه همگی تکرار مکررات و تهمت‌های واهی است که دهها بار، پاسخ آنها داده شده است. آیا شایسته نیست که جنابعالی در یکی از مصاحبه‌ها و پیامها این عمل را نکوهش کنید؟ آنان حتی به این حد اکتفا نکرده، کتابهایی در نقد شیعه به نام علمای شیعه چاپ و منتشر می‌کنند و حتی کتابی به نام اینجانب و کتاب دیگری به نام مرحوم علامه عسکری چاپ و منتشر کرده و هر دو نفر را مبلغ وهابیت و منتقد تشیع معرفی کرده‌اند!

حتی اخیرا در مصر عزیز (زادگاه جنابعالی) کتابی در نقد نظر فقهی اینجانب درباره «الصلاة خیر من النوم» نوشته‌اند که سه چهارم آن فحاشی و بدگویی و افترا و تهمت است و من به عرض جنابعالی می‌رسانم که روی جلد چنین نوشته است: «جعفر السبحانی ... لا محقق مقرب» و شگفت اینجاست که یکی از اساتید ازهر به نام محمد البری مقدمه‌ای بر آن نوشته است. آیا بحث در یک فرع فقهی شایسته این همه بدگویی و بدزبانی است؟!

4. در بیانیه، روی «حدیث افتراق امت اسلامی بر هفتاد و سه فرقه» تأکید فرموده‌اید، ولی یادآور می‌شوم که محققان و حدیث‌شناسان، اسانید این حدیث را ضعیف شمرده‌اند، و اگر هم یک سند معتبر داشته باشد نمی‌توان با خبر واحد چنین اصلی را در اسلام ثابت کرد و هفتاد و دو فرقه را دوزخی و تنها یک فرقه را بهشتی معرفی کرد.

مضمون حدیث حاکی از نادرستی آن است. من با فرقه‌های هفتاد و یک و هفتاد و دوی یهود و نصاری کاری ندارم ولی این هفتاد و سه فرقه در اسلام کجا هستند؟

آیا می‌توانید در کتابهال ملل و نحل، هفتاد و سه فرقه را نام ببرید؟ آیا می‌شود اختلاف در یک مسأله کلامی را موجب پیدایش فرقه نامید؟ فرقه‌های اساسی اسلامی از عدد انگلشتان دست فراتر نمی‌رود، و لذا نویسندگان ملل و نحل با تشبثات سست و بی‌پایه می‌خواهند تعداد فرقه‌های مسلمانان را بالا ببرند تا بتوانند این حدیث را بر واقعیت تاریخی تطبیق کنند.

جا داشت آن عزیز عقیده خود را براساس این حدیث که بخاری آن را نقل کرده است، استوار می‌نمود. او آورده است که:

 

قال رسول‌الله(ص): کل امتی یدخلون الجنة الا من ابی. قالوا یا رسول‌الله و من یابی؟ قال: «من اطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد ابی».

«همه امت من به بهشت خواهند رفت، مگر کسی که خودداری کند. گفتند: ای پیامبر خدا چه کسی خودداری می‌کند؟ فرمود: هر کس از من فرمانبرداری کند، به بهشت می‌رود و هر کس مرا نافرمانی کند، او خودداری کرده است

در این حدیث ملاک بهشتی و دوزخی بودن، اطلاعت و عصیان پیامبر است و ناگفته پیداست که عصیان و نافرمانی در صورتی صدق می‌کند که فرد برای عمل خود حجت و دلیل معقول نداشته باشد و برای شما و همه افراد اهل بینش روشن است که شیعیان در آن موارد اختلاف از حجت و دلیل کافی برخوردارند، هر چند از نظر جنابعالی کافی و وافی نیست.

شما در این بیانیه برای شیعه دو نوع بدعت طرح کرد‌ه‌اید:

1. بدعت نظری

2. بدعت عملی

با این که مجال سخن کم است، به نوعی به تحلیل آنها می‌پردازیم:

الف. بدعتهای نظری

1. ادعای وصایت برای امیرالمؤمنین علی(ع(

شکی نیست که اساس تشیع این است که رهبری علمی و سیاسی امت پس از درگذشت پیامبر(ص) از آن عترت او و در رأس آنان، امیر مؤمنان علی(ع) است و وصایت آن حضرت از طریق احادیث متواتر، ثابت شده است، من از میان آنها به چند حدیث اکتفا می‌کنم:

1. روزی که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر(ص)، بنی‌هاشم را به خانه خود دعوت کرد و در آن جمع امیرمؤمنان(ع) را به عنوان وصی و خلیفه خود معرفی کرد و فرمود: «انت وزیری و خلیفتی من بعدی» و چون در اینجا مجال بیان مصادر حدیث نیست، همین قدر یادآور می‌شوم که حتی حسنین هیکل در کتاب خود «حیات محمد» این حدیث را آورده است، هر چند در چاپ‌های بعدی آن را حذف کرده است.

2. حدیث «انت منی بمزنلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» و استثنای نبوت، حاکی از این است که علی تمام مقامامت هارون را که وزارت و خلافت نیز از آن جمله است دارا بود.

3. حدیث «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق».

4. حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در تواتر این حدیث کافی است که 120 صحابی و قریب 90 تابعی و مجموعا 360 عالم سنی آن را نقل کرده‌اند.

با توجه به چنین ادله روشنی که شیعه در اختیار دارد، لااقل باید این گروه را معذور بشمارید نه «مبتدع» بالاخص شما فقهای عزیز می‌گوید «للمصیب اجران و المخطئ اجر واحد» در این صورت، نه تنها شیعه مبتدع نخواهد بود بلکه دارای پاداش خواهد بود.

5. در این بیانیه خود، تصریح می‌کنید که اختلاف در فروع قابل تسامح و تحمل است و می‌فرمایید: اختلاف در فروع، در میان اهل سنت بیش از اختلاف میان اهل تشیع و اهل تسنن است. با توجه به این اصلی که به آن تصریح فرمودند، آیا مسأله امامت و خلافت در میان اهل سنت از اصول یا از فروع؟

بزرگان اشاعره مانند عضدالدین ایجی در «مواقف» و شارح آن میرسید شریف جرجانی و سعدالدین تفتازانی در «شرح مقاصد» و همچنین دیگران می‌گویند: امامت و خلافت از شاخه‌های امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا بر مسلمانان لازم است که به ترویج نیکوکاری و جلوگیری از کارهای زشت بپردازنند. و این جز در پرتو یک قدرت اجرایی که مجری احکام باشد، انجام نمی‌گیرد و مرکز این قدرت امام و خلیفه است که باید مسلمانان چنین امامی داشته باشند.

در این استدلال، شیعه و سنی، همراه و همگامند، ولی در پدید آوردن چنین قوه مجریه‌ای، دو نظر در میان آنان هست:

1. تعیین امام باید به وسیله شورای مهاجر و انصار انجام گیرد.

2. امام باید به وسیله پیامبر گرامی و به تنصیص الهی انتخاب شود.

فعلاً کاری به ترجیح هیچ یک از دو نظر داریم. سؤال این است که چه شد نظریه اول عین «سنت» و نظریه دوم، عین «بدعت» شد؟! در حالی که نظریه اول جز یک سیره ناقص خلفا چیزی در اختیار ندارد، و نظریه دوم بر احادیث گذشته متکی است. انصاف ایجاب می‌کند، برداشت ما از هر دو یکی باشد، نه این که یکی را پیرو سنت و دیگری را پیرو بدعت تلقی کنیم: «ان هی الا قسمة ضیزی».

پس آن تسامح و همزیستی مسالمت آمیز در فروع کجا رفت؟!

2.  آگاهی از غیب

آگاهی از غیب و به تعبیر دیگر «علم غیب» بر دو نوع است: الف. ذاتی و نامحدود که تنها از آن خداست. قرآن مجید می‌فرماید:

«قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون» (نمل/ 65)

ب. آگاهی اکتسابی آن هم محدود به اذن خداست، این نوع آگاهی از غیب در غیر خدا فراوان دیده می‌شود، سوره یوسف سراسر گزارش‌های یعقوب و یوسف، از جهان غیب است.

قرآن مجید درباره مصاحب موسی می‌گوید: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمة من عندنا و عملناه من لدنا علما» (کهف/ 66)

امیر مؤمنان(ع) پس از پیروزی در جنگ جمل از آینده بصره خبر داد که به وسیله سیل غرق خواهد شد و از همه شهر فقط، مسجد بصره به سان سینه کشتی در دریا نمایان خواهد بود.

در این هنگام مردی به امیر مؤمنان گفت: «لقد اعطیت علم الغیب؟» یا امیرالمؤمنین آیا به شما علم غیب داده شده است؟ امام در پاسخ به مطلبی که گفتیم اشاره کرد و فرمود: «انه لیس بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم».

«این علم غیب نیست، زیرا اصطلاحاً علم غیب، علم ذاتی نامحدود است بلکه آنچه که من می‌گویم چیزی است که از فرد دانایی آموخته‌ام».

بنابراین، هرگاه، امامان شیعه احیاناً از غیب خبر داده‌اند، همگی از نوع دوم است که حتی انسان‌های وارسته و عارفان الهی که عمری را در اطاعت و پیروی از دستورهای اسلام، صرف نموده‌اند، می‌توانند به اذن الهی از پس پرده غیب خبر دهند.

3.  عصمت عترت

عصمت، جز این نیست که حالت خداترسی در انسان به مرحله‌ای برسد که جز رضا حق چیزی محرک او نباشد، و آثار گناه، آنچنان در نظر او مجسم گردد که او را در مقابل گناه بیمه سازد. آیا امکان ندارد که انسانی در مسیر تکامل روحی به این حد برسد که در مقابل گناه بیمه گردد و احیاناً از نظر روحی به قدری متعالی باشد که خطا نکند؟

 

مریم عذرا، پیامبر نبوده، اما به تصریح قرآن، معصوم و مصون از گناه بوده است، چنان که می‌فرماید: «یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» (آل عمران/ 42).

مسلمان مقصود، تطهیر مریم از گناه است، چه شد که اعتقاد به عصمت مریم بدعت نمی‌باشد، اما اعتقاد به عصمت امیر مؤمنان(ع) که در حدیث ثقلین، عدل قرآن شمرده شده است بدعت به حساب می‌آید؟!

حدیث ثقلین از احادیث متواتر می‌باشد، در آنجا عترت پیامبر هم سنگ قرآن معرفی شده است و آن دو را از هم قابل تفکیک نمی‌داند و می‌فرماید: «انی تارک فیلکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا». از این که عترت، معادل قرآن است طبعاً باید به سان قرآن مصن از خطا باشد، و در غیر این صورت، میان آن دو جدایی رخ می‌دهد، در حالی که پیامبر(ص) هر نوع جدایی را نفی کرده است.

4. سب صحابه

شگفتا حضرت عالی با آن دانش بالا و بینش روشن، چیزی را مطرح می‌کنید که بیشتر در زبان افراد عامی مطرح می‌شود. آیا اصولاً امکان دارد یک گروه عظیم، پیامبر(ص) را دوست بدارند اما یاران او را به باد بدگویی بگیرند؟ پیامبر گرامی حدود یک‌صد هزار صحابی داشت، و آنچه که علما و دانشمندان به ضبط نام و زندگانی آنان موفق شده‌اند قریب پانزده هزار نفر هستند که قسمتی در بدر و احد جام شهادت نوشیده‌اند و یا در غزوات خندق و خیبر جانفشانی نموده‌اند. آیا یک مسلمان معتقد به خدا و پیامبر و قرآن، می‌تواند نسبت به این افراد بدگویی کند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:52  توسط YAr 102  |